غزل شمارهٔ ۲۰۰
جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
فرش کردم در ره می دامن سجاده را
چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت
دستگیری کن می آشامان عاشق باده را
این سخن را سرو می گوید به آواز بلند
جامه از پیکر بروید مردم آزاده را
روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم
ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟
نقطه قاف قناعت دانه من گشته است
بال عنقا بادزن زیبد من افتاده را
زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده ام
بسته ام بر دامن خم دامن سجاده را
صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیر
دیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟
غزل شمارهٔ ۱۹۹: بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته راغزل شمارهٔ ۲۰۱: نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
فرش کردم در ره می دامن سجاده را
هوش مصنوعی: من باده را بر روی عرش خود گذاشتم و برای رفتن به میخانه، دامن سجادهام را فرش کردم.
چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت
دستگیری کن می آشامان عاشق باده را
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی در وجود تو جاری است، مانند یک سبو از آن محافظت کن و به عاشقان باده و خوشی کمک کن.
این سخن را سرو می گوید به آواز بلند
جامه از پیکر بروید مردم آزاده را
هوش مصنوعی: این سخن را درخت سرو با صدای بلند بیان میکند، و از وجود آزادگان، لباس خود را جدا میکند.
روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم
ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟
هوش مصنوعی: در هر روز و شب از دل صاف و خالی از کدورت، غم و ناراحتی را کنار میزنم. ما چه کار میکردیم اگر مانند آیینه، پاک و بینقص بودیم؟
نقطه قاف قناعت دانه من گشته است
بال عنقا بادزن زیبد من افتاده را
هوش مصنوعی: اندکی قناعت برای من به عنوان نقطهی نهایت خوشبختی و آسایش تبدیل شده است. به نظر میرسد مثل بال پرندهای افسانهای، بر من سایه افکنده و من به آن دست نیافتهام.
زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده ام
بسته ام بر دامن خم دامن سجاده را
هوش مصنوعی: من زهد و ریا را با هم ترکیب کردهام و به عشق و شوقی که دارم، سجادهام را زیر دامن خم (شراب) قرار دادهام.
صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیر
دیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟
هوش مصنوعی: این ابرو مانند کمانی است که تیرش را به سوی هدف نشانه گرفته است. حالا چرا باید دل گشودهای را در دست داشته باشی و بیدلیل زخم بزند؟

صائب