گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۹

بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
من به راه انداختم این کاروان خفته را
مرگ بر ارباب غفلت تلخ تر از زندگی است
گرگ می آید به خواب اکثر شبان خفته را
نقد انفاس گرامی رفت از غفلت به باد
راهزن از خویش باشد کاروان خفته را
مهر بر لب زن که می ریزد نمک در چشم خواب
خنده بی شرمی گلها خزان خفته را
شد ره خوابیده بیدار و همان آسوده اند
برده گویا خواب مرگ این همرهان خفته را
از نصیحت غافلان را بی خودی گردد زیاد
طبل رحلت می شود افسانه جان خفته را
زود گردد چهره بی شرم پامال نگاه
می رود گلشن به غارت باغبان خفته را
از فسون عقل می گردد گرانجانی زیاد
خارخار عشق می باید روان خفته را
عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شد
کو قیامت تا برانگیزد جهان خفته را؟
جان قدسی را به نور عشق صائب زنده دار
شمع می باید به بالین میهمان خفته را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
من به راه انداختم این کاروان خفته را
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق من به حدی افزایش یافته که توانستم خواب و بی‌حرکتی کاروانی را که در حالت سکون بود، به حرکت درآورم.
مرگ بر ارباب غفلت تلخ تر از زندگی است
گرگ می آید به خواب اکثر شبان خفته را
هوش مصنوعی: مرگ، برای کسانی که غافل هستند، از زندگی هم تلخ‌تر و دردناک‌تر است. در این شرایط، خطرات و تهدیدات به سادگی در کمین هستند، مانند گرگی که به خواب شبانی که غافل است نزدیک می‌شود.
نقد انفاس گرامی رفت از غفلت به باد
راهزن از خویش باشد کاروان خفته را
هوش مصنوعی: نفس‌های ارزشمند ما به دلیل غفلت به باد رفته‌اند و دزد که خود از خانواده است، کاروانی را که در خواب است، غارت می‌کند.
مهر بر لب زن که می ریزد نمک در چشم خواب
خنده بی شرمی گلها خزان خفته را
سکوت کن. زیرا گل‌ها با بی‌شرمی و خنده‌های خود، خواب پاییز را به هم می‌زنند.
شد ره خوابیده بیدار و همان آسوده اند
برده گویا خواب مرگ این همرهان خفته را
هوش مصنوعی: راهی که خواب بوده، حالا بیدار شده است و آن‌هایی که آرامش دارند، به نظر می‌رسد که خواب مرگ، این همرهان خفته را در بر گرفته است.
از نصیحت غافلان را بی خودی گردد زیاد
طبل رحلت می شود افسانه جان خفته را
هوش مصنوعی: از نصیحت نادانان، انسان بی‌جهت و بی‌فایده می‌گردد. به مرور زمان، خبر مرگ تبدیل به داستانی می‌شود برای روحی که در خواب است.
زود گردد چهره بی شرم پامال نگاه
می رود گلشن به غارت باغبان خفته را
هوش مصنوعی: به سرعت چهره بی شرم زیر پای دیگران ناپدید می‌شود و در این بین، گلشن در حال غارت شدن است در حالی که باغبان در خواب است.
از فسون عقل می گردد گرانجانی زیاد
خارخار عشق می باید روان خفته را
هوش مصنوعی: از جادو و فریب عقل، دل به شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد و عشق، باید انرژی و شوقی تازه به روح خسته ببخشد.
عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شد
کو قیامت تا برانگیزد جهان خفته را؟
هوش مصنوعی: جهان پر از افرادی است که به خواب رفته‌اند و از خواب خوشی بی‌خبرند. آیا زمان آن نرسیده است که کسی، شبیه به یک خواب‌آلود، قیام کند و این افراد را از خواب بیدار سازد؟
جان قدسی را به نور عشق صائب زنده دار
شمع می باید به بالین میهمان خفته را
هوش مصنوعی: زندگی روح پاکی را باید با نور عشق زنده نگه داشت، همان‌طور که شمع باید در کنار میهمان خوابیده باشد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۹۹ به خوانش پری ساتکنی عندلیب