گنجور

مثلثات

خلیلی الهدی انجی و اصلح
ولکن من هداه الله افلح
نصیحت نیکبختان گوش گیرند
حکیمان پند درویشان پذیرند
گش اثهن دار اغت خاطر نرنزت
که ثخنی عاقلی ده بار اثنزت
من استضعفت لاتغلظ علیه
من استأسرت لاتکسر یدیه
چه نیکو گفت در پای شتر مور
که ای فربه مکن بر لاغران زور
که منعم بی‌مبر کول اثخ درویش
کو انش می بنی دنبل مزش نیش
دع استنقاص من طال احترامه
فقوس‌الدهر لم تبرح سهامه
جراحت بند باش ار می‌توانی
تو را نیز ار بیندازد چه دانی
ببات این دهر دون را تیر اری پشت
نه هم شی  تیر انه کمان بو کش ای کشت
تأدب تستقم لاطف تقدم
تواضع ترتفع لاتعل تندم
که دوران فلک بسیار بودست
که بخشودست و دیگر در ربودست
نه کت تفسیر وفق خواند اتشی ابهشت
بسم دی کسوری ماند پیده ببدشت
لیعف المهتدی عن سؤ من ضل
ولا یستهزکم من قائم زل
منم کافتادگان را بد نگفتم
که ترسیدم که روزی خود بیفتم
کمسسکی اوست اش حق تو بهریت
مخن شزدم نواخند انکه بگریت
متی زرت الفتی غبا اجلک
فلا تکثر حبیبک لا یملک
ز بسیار آمدن عزت بکاهد
چو کم بینند خاطر بیش خواهد
عزیزی کت هن‌اش هر دم مدو پش
که دیدر زر ملال آرد بش از بش
تبصر فی فقیر یشتهی الزاد
ولا تحسد غنیا قدره زاد
وگر گویند آن جاه و محل بین
تو پای روستایی در وحل بین
و چه ترش روی  شنه کت برغ خوان نی
تزان مسکی خبر هن کش خه نان نی
تلقفت الشوا و البقل بعده
سل الجوعان کیف الخبز وحده
بپرس آن را که جسم از ناقه خونست
که قدر نعمت او داند که چونست
غرش نان هاجه از حلوا نپرست
نن تی گلشکر هن غت بگرست
افق یا من تلهی حول منقل
عن الحطاب فی واد عقنقل
فقیر از بهر نان بر در دعاخوان
تو می‌تندی که مرغم نیست بر خوان
چه داند ای کش سه پخ خوردست و تقتست
که مسکینی و سرما گسنه خفتست
تحب المال لو احببت قدمت
و ان خلفت محبوسا تندمت
منه گر عقل داری در تن و هوش
اگر مردی ده و بخش و خور و پوش
نوا که بیفته از هنجار و رسته
پشیمان بی که نم خو م توشه نسته
صرفت العمر فی تحصیل مالک
تفکر یا معنی فی مالک
کسی از زرع دنیا خوشه برداشت
که چندی خورد و چندی توشه برداشت
که مپسندت که مو خو از غصه بکشم
که گردم کرد نخرم یا نبخشم
بهاء الوجه مع خبث النفوس
کمصباح علی قبرالمجوسی
به گور گبر ماند زاهد زور
درون مردار و بیرون مشک و کافور
کعارف باد بکاند از جمه نو
اگور جدمنت کش در به از تو
متی عاشرت محلوقی العوارض
اذا قالوا لک اکفر لاتعارض
مرو با ژنده‌پوشان شام و شبگیر
چو رفتی در بغل نه دست تدبیر
چنان تزدم دوت کت خون خه اوکند
که پاکش خورد دیک تی چه او کند
وجد یا صاح و اکفف من ملامه
لعل القوم فیهم ذو کرامه
مگو در نفس درویشان هنر نیست
که گرد مردیست هم زیشان به در نیست
کاحسان بکنه واهروی اصولی
شنه میان زز بخت صاحب قبولی
نعما قال خیاط بموصل
بمأجور له قدر ففصل
سخن سهل است بر طرف زبان گفت
نگه کن کاین سخن هر جا توان گفت؟
غراز مو میشنه واهر کس مگوی راز
کجمی می‌بری خهتر ورانداز
خفی السر لاتودع خلیلک
حذارا منه ان ینسی جمیلک
مگو با دوست می‌گویم چه باکست
که گر دشمن شود بیم هلاکست
تو از دشمن بترسی غافل از دوست
که غت دشمن ببوت ات ببلسد پوست
یقول الراجز ابنی لا تلاعب
اذا لم تحتمل بطش الملاعب
چه خوش گفت آن پسر با یار طناز
تو در نی بسته‌ای آتش مینداز
کری مم دی که ایرو واجونی گفت
مزم تش کت قلاشی نتوتن اشنفت
ان استحسنت هذا القول بعدی
قل اللهم نور قبر سعدی
چه باشد گر ز رحمت پارسایی
کند در کار درویشی دعایی
کخیرت بوازی ثخنی کت اشنفت
بگی رحمت و سعدی باکش ای گفت

