غزل شمارهٔ ۲۱۲
در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
کهنه کردی در ورق گردانی این سی پاره را
جوهر دل شد عیان از گرم و سرد روزگار
آب و آتش ذوالفقاری کرد این انگاره را
اهل دل را گفتگوی عشق آب زندگی است
نیست نقلی به ز اخگر مرغ آتشخواره را
دل نهاد درد تا بودم، فراغت داشتم
چاره جویی کرد سرگردان من بیچاره را
من که در صحرای خودکامی سراسر می روم
چون توانم جمع کردن این دل صد پاره را؟
عشرت روی زمین بسته است در آرام دل
خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را
گر دل خود زنده خواهی خاکساری پیشه کن
به ز خاکستر لباسی نیست آتشپاره را
گوشه چشمی اگر صائب به حال من کنند
سرمه می سازم ز برق تیشه سنگ خاره را
غزل شمارهٔ ۲۱۱: از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره راغزل شمارهٔ ۲۱۳: می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
کهنه کردی در ورق گردانی این سی پاره را
هوش مصنوعی: در اینجا به تعبیر دلسوزانهای اشاره میشود که شکایت و گلایهای از وضعیت یا حالتی وجود دارد. در واقع، شخصی به وضعیت کسی که در لذتها و نعمتها غرق شده، انتقاد میکند و به او یادآوری میکند که این زرق و برقها و خوشیها، زودگذر و بیحساب هستند. همچنین، با اشاره به سی پاره، به تکهتکه شدن زندگی یا اوضاع اشاره میکند و نشان میدهد که این وضعیت به گونهای غیرمنظم و خارج از کنترل است. در نهایت، این جمله به بینش و آگاهی از حقیقت زندگی و بیثباتی نعمتها دلالت دارد.
جوهر دل شد عیان از گرم و سرد روزگار
آب و آتش ذوالفقاری کرد این انگاره را
هوش مصنوعی: جوهر درونی انسان در اثر تجربیات مختلف زندگی، چه خوب و چه بد، آشکار میشود. این تجربیات به مانند آب و آتش، وجود او را شکل میدهند و نشاندهندهٔ ظرفیتهای او هستند.
اهل دل را گفتگوی عشق آب زندگی است
نیست نقلی به ز اخگر مرغ آتشخواره را
هوش مصنوعی: گفتوگوی عاشقان برای اهل دل مانند آب حیات است و این موضوع هیچ ارتباطی به داستانها و نقلهای رایج ندارد؛ مانند آتشزایی که از جستجو و تلاش یک پرنده به وجود میآید.
دل نهاد درد تا بودم، فراغت داشتم
چاره جویی کرد سرگردان من بیچاره را
هوش مصنوعی: دل را به درد آغشته کردم تا وجود داشته باشم، در حالی که هیچ آرامشی نداشتم و به دنبال راه حلی برای دردهایم میگشتم، اما بیچاره و سرگردان بودم.
من که در صحرای خودکامی سراسر می روم
چون توانم جمع کردن این دل صد پاره را؟
هوش مصنوعی: من در مسیر خواستهها و آرزوهایم گام میزنم، اما نمیدانم چگونه میتوانم این دل را که به قطعات بسیاری تقسیم شده است، دوباره جمع و جور کنم.
عشرت روی زمین بسته است در آرام دل
خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را
هوش مصنوعی: زندگی خوش و آرامی روی زمین در خوابهای معصومانه کودکان بهوضوح نمایان است. گهواره، محلی است که نشاندهنده آرامش و سکون است و به نوعی نمادی از راحتی و آسایش بچهها محسوب میشود.
گر دل خود زنده خواهی خاکساری پیشه کن
به ز خاکستر لباسی نیست آتشپاره را
هوش مصنوعی: اگر میخواهی قلبت زنده بماند، باید متواضع و فروتن باشی؛ زیرا مانند خاکستر، نمیتوان بر روی شعله آتش لباس پوشید.
گوشه چشمی اگر صائب به حال من کنند
سرمه می سازم ز برق تیشه سنگ خاره را
هوش مصنوعی: اگر کسی با یک نگاه کوچکی به وضعیت من توجه کند، میتوانم از درخشش تیشهای که بر روی سنگ سخت میزند، سرمه بسازم.

صائب