غزل شمارهٔ ۱۹۵
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
مرد می باید نگه دارد عنان آه را!
غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است
هر تپیدن قاصدی باشد دل آگاه را
عشق مستغنی است از تدبیر عقل حیله گر
شیر کی سازد عصای خود دم روباه را؟
چون شود هموار دشمن، احتیاط از کف مده
مکرها در پرده باشد آب زیر کاه را
خودنمایی پرده برمی دارد از بالای جهل
نیست عیبی در نشستن جامه کوتاه را
یوسف از مصر غریبی شکوه کافر نعمتی است
یادداری جامه خود کرده بودی چاه را!
بر تهی آغوشی خود گریه صائب می کنم
چون ببینم هاله در آغوش گیرد ماه را
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
مرد می باید نگه دارد عنان آه را!
هوش مصنوعی: وقتی که آن ماه زیبا و دلربا به حرکت در میآید، مرد باید با مهارت احساس خود را کنترل کند و جلوی آه کشیدن را بگیرد.
غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است
هر تپیدن قاصدی باشد دل آگاه را
هوش مصنوعی: افراد ناآگاه مانند کسانی هستند که فقط صدای طبل مرگ را میشنوند و متوجه معنی آن نیستند، اما هر بار که این طبل میزند، برای دلهای آگاه پیامی دارد.
عشق مستغنی است از تدبیر عقل حیله گر
شیر کی سازد عصای خود دم روباه را؟
هوش مصنوعی: عشق نیازی به تدبیر و ترفندهای عقل ندارد. مانند سدی که در برابر حیلههای روباه مقاومت میکند و نمیگذارد که ترفندهای او کارگر بیفتد.
چون شود هموار دشمن، احتیاط از کف مده
مکرها در پرده باشد آب زیر کاه را
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن به نظر آرام و بی خطر میآید، هرگز احتیاط را فراموش نکن. زیرا نقشهها و وسوسههای او ممکن است پنهان و خطرناک باشند.
خودنمایی پرده برمی دارد از بالای جهل
نیست عیبی در نشستن جامه کوتاه را
هوش مصنوعی: ظاهر شدن و خود را نشان دادن، پرده از جهل و نادانی برمیدارد. در واقع، نشاندن یک جامه کوتاه در این مورد عیبی ندارد.
یوسف از مصر غریبی شکوه کافر نعمتی است
یادداری جامه خود کرده بودی چاه را!
هوش مصنوعی: یوسف از سرزمین مصر به خاطر بیکسی و دوریاش گلهمند است. او به یاد روزهای خوش خود همیشه لباسش را به چاه انداخته بود تا یادآوری باشد از آن روزها.
بر تهی آغوشی خود گریه صائب می کنم
چون ببینم هاله در آغوش گیرد ماه را
هوش مصنوعی: زمانی که میبینم هالهای دور ماه را احاطه کرده و او را در آغوش خود گرفته، به خاطر تنهاییام، بر دل خالیام اشک میریزم.

صائب