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خلیلی الهدی انجی و اصلح
ولکن من هداه الله افلح
هوش مصنوعی: خلیل هدایت در کارهای خوب تلاش کرد، اما کسی که خداوند او را هدایت کند، کامیاب است.
نصیحت نیکبختان گوش گیرند
حکیمان پند درویشان پذیرند
هوش مصنوعی: افراد خوشبخت به نصیحت‌ها توجه می‌کنند و حکیمان از نصایح افراد کم‌درآمد استقبال می‌کنند.
گش اثهن دار اغت خاطر نرنزت
که ثخنی عاقلی ده بار اثنزت
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که وقتی که فکری یا نظری در ذهنتان وجود دارد، بهتر است به آن توجه کنید و اغتشاش‌های ذهنی را کنار بگذارید. در واقع، اگر چیزی را به وضوح نمی‌فهمید، نگران نباشید و دوباره به آن فکر کنید، زیرا ممکن است درک بهتری پیدا کنید.
من استضعفت لاتغلظ علیه
من استأسرت لاتکسر یدیه
هوش مصنوعی: اگر کسی را تحت فشار قرار داده‌ای، او را بیشتر به زحمت نینداز؛ و چنانچه او را به اسارت درآورده‌ای، دست‌هایش را نشکن.
چه نیکو گفت در پای شتر مور
که ای فربه مکن بر لاغران زور
هوش مصنوعی: چه خوب گفت مور در کنار شتر که ای شتر چاق، به لاغران زور نزن.
که منعم بی‌مبر کول اثخ درویش
کو انش می بنی دنبل مزش نیش
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نوعی از فقر و سادگی اشاره دارد و این که فردی با امکانات کم (درویش) می‌تواند خوشبخت و راضی باشد، در حالی که برخی دیگر با داشتن ثروت و موهبت‌های فراوان (منعم) نیز ممکن است احساس نارضایتی کنند. نیش و نوش به معنای تلخی و شیرینی زندگی است و اشاره به این دارد که واقعیات زندگی می‌توانند با هم در تضاد باشند. در نهایت، این شعر به ما یادآوری می‌کند که خوشبختی تنها به دارایی بستگی ندارد بلکه به درک و احساس ما از زندگی و شرایط‌مان نیز مرتبط است.
دع استنقاص من طال احترامه
فقوس‌الدهر لم تبرح سهامه
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که کسی که به خاطر عزت و احترامش از دیگران درخواست کمکی می‌کند، در واقع نشان‌دهنده‌ی قدرت و مقام اوست. در عین حال، زمان و روزگار هیچ گاه از تیرهای بخت او دور نخواهد شد. به عبارت دیگر، آنچه بر او می‌گذرد، نشانه‌ای از برتری و احترام اوست و هرگز از تاثیر روزگار بر او کاسته نخواهد شد.
جراحت بند باش ار می‌توانی
تو را نیز ار بیندازد چه دانی
هوش مصنوعی: اگر می‌توانی از آسیب دیدن محافظت کنی، این کار را انجام بده، زیرا هرگز نمی‌دانی چه اتفاقی برای تو خواهد افتاد.
ببات این دهر دون را تیر اری پشت
نه هم شی  تیر انه کمان بو کش ای کشت
هوش مصنوعی: در این دنیا که برخی از انسان‌ها در نظر پایین‌تری قرار دارند، به مانند تیر کمان، بر افرادی که به سختی تلاش کرده‌اند و زحمت کشیده‌اند، تأثیر منفی می‌گذارد. این افرادی که خیال می‌کنند می‌توانند به سادگی کسی را شکست دهند، اشتباه می‌کنند و در واقع خود را به زحمت می‌اندازند.
