برگردان به زبان ساده
و هُوَ فخر العارفین و زین الواصلین، کهف الحاج حاجی محمدحسن خلف الصدق مجتهد الزمن حاجی محمد حسن قزوینی. و آن جناب در زمان شباب از علوم معقول و منقول کامیاب و به حکم ذوق فطری از طلب عز و جاه دنیوی گذشته طالب صحبت عارفان باللّه گشته، به خدمت جمعی از اکابر طریق و اماجد اهل تحقیق رسیده، کامش حاصل نگردیده. مدتها به مسافرت و ریاضت راضی و به سیر انوار و اطوار قلبیه دل خوش کرده بود. تاعاقبت الامر به خدمت حضرت الموحدین حاجی میرزا ابوالقاسم شیرازی مستفیض شد. دست ارادت به دامان تولایش زده اقتباس انوار ذوق و حال و اکتساب اطوار کمال از مشکوة جمعیت حضور موفورالسرور آن جناب نمود و عیون سر بر مشاهدهٔ شواهد حقایق و معارف توحید وجودی و شهودی گشود. از اضطراب و انقلاب آرام گرفته و ازموانع و علایق عقلیه روی دل تافته، سالی چند پریشان و در ایران و هندوستان مصاحب درویشان بود. بعد به شیراز مراجعت نمود. چندگاه دیگر نیز در خدمت آن بزرگوار مستفیض میبود تا آنکه آن جناب رحلت فرمود. بعد از چندی والد ایشان وفات یافته و به استدعای جمعی به امامت و وعظ و افادهٔ کمالات مشغول شدند. اکنون اهل ظاهر و باطن هر دو را مراد و از غایت کمال و اخلاق با همهاش وداد است.
هوش مصنوعی: او فخر عارفان و زینت راهیافتگان است، یعنی حاجی محمدحسن خلف الصدق مجتهد زمان، که اهل قزوین است. این شخصیت در جوانی به علوم مختلف علاقهمند شد و به جستجوی علم و دانش پرداخت، اما از جستجوی جاه و مقام دنیوی فراتر رفت و خواهان ارتباط با عارفان شد. او به جمعی از بزرگان راه و اهل تحقیق پیوست، اما همچنان به کمال مطلوب خود نرسید و مدتها در سفر و ریاضت بود. پس از مدتی به خدمت حاجی میرزا ابوالقاسم شیرازی رسید و از ایشان بهرهمند شد. با دستی به دامن او، از روشنایی ذوق و حال و کمالات وجودی او بهره جست و به حقایق توحید و عارفانه نائل آمد. پس از اینکه از بیقراری و ناآرامی رهایی یافت، چند سالی را در کنار درویشان در ایران و هند سپری کرد. سپس به شیراز بازگشت و تا زمان وفات استادش در محفل ایشان مشغول بود. بعد از مدتی، پس از درگذشت پدرش، به درخواست جمعی به امامