غزل شمارهٔ ۲۰۹
از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
دیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهن
نیست هر نادیده لایق جامه پوشیده را
گرچه باشد صیقل زنگ کدورت ماه عید
ناخن الماس باشد، داغ ماتم دیده را
خود حساب از پرسش روز حساب آسوده است
نیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را
می نمودم وحشت از کثرت، ندانستم که خار
از گریبان سر برآرد دامن برچیده را
چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال؟
در گریبان تا به کی ریزم گل ناچیده را؟
بی قراری های دل زنگ کدورت را فزود
پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
بهره زان موی میان نازک خیالان می برند
در نیابد هر کسی این معنی پیچیده را
زلف با افتادگی بر سر کشان غالب شود
فتح باشد در رکاب این رایت خوابیده را
نیست جز انسان کسی شایسته اوصاف حق
شاه می بخشد به خاصان جامه پوشیده را
سخت تر گردد گره، هر گاه صائب تر شود
باده هیهات است بگشاید دل غم دیده را
غزل شمارهٔ ۲۰۸: کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده راغزل شمارهٔ ۲۱۰: از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
هوش مصنوعی: غياب خاک باعث میشود که روشنی چشمها کاهش یابد؛ مانند اینکه طوفانی در چشمان انسان در حال وقوع است. گرد و غبار باعث کدورت دید میشود و به نوعی خاک، تیرهگی را به همراه دارد.
دیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهن
نیست هر نادیده لایق جامه پوشیده را
هوش مصنوعی: چشمان یعقوب فقط به خاطر نسیم پیراهن یوسف اشک نمیریزد؛ هر کسی که چیزی را نمیبیند، لایق داشتن آن چیز نیست.
گرچه باشد صیقل زنگ کدورت ماه عید
ناخن الماس باشد، داغ ماتم دیده را
هوش مصنوعی: هرچند که ماه عید با جلال و زیبایی خود زنگارها و کدورتها را از بین میبرد، اما درد و ضجر ناشی از اندوه و ماتم، همچنان بر دل مینشیند و اثر خود را باقی میگذارد.
خود حساب از پرسش روز حساب آسوده است
نیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را
هوش مصنوعی: خود را از پرسش در روز قیامت بینیاز میبیند و نگران نیست، زیرا میزان آنهایی که مورد سنجش قرار میگیرند، روشن و مشخص است.
می نمودم وحشت از کثرت، ندانستم که خار
از گریبان سر برآرد دامن برچیده را
هوش مصنوعی: من از افزایش وحشت میکردم، اما نمیدانستم که خارها از دامن چیده شده بیرون خواهند آمد.
چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال؟
در گریبان تا به کی ریزم گل ناچیده را؟
هوش مصنوعی: چند میتوانم به خاطر آن چهره پنهان راضی باشم و با خیال او زندگی کنم؟ تا کی باید در گریبانم گلهای نچیده را بریزم؟
بی قراری های دل زنگ کدورت را فزود
پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
هوش مصنوعی: دل بیقراریها باعث شد تا کدورت و غم بیشتر شود. اما با شادی و سرزندگی، این سبزه بیجان به زندگی و نشاط برگشته است.
بهره زان موی میان نازک خیالان می برند
در نیابد هر کسی این معنی پیچیده را
هوش مصنوعی: برخی افراد از زیبایی و جذابیتی که در موهای نازک و لطیف میان دختران وجود دارد، بهره میبرند. اما این موضوع برای هر کسی قابل درک نیست و فهمیدن عمق این معنی کار راحتی نیست.
زلف با افتادگی بر سر کشان غالب شود
فتح باشد در رکاب این رایت خوابیده را
هوش مصنوعی: موهایی که با نرمی و افتادگی بر دوش افتادهاند، بر سر کسی پیروز میشوند که در زیر فرمان این سپاه خوابیده حاضر است.
نیست جز انسان کسی شایسته اوصاف حق
شاه می بخشد به خاصان جامه پوشیده را
هوش مصنوعی: تنها انسان است که شایسته ویژگیهای خدایی است و خداوند به مردان خاص خود برازنده میبخشد، حتی به کسانی که در لباس پوشیده هستند.
سخت تر گردد گره، هر گاه صائب تر شود
باده هیهات است بگشاید دل غم دیده را
هوش مصنوعی: هر چه شراب نابتر و خالصتر باشد، گرههای مشکلات و سختیها بیشتر میشود. با این حال، بعید است که دل کسی که غم دیده، به راحتی باز شود و آرامش یابد.

صائب