تأدب تستقم لاطف تقدم
تواضع ترتفع لاتعل تندم
هوش مصنوعی: اگر آداب را رعایت کنی، به درستی و آرامش می‌رسی. اگر تواضع کنی، مقام تو بالا می‌رود. اگر برتری جویی، پشیمان خواهی شد.
که دوران فلک بسیار بودست
که بخشودست و دیگر در ربودست
هوش مصنوعی: زمانی که در گردش افلاک و سرنوشت گذشته است، برخی از دوره‌ها با بخشش همراه بوده‌اند و برخی دیگر لحظات غم‌انگیز و دلسردکننده‌ای را به انسان هدیه داده‌اند.
نه کت تفسیر وفق خواند اتشی ابهشت
بسم دی کسوری ماند پیده ببدشت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سخن گفتن و تفسیر کردن از رازهای عمیق و پنهانی، مانند برقراری ارتباط با آتش بهشتی است که در نهایت به درک و شناخت عمیق‌تری منجر می‌شود. در واقع، بیان عمیق و تأمل در معانی زندگی، نوعی از درک و فهم والا را به همراه دارد که می‌تواند فرد را به سمت حقیقت رهنمون کند.
لیعف المهتدی عن سؤ من ضل
ولا یستهزکم من قائم زل
هوش مصنوعی: کسی که راه درست را یافته، باید از سوال کردن از کسانی که گمراه شده‌اند، خودداری کند و نباید به افرادی که در حال زوال هستند، بخندد.
منم کافتادگان را بد نگفتم
که ترسیدم که روزی خود بیفتم
هوش مصنوعی: من به کسانی که در سختی‌ها و ناکامی‌ها هستند، بد نگفتم، زیرا از این ترسیدم که نکند روزی خود من نیز به وضعیت آنها دچار شوم.
کمسسکی اوست اش حق تو بهریت
مخن شزدم نواخند انکه بگریت
هوش مصنوعی: تو کسی را نمی‌شناسی که حق تو را نادیده بگیرد و بر تو ظلم کند، اما اگر چنین شود، در دلش غم و اندوهی خواهد بود که باید با آن زندگی کند.
متی زرت الفتی غبا اجلک
فلا تکثر حبیبک لا یملک
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ تو نزدیک شود، به دوستانت زیاد وابسته نشو، زیرا عشق و دوستی نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد.
ز بسیار آمدن عزت بکاهد
چو کم بینند خاطر بیش خواهد
هوش مصنوعی: اگر فردی در اجتماع و بین مردم زیاد حاضر شود، ارزش و احترام او کمتر می‌شود؛ چون وقتی مردم او را زیاد نبینند، به او بیشتر رغبت پیدا می‌کنند.
عزیزی کت هن‌اش هر دم مدو پش
که دیدر زر ملال آرد بش از بش
هوش مصنوعی: عزیزم هر لحظه در مقابلم می‌درخشد، ولی اگر کسی به تو حسادتی داشته باشد، آن نور زیبایت را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
تبصر فی فقیر یشتهی الزاد
ولا تحسد غنیا قدره زاد
هوش مصنوعی: به زندگی فقیرانی که آرزو دارند چیزی بخورند نگاه کن و به ثروتمندانی که فقط به خاطر ثروتشان مورد حسادت قرار می‌گیرند، توجه نکن.
وگر گویند آن جاه و محل بین
تو پای روستایی در وحل بین
هوش مصنوعی: اگر بگویند که تو باید در جایگاه والایی قرار بگیری، بدان که در واقع تو همچنان باید به سادگی و بی‌آلایشی خود پایبند باشی.
