غزل شمارهٔ ۲۰۷
می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را
جز پشیمانی ندارد حاصلی طول امل
چند پیمایی مکرر این ره پیموده را؟
آن که دارد آرزوی راه بی پایان عشق
کاش می دید این دل و دست و قدم فرسوده را
می کشد در حلقه فرمان به اندک فرصتی
گوشمال آسمان، گوش سخن نشنوده را
از دل شب می کند در یوزه روز سیاه
دید تا ماه تمام آن روی مشک اندوده را
دل چو غافل شد ز حق، فرمان پذیر تن شود
می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را
کی برابر می کنم صائب به ماه و آفتاب؟
چهره بر آستان خاکساری سوده را
غزل شمارهٔ ۲۰۶: دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده راغزل شمارهٔ ۲۰۸: کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را
هوش مصنوعی: دل آرام و راحت را به راحتی زیر پا میگذارند، و پای خسته و خوابآلود به تدریج با کفن پوشیده میشود.
جز پشیمانی ندارد حاصلی طول امل
چند پیمایی مکرر این ره پیموده را؟
هوش مصنوعی: زندگیتان را با امیدهای طولانی و بیفایده نگذرانید؛ در انتها، تنها پشیمانی نصیبتان خواهد شد. چه فایدهای دارد که بارها و بارها این مسیر را طی کنید؟
آن که دارد آرزوی راه بی پایان عشق
کاش می دید این دل و دست و قدم فرسوده را
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال عشق و راهی بی پایان است، ای کاش این دل، دست و پاهای خسته و ناتوانش را میدید.
می کشد در حلقه فرمان به اندک فرصتی
گوشمال آسمان، گوش سخن نشنوده را
هوش مصنوعی: در زمانی کوتاه، آسمان به شدت تنبیه میشود و این تنبیه به نوعی به کسانی که قدرت شنیدن سخن حق را ندارند، میرسد.
از دل شب می کند در یوزه روز سیاه
دید تا ماه تمام آن روی مشک اندوده را
هوش مصنوعی: در دل شب، روزی سیاه به انتظار نشسته است تا چهرهی زیبا و درخشان ماه کامل نمایان شود.
دل چو غافل شد ز حق، فرمان پذیر تن شود
می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را
هوش مصنوعی: وقتی دل از توجه به حقیقت غافل میشود، بدن به راحتی تسلیم میشود و مانند اسبی است که خوابآلود است و هر کجا که بخواهد، میبرد.
کی برابر می کنم صائب به ماه و آفتاب؟
چهره بر آستان خاکساری سوده را
هوش مصنوعی: چه زمانی میتوانم زیبایی خود را با ماه و خورشید مقایسه کنم؟ در حالی که چهرهام بر درگاه تواضع و خضوع است.
خوانش ها
غزل شمارهٔ ۲۰۷ به خوانش پزی ساتکنی عندلیب
حاشیه ها
1401/11/18 04:02
فاطمه یاوری
دل چو غافل شد ز حق، فرمان پذیر تن شود
می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را...!

صائب