گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۱

دردمندی سر به گردون می رساند آه را
می فزاید پیچ و تاب این رشته کوتاه را
قطع صحرای عدم را عمر جاویدان کم است
من به جان بی نفس چون طی کنم این راه را؟
در به روی طالب حق می شود از ذکر باز
نیست جز این حلقه دیگر حلقه آن درگاه را
باعث افزایش روشن ضمیران کاهش است
کز شکست خویش باشد مومیایی ماه را
می شود چشم من حیران هم از دیدار سیر
از تهی چشمی اگر یوسف برآرد چاه را
پیش ازین صائب دلم در قید حب جاه بود
ریشه کن کرد از دل من عشق، حب جاه را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دردمندی سر به گردون می رساند آه را
می فزاید پیچ و تاب این رشته کوتاه را
هوش مصنوعی: کسی که در درد و رنج است، ناچار آتش ناامیدی را به آسمان می‌فرستد و این درد، به خاطر کوتاهی عمر و محدودیت‌هایش، شدت بیشتری به خود می‌گیرد.
قطع صحرای عدم را عمر جاویدان کم است
من به جان بی نفس چون طی کنم این راه را؟
هوش مصنوعی: عمر جاودانه برای عبور از بی‌نهایت و ناشناخته‌های زندگی کافی نیست. من که حتی جانم بدون نفس است، چگونه می‌توانم این مسیر دشوار را طی کنم؟
در به روی طالب حق می شود از ذکر باز
نیست جز این حلقه دیگر حلقه آن درگاه را
هوش مصنوعی: در زمانی که شخصی به دنبال حقیقت است و به یاد خداوند می‌افتد، در واقع درِ معنوی به روی او باز می‌شود و او نمی‌تواند جز به حلقه‌ای خاص از آن درگاه دسترسی پیدا کند. این نشان‌دهنده‌ی تمرکز و توجه به حقایق معنوی و گام برداشتن در مسیر درست است.
باعث افزایش روشن ضمیران کاهش است
کز شکست خویش باشد مومیایی ماه را
هوش مصنوعی: افزایش آگاهی و روشن‌فکری در افراد به این دلیل است که از شکست‌های خود درس می‌گیرند و به نوعی تجدید حیات می‌کنند، مانند مومیایی‌شدن ماه که از تجربیات خود استفاده می‌کند.
می شود چشم من حیران هم از دیدار سیر
از تهی چشمی اگر یوسف برآرد چاه را
هوش مصنوعی: اگر یوسف از چاه بیرون بیاید، حتی چشم حیران من هم از دیدن او سیر نخواهد شد، چرا که از دیدن او سیر نمی‌شود.
پیش ازین صائب دلم در قید حب جاه بود
ریشه کن کرد از دل من عشق، حب جاه را
هوش مصنوعی: قبل از این، قلب من گرفتار عشق به مقام و جاه بود، اما حالا عشق واقعی آن را از دل من ریشه‌کن کرده است.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۹۱ به خوانش پری ساتکنی عندلیب