و چه ترش روی  شنه کت برغ خوان نی
تزان مسکی خبر هن کش خه نان نی
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی اشاره دارد که در آن شخص با نگرانی یا ناراحتی به چیزی می‌نگرد و از آنچه می‌بیند ناامید یا غمگین می‌شود. در این حالت، احساس می‌شود که زندگی یا اطراف او به گونه‌ای ناامیدکننده و تلخ است. در نهایت، این احساس باعث می‌شود که او در آرزوی یک خبر خوب یا تغییر مثبت باشد.
تلقفت الشوا و البقل بعده
سل الجوعان کیف الخبز وحده
هوش مصنوعی: اگر تو سبزی و خوراکی را گرفت، بعد از آن از گرسنه بپرس که نان به تنهایی چطور می‌شود.
بپرس آن را که جسم از ناقه خونست
که قدر نعمت او داند که چونست
هوش مصنوعی: از کسی سؤال کن که جسمش از شیر ناقه تغذیه می‌کند، زیرا او بهتر می‌داند که ارزش نعمت چیست و چگونه باید آن را شناخت.
غرش نان هاجه از حلوا نپرست
نن تی گلشکر هن غت بگرست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برای دستیابی به چیزهای خوشمزه و لذیذ، باید از مشکلات و سختی‌های اولیه عبور کرد. به نوعی اشاره به این دارد که برای رسیدن به لذت‌ها، همیشه باید به زحمت بیفتیم و نمی‌توان بدون تلاش به اهداف خود رسید.
افق یا من تلهی حول منقل
عن الحطاب فی واد عقنقل
هوش مصنوعی: در افق دوری، من مشغول دوری از آتش و چوب‌سوزی هستم، در دره‌ای که پیچیدگی خاصی دارد.
فقیر از بهر نان بر در دعاخوان
تو می‌تندی که مرغم نیست بر خوان
هوش مصنوعی: انسان نیازمند از روی ناچاری و برای به دست آوردن نان به نزد تو دعا می‌کند، اما حال آنکه من هیچ چیزی برای گذران زندگی ندارم و نمی‌توانم به تو چیزی بدهم.
چه داند ای کش سه پخ خوردست و تقتست
که مسکینی و سرما گسنه خفتست
هوش مصنوعی: چه کسی می‌داند، ای کسی که در حال خوش‌گذرانی هستی و راضی به نظر می‌رسی، که آن مسکین و بیچاره‌ای که در سرمای شب خوابیده، چه حال و روزی دارد و در چه شرایط سختی به سر می‌برد.
تحب المال لو احببت قدمت
و ان خلفت محبوسا تندمت
هوش مصنوعی: اگر به پول علاقه داشته باشی، باید عشق را به آن ترجیح دهی و اگر عشق را رها کنی و تنها به دنبال مال باشی، در آینده حسرت خواهی خورد.
منه گر عقل داری در تن و هوش
اگر مردی ده و بخش و خور و پوش
هوش مصنوعی: اگر عقل و درایت داری، در وجودت به کار ببر و اگر مردانگی می‌خواهی، باید به دیگران نیکویی کنی و از آنچه داری ببخشی و به دیگران کمک کنی.
نوا که بیفته از هنجار و رسته
پشیمان بی که نم خو م توشه نسته
هوش مصنوعی: وقتی نوا به هم می‌ریزد و از حالت طبیعی خود خارج می‌شود، باعث ایجاد پشیمانی می‌شود، اما نمی‌توان برای آنچه گذشته است، تاسف خورد و بر بهبود شرایط تأکید کرد.
صرفت العمر فی تحصیل مالک
تفکر یا معنی فی مالک
هوش مصنوعی: عمر خود را صرف به دست آوردن چیزی کن که ارزش تفکر و تأمل داشته باشد.
