گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۰

جامه آزادگی چالاک باشد سرو را
جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را
رخت زنگاری بهار بی خزان دیگرست
دل چو از زنگ کدورت پاک باشد سرو را
بی بری دارالامان مردم آزاده است
کی دل از بی حاصلی غمناک باشد سرو را؟
می توان بر سرکشان غالب شد از آزادگی
آب با آن منزلت در خاک باشد سرو را
سرد مهری نوبهار مردم آزاده است
در خزان سرسبزی افلاک باشد سرو را
از رعونت صاحب معراج می گردد جمال
همچو گل چندین گریبان چاک باشد سرو را
همت از خاکی نهادان جو که با آن سرکشی
قوت نشو و نما از خاک باشد سرو را
از علایق خط آزادی ندارد هیچ کس
دام ها از ریشه زیر خاک باشد سرو را
بست طوق بندگی راه نفس بر قمریان
دست تا کی در بغل ز امساک باشد سرو را؟
دار و گیر حسن از عشق است در هر جا که هست
طوق قمری حلقه فتراک باشد سرو را
زخم شمشیر حوادث موج آب زندگی است
تازه رویی از دل صد چاک باشد سرو را
باد با آن سرکشی، یک عاشق سر در هوا
آب یک دیوانه بی باک باشد سرو را
دامن برچیده صائب دور باش آفت است
از خس و خاشاک، دامن پاک باشد سرو را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جامه آزادگی چالاک باشد سرو را
جیب و دامن فارغ از خاشاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: لباس آزادی باید سبک و مناسب باشد، مانند درخت سرو که از زوائد و اضافات خالی است و به راحتی حرکت می‌کند.
رخت زنگاری بهار بی خزان دیگرست
دل چو از زنگ کدورت پاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: بهار دیگر هیچ گاه پژمرده نمی‌شود، اگر دل آدمی از غم و کدورت پاک باشد، در این صورت مانند درخت سرو همیشه سبز و شاداب خواهد بود.
بی بری دارالامان مردم آزاده است
کی دل از بی حاصلی غمناک باشد سرو را؟
هوش مصنوعی: در سرزمین امن و آرام، تنها انسان‌های آزاد می‌توانند دلشان از بی‌ثمر بودن ناراحت شود. آیا سرو، به عنوان نمادی از زیبایی و بلندی، می‌تواند از دستاوردی بی‌معنا غمگین باشد؟
می توان بر سرکشان غالب شد از آزادگی
آب با آن منزلت در خاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: قدرت برتری بر ستمگران به واسطه آزادگی و استقلال مانند آب است که با وجود جایگاهش در خاک، می‌تواند بر سروها که نماد بلندای رفیع‌اند، غلبه پیدا کند.
سرد مهری نوبهار مردم آزاده است
در خزان سرسبزی افلاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: سردی محبت در بهار به انسان‌های آزاد مربوط می‌شود، در حالی که در پاییز، سرسبزی‌ها به درخت سرو تعلق دارند.
از رعونت صاحب معراج می گردد جمال
همچو گل چندین گریبان چاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: از خودبینی و غرور کسی که به مقام بالا رسیده، زیبایی‌اش مثل گلی می‌شود که در آن چندین چاک وجود دارد و سرو نیز این حال را دارد.
همت از خاکی نهادان جو که با آن سرکشی
قوت نشو و نما از خاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: کسی که از زمین و خاک برمی‌خیزد و به جستجو و تلاش می‌پردازد، مانند درخت سرو است که رشد و استقامتش وابسته به همان خاک است.
از علایق خط آزادی ندارد هیچ کس
دام ها از ریشه زیر خاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: هیچ‌کس نمی‌تواند از علایق و وابستگی‌های خود رها شود، حتی اگر چالش‌ها و موانع به‌صورت عمیق و پنهان وجود داشته باشند، باز هم نمی‌توان به راحتی از آن‌ها خلاص شد.
بست طوق بندگی راه نفس بر قمریان
دست تا کی در بغل ز امساک باشد سرو را؟
هوش مصنوعی: بندگی و تسلیم را برای کنترل نفس به کار بگیر؛ اما تا چه زمانی باید در آغوش خودداری و خودفرمانی بماند در حالی که طبیعت سرو، سرسبز و سرزنده است؟
دار و گیر حسن از عشق است در هر جا که هست
طوق قمری حلقه فتراک باشد سرو را
هوش مصنوعی: در هر جا که حسن و زیبایی باشد، عشق مانند طوقی گردن سرو را زینت می‌بخشد و آن را در بر می‌گیرد.
زخم شمشیر حوادث موج آب زندگی است
تازه رویی از دل صد چاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: زخم و آسیب‌های ناشی از حوادث زندگی، مانند مواج بودن آب است که همیشه تازه و زنده به نظر می‌رسد. به همین ترتیب، از دل‌های دارای زخم و چاک، زیبایی و جوانی یک سرو می‌تواند به وجود بیاید.
باد با آن سرکشی، یک عاشق سر در هوا
آب یک دیوانه بی باک باشد سرو را
هوش مصنوعی: باد در حال وزیدن به طور نامنظم و سرکش است، و این می‌تواند یادآور یک عاشق بی‌قرار باشد. در این بین، فردی که دیوانه و بی‌توجه به خطرات است، به آرامش و زیبایی سرو اشاره می‌کند. در واقع، این تصویر به نقش عشق و احساسات در زندگی پرده‌برداری می‌کند، جایی که عشق می‌تواند به اندازه‌ی باد، غیرقابل پیش‌بینی و پرشور باشد.
دامن برچیده صائب دور باش آفت است
از خس و خاشاک، دامن پاک باشد سرو را
هوش مصنوعی: صائب، دامن خود را بلند کن و از چیزهای زشت و بی‌ارزش دوری کن. چون دامن پاک و بی‌عیب، نشان بزرگی و زیبایی است، مانند سرو که به خاطر پاکی‌اش به چشم می‌آید.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۹۰ به خوانش پری ساتکنی عندلیب