غزل شمارهٔ ۲۱۱
از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
نیست از رطل گران اندیشه ای میخواره را
خاطر آشفته را شیرازه کنج عزلت است
دل ز جمعیت پریشان می شود سی پاره را
خصم را کردم به همواری حصار خویشتن
می کند آیینه من موم، سنگ خاره را
از تردد کرد آزادم دل بی آرزو
خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را
نیست چشم شوخ را مانع ز گردش بیخودی
ماندگی از سیر نبود اختر سیاره را
نیست ممکن برق را در ابر پنهان داشتن
چون عنانداری کنم آن شوخ آتشپاره را؟
سیر و دور سبحه در محراب افزون می شود
در عبادت جمع چون سازم دل صد پاره را؟
ریزه چینان قناعت را تلاش رزق نیست
سنگ، روزی می رساند مرغ آتشخواره را
می پذیرد گر به خود شیرازه اوراق خزان
می توان گردآوری کردن دل صد پاره را
کاسه دریوزه گردد چون صدف شد بی گهر
ریزش دندان فزاید حرص روزی خواره را
تا به چند این صید وحشی را عنانداری کنم؟
سر به صحرا می دهم صائب دل آواره را
غزل شمارهٔ ۲۱۰: از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده راغزل شمارهٔ ۲۱۲: در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
نیست از رطل گران اندیشه ای میخواره را
هوش مصنوعی: دیوانه با شنیدن صداهای اطراف، به راحتی تحت تاثیر قرار میگیرد و مانند سنگی سخت و بیاحساس مینماید. همچنین، کسی که در حالت مستی است، به هیچ وجه نمیتواند بار سنگین اندیشه را بر دوش بکشد.
خاطر آشفته را شیرازه کنج عزلت است
دل ز جمعیت پریشان می شود سی پاره را
هوش مصنوعی: ذهن شلوغ و آشفته را باید با گوشهنشینی و solitude آرام کرد؛ زیرا دل در میان جمعیت و شلوغیها دچار پریشانی و سردرگمی میشود.
خصم را کردم به همواری حصار خویشتن
می کند آیینه من موم، سنگ خاره را
هوش مصنوعی: من دشمنم را در معرض سادگی و آرامش خودم قرار دادم، در حالی که تصویر من مانند موم است و میتواند سنگ سخت را به راحتی تغییر دهد.
از تردد کرد آزادم دل بی آرزو
خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را
هوش مصنوعی: دل من در حالی آزاد است و آرامش دارد که بیهیچ آرزویی حرکت میکند. خواب کودکان باعث میشود که گهواره در آرامش و سکونی مطمئن قرار گیرد.
نیست چشم شوخ را مانع ز گردش بیخودی
ماندگی از سیر نبود اختر سیاره را
هوش مصنوعی: چشمهای بازیگوش هیچ مانعی برای گشت و گذار ندارند؛ مانند ستارهها که همیشه در حال حرکتند و هیچ چیز نمیتواند آنها را نگهدارد.
نیست ممکن برق را در ابر پنهان داشتن
چون عنانداری کنم آن شوخ آتشپاره را؟
هوش مصنوعی: امکان ندارد که نور برق را در ابر پنهان کرد. اگر بخواهم با لجاجت، آن شعلۀ سرکش را پنهان کنم، چه فایدهای دارد؟
سیر و دور سبحه در محراب افزون می شود
در عبادت جمع چون سازم دل صد پاره را؟
هوش مصنوعی: در حالی که در مکان عبادت و در حال نماز، حرکات و حالتهای سجده و ذکر باعث میشود که توجه و تمرکز دلم بیشتر شود، اما چگونه میتوانم دل پارهپاره و آسیبدیدهام را یکپارچه و متمرکز کنم؟
ریزه چینان قناعت را تلاش رزق نیست
سنگ، روزی می رساند مرغ آتشخواره را
هوش مصنوعی: افرادی که به قناعت و کمطلبی عادت دارند، نیازی به سختکوشی برای تأمین معیشت ندارند. روزی آتشنشانها و افرادی که تلاش میکنند، بهطور طبیعی به آنها خواهد رسید.
می پذیرد گر به خود شیرازه اوراق خزان
می توان گردآوری کردن دل صد پاره را
هوش مصنوعی: اگر انسان بتواند با خود و احساساتش کنار بیاید، میتواند از دلهای شکسته و پارهپارهاش دوباره زندگی جدیدی بسازد و هر آنچه را که گم کرده جمعآوری کند.
کاسه دریوزه گردد چون صدف شد بی گهر
ریزش دندان فزاید حرص روزی خواره را
هوش مصنوعی: زمانی که کسی بدون ارزش و محتوا شود، مانند صدفی که درونش مروارید ندارد، دچار فقر و نیاز میشود. در این حالت، حرص و طمع او برای روزی بیشتر میشود و مشکلاتش افزایش پیدا میکند.
تا به چند این صید وحشی را عنانداری کنم؟
سر به صحرا می دهم صائب دل آواره را
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی این شکار بیقرار را در قید و بند نگهداری؟ من به دنیای آزاد میروم و دل بیقراری را به دست طبیعت میسپارم.

صائب