کسی از زرع دنیا خوشه برداشت
که چندی خورد و چندی توشه برداشت
هوش مصنوعی: کسی موفق به بهره‌برداری از نعمت‌های دنیوی می‌شود که مدت زمانی از آن لذت ببرد و تا حدودی برای آینده خود ذخیره کند.
که مپسندت که مو خو از غصه بکشم
که گردم کرد نخرم یا نبخشم
هوش مصنوعی: نمی‌خواهم به خاطر غصه‌ای که از دوری تو دارم، موی خود را بزنم و خود را به رنج بیندازم. به خاطر تو نمی‌خواهم هم خود را فدای چیزی کنم و نه چیزی بخرم یا ببخشم.
بهاء الوجه مع خبث النفوس
کمصباح علی قبرالمجوسی
هوش مصنوعی: زیبایی چهره همراه با پلیدی درون، مانند نوری است که بر روی قبر یک مجوسی می‌تابد.
به گور گبر ماند زاهد زور
درون مردار و بیرون مشک و کافور
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زاهد، که شخصی است ریاضت‌کشیده و به دنیا بی‌اعتناست، در ظاهر ممکن است مانند کسی باشد که در گوری از شرارت‌ها و خطاها قرار دارد، ولی در باطن پر از خواسته‌ها و لذت‌های دنیوی است. گویی در بیرون خود را پاک و معصوم جلوه می‌دهد، در حالی که در درونش چیزهای ناخوشایند و گمراه‌کننده‌ای وجود دارد.
کعارف باد بکاند از جمه نو
اگور جدمنت کش در به از تو
هوش مصنوعی: عارفی با معرفت و آگاه، از جمعیت دوری می‌کند تا در این دنیا به آرامش و فلاح دست یابد؛ او برای یافتن حقیقت و نزدیک شدن به ذات الهی، به جایگاه امن و مورد نظر خود می‌رسد.
متی عاشرت محلوقی العوارض
اذا قالوا لک اکفر لاتعارض
هوش مصنوعی: زمانی که تو در جمعی قرار می‌گیری که به تو می‌گویند کافر شو، نیازی به واکنش نشان دادن و مخالفت با آن‌ها نیست.
مرو با ژنده‌پوشان شام و شبگیر
چو رفتی در بغل نه دست تدبیر
هوش مصنوعی: به هنگام شب و روز، با افرادی که در لباس‌های کهنه و نامناسب هستند، نرو؛ چرا که وقتی به آنجا بروی، دیگر نمی‌توانی به تدبیر و تدبیر خود تکیه کنی.
چنان تزدم دوت کت خون خه اوکند
که پاکش خورد دیک تی چه او کند
هوش مصنوعی: من به طور عمیق و بی‌پروایانه زخم می‌زنم، به‌طوری که اگر کسی تلاش کند که آن را درمان کند، نمی‌تواند آن را به‌طور کامل پاک کند.
وجد یا صاح و اکفف من ملامه
لعل القوم فیهم ذو کرامه
هوش مصنوعی: ای دوست، با شادمانی و خوشحالی زندگی کن و از سرزنش دیگران پرهیز کن، چرا که ممکن است در میان آن‌ها فردی بزرگوار و شایسته وجود داشته باشد.
مگو در نفس درویشان هنر نیست
که گرد مردیست هم زیشان به در نیست
هوش مصنوعی: نگو که در وجود درویشان هنری نیست، زیرا در حقیقت، هنر آنها از مردان بزرگ نیز بیشتر است.
کاحسان بکنه واهروی اصولی
شنه میان زز بخت صاحب قبولی
هوش مصنوعی: خداوند بر تو احسان کند و مشکلات را از سر راهت بردارد، تا بخت تو در قبول شدن خوب باشد.
نعما قال خیاط بموصل
بمأجور له قدر ففصل
هوش مصنوعی: خیاطی در موصل، مبلغ معینی برای کارش دریافت کرد و به خوبی لباس‌ها را برش زد و دوخت.
سخن سهل است بر طرف زبان گفت
نگه کن کاین سخن هر جا توان گفت؟
هوش مصنوعی: سخن گفتن کار دشواری نیست، اما باید دقت کرد که این کلمات را هر جایی نمی‌توان بیان کرد.
غراز مو میشنه واهر کس مگوی راز
کجمی می‌بری خهتر ورانداز
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که قصد داری راز و رازی را فاش نکنی و آنگاه که کسی از تو سؤال می‌کند، با احتیاط و بدون افشای حقیقت، پاسخ دهی. همچنین به این نکته اشاره می‌کنی که ممکن است دیگران تو را قضاوت کنند یا درک درستی از وضعيت تو نداشته باشند. بنابراین، بهتر است هرکس به حس و حال خود بپردازد و رازهایش را به دیگران نگوید.
خفی السر لاتودع خلیلک
حذارا منه ان ینسی جمیلک
هوش مصنوعی: رازهای خود را به کسی که به او گرفتار هستی، نگو؛ زیرا ممکن است او فراموش کند که چه چیزهایی از تو زیباست.
مگو با دوست می‌گویم چه باکست
که گر دشمن شود بیم هلاکست
هوش مصنوعی: نگو که من با دوست این حرف را می‌زنم، چه اهمیت دارد؟ زیرا اگر او تبدیل به دشمن شود، خطر نابودی وجود دارد.
تو از دشمن بترسی غافل از دوست
که غت دشمن ببوت ات ببلسد پوست
هوش مصنوعی: اگر از دشمن بترسی و غافل از دوستی باشی، ممکن است دشمن به تو آسیب بزند و به تو ضربه بزند.
یقول الراجز ابنی لا تلاعب
اذا لم تحتمل بطش الملاعب
هوش مصنوعی: شاعر به فرزندش توصیه می‌کند که اگر قدرت تحمل چالش‌ها و سختی‌ها را ندارد، نباید به بازی‌های خطرناک بپردازد.
چه خوش گفت آن پسر با یار طناز
تو در نی بسته‌ای آتش مینداز
هوش مصنوعی: آن پسر به زیبایی با یار زیرک گفت که تو در درون نی خود آتش و هیجان می‌افکنی.
کری مم دی که ایرو واجونی گفت
مزم تش کت قلاشی نتوتن اشنفت
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر احساس ناامیدی و حسرت است. گوینده از زبان خود می‌گوید که دوستش به او رسیده، اما در دلش حسرتی از اینکه نمی‌تواند به او نزدیک‌تر شود یا از او بهره‌مند گردد، احساس می‌کند. این حس جدایی و ناتوانی در برقراری ارتباط عمیق، احساساتی چون اندوه و غم را در او برمی‌انگیزد.
ان استحسنت هذا القول بعدی
قل اللهم نور قبر سعدی
هوش مصنوعی: اگر این سخن را پسندیدی، بگو: «خداوند، قبر سعدی را نورانی کن.»
چه باشد گر ز رحمت پارسایی
کند در کار درویشی دعایی
هوش مصنوعی: شاید اگر یک پارسا از رحمت خود در کارهای درویشان دعا کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
کخیرت بوازی ثخنی کت اشنفت
بگی رحمت و سعدی باکش ای گفت
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که اگر کسی به خوبی و مهر و محبت رفتار کند، در نهایت به رحمت و موفقیت خواهد رسید. در واقع، با نیکی کردن و داشتن دل مهربان، انسانها به سعادت و خوشبختی نزدیک می‌شوند.

حاشیه ها

1391/10/14 00:01
ناشناس

فکر کنم سومی شیرازی باشد

1393/12/03 02:03
مهدی

زیبا بود

1395/05/14 11:08
سید هادی حسینی

بسیار عالی ، علاوه بر اینکه این شعر به سه زبان سروده شده است قدرت اصلی شعر در آنجا رخنمون پیدا میکند که متوجه میشویم معانی کلی در همه ابیات در هر سه زبان تقریباً یکسان است.

1397/03/07 01:06
شهرام فرزانه فر

گمان می کنم بجز فارسی و غربی زبان سوم همان فهلویات یا زبان مادری رازی و سعدی و حافظ باشد.

1397/08/08 05:11
علی پاک‌نیت

ابیات سوم هر مثلث به زبان شیرازی قدیم (میانه) است که متاسفانه در تصحیحات دیوان سعدی، به دلیل عدم آشنایی تصحیح کنندگان با این زبان، با اشتباهات فراوان نوشته شده است.
خواهشمندم با مراجعه به تصحیح پیوست، که نسخه بسیار معتبر و جامعی است، این ابیات را تصحیح فرمایید.
پیوند به وبگاه بیرونی

1401/02/03 08:05
رضا آذرآیین

این ویرایشی کە فرستادید بسیار خوب و درست بود .

1398/11/06 21:02
محمد

شیرازی اسمی است که روی پهلوی گذاشته اید وگرنه چیزی دقیقا شیرازی وجود ندارد(مانندتهرانی که روی لهجه معیار گذاشته اید) البته نظر شما عزیزان هم همان پهلوی است که درحال تغییر وگذار به فارسی دری بوده است و یادگار دوران ساسانی است .

1401/03/23 01:05
جهن یزداد

 زین رو بدان شیرازی میگویند که  همزمان با این  گویشهای پنج شهر اذربایجان ری همدان سپاهان دینور   نیز پهلوی نامیده میشد -  این زبان تا دویست سال پیش در شیراز رواج داشت   - 

1401/08/10 17:11
جهن یزداد

داستان بر سر نام نیست این نه پهلوی ساسانی است و نه پهلوی پنج شهر پهله و نه پهلوی اشکانی  و زبان میان  پهلوی ساسانی و دری هم نیست این زبان تا دویست سال پیش  در شیراز رواج داشت و زمان کریمخان زند پارسی دری به شیراز امد

1401/03/23 02:05
جهن یزداد

ببات ای  دهر دهنه تیر اری پشت
نه هم شی تیر انه کمان بو کش اُی کشت

 بخش نخست بیگمان  دو گونه تواند بود اری پشت   میتواند پشت سر هم باشد یا انکه از سوی پشت  به پشتش - اری پشت از روی پشت


ببارد این دهر دونا تیر  از سوی پشت
این دهر دون   را تیر بر پشتش  ببارد

بخش دوم انگونه که صادقی گفته نه معنی میدهد و نه وزن درستی دارد -  یک بار شی =شد= رفت  امده و دگر بو برای چه بیارد انگونه که میگوید

1401/10/06 06:01
جهن یزداد

گُش اَ ثْهُن دار   اغت خاطر نرنزت
که ثخنی عاقلی ده بار اثنزت
 گوش به سخن دار گرت خاطر نرنجد
که سخنی را عاقل ده بار بسنجد

 کُه منعم بُی مبر کول  اثخُ درویش
کو انش می بُنی دمبل مزش نیش
 چو منعم  باشی از سخن درویش شانه تهی مکن  که  دملش میبینی  مزنش نیش

ببات ای دهر دن ره تیر اری پشت
نه هم شی تیر انه کمان بو کش ای کشت

ببارد این دهر دون را  تیر به  رو  پشت /پشت سر هم      که تیر نارفته  بیرون از کمان  کشت

نه کت تفسیر و فقه خواند اتشی ابهشت
 بس امدی کسوری ماند پیذه بیذشت
 نه تو که تفسیر و فقه خواندی به بهشت روی
که بس دیدم  که سواری ماند و پیاده بگذشت

که مسکینی اَوَست اش حق تو بهریهت
مخن شزدم (مخنش از دم) نواخند انکه بیریست
چو مسکینی  افتاد و نزد تو بگریخت  مخندش از پس  که نواخند انکه بگریت
پذ کارنامگ ارتخشیر بابکان امده
 پر اُ پست زد اُد  ان جام  از پست همیش از دست ارتخشیر اُ زمیگ  اوست
 پر به پست زد و ان جام پر از پست از دست اردشیر بزمین افتاد
در سروده نیریزی امده
عشق شتو وَ درو بکنم
اش چون جوسر درو بکنم
 دو چش مو که ترا بگریت
 دست آکنم شز رو بکنم
عزیزی کت هن  اش هر دم مدو پش
که صحبت زز ملال ارت بش از بش

عزیزی که ترا هست هردمش مدو پیش
 که همنشینی نیز ملال اورد چو بسیار باشد

قطب الدین یحیی بن زنگی شیرازی سخنور سده شش گوید
 تو گفتی قطب مسکی وانوازم
بست گفتست و ای ززهم بوا دی
بسی گفتی و این نیز هم بباید دید
 و چه ترش رو شنه کم ترغ خوان نی
تزان  مسکی خبر هن کش خو نان نی
غرش نان هاجه از حلوا نپرست
نُنَ تی  گلشکر هن  غت بگرست
به چه ترش رو نشسته که ام  تره بر خوان نیست
تو زان مسکین خبر هست کش خود نان نیست
گرش نان  جوید از حلوا نپرسد
نان تهی  گلشکرست گرت بگرسی و گرسنه  شوی

چه دُند انکش سه پخ خردست و تفتست
که مسکینی  وَ سرما گسنه خفتست
چه داند انکه سه پخ خورده و گرم است که  بیچاره ای  به سرما گرسنه خفته است
نوا که بفته از هنجار و رسته
پشیمان بی که  نم خو م توشه نسته

مباد که بیفتی از هنجار و رسته  و پشیمان بوی که نخوردم  و  توشه نستاندم
که بپسندت که مو خوز غصه نکْشِم
که گردم کرد و نخرم یا نبخشِم
که بپسندت که من خود از غصه نکشم که گردم کرد و نه خورم و نه بخشم
جهوادان شیراز  هنوز گفتارشان  همینگونه (نکشم نخرم  بخشم )  است  و انگونه که  علی اشرف صادقی فرمودند از تنگی سرود نیست
که صوفی نادنه کند اش جمغ کوو
ا گور جو منَت کش در به از تو
که صوفی  ازنادانی کندش جامه کبود
به گور جود ماند که درش به از تو
در= برون

چنان تز دم دوت کز جون خو واکند
که پاکش خَورد  ا دیگ تهی  چه واکند
چنانت از دم دود کز جان خون واکند چو پاکش خورد  با دیگ تهی چه کند
که احسان بکنه  وا هر  وی اصولی
شنه مْیان هم بجت صاحب قبولی
تو با هر بی اصولی احسان کن که (شنه میان =  ش ان میان  =میانشان )  میانشان صاحب قبولی بجویی
غر از مو مشنه وا هر کس مگی راز
که جمغی می برَی  خهتر  هذ انداز
 گر از من میشنوی با هر کس مگو راز
که جامه ای که میبری  بهتر اندازه گیر

تو از دشمن  بترسی غافل از دوست
 که غت دشمن ببوت  ات بپسنت پوست
اگر دشمن ببود ترا پوست بپوساند
کُذک می دی  کش ایرو ا جونی گفت
مزم تس کش قلاشی نتوان اشنفت
کودکی دیدم که امروز جوانی را میگفت   سیلی مزنم تو که دشنام نتوانی شنفت
علی اشرف صادقی انرا در نیافته
کذک می دی  = کودکی مدی  - ی کودکی میان  م  و دی افتاده -
 که خیرت بوت از این معنی کت اشنفت
بگی رحمت و سعدی با کش ای گفت
 ترا خیر باد از اینکه این شنوی و
بگویی رحمت به سعدی باد کش این گفت

این سروده ها را سعدی  امیخته  با  عربی و پارسی دری   سروده و نمی توان ان را  شیرازی ویژه و سره دانست

1403/03/30 22:05
جهن یزداد

اگر   دست اندر کاران گنجور بپسندند از انجا که مثلثات بسیار  اشتباه دارد انرا  استثنا  از روی تصحیح  علی اشرف صادقی تصحیح کنم
 تنها این یکی  استثنا باشد

چرا  که نسخه فروغی غلط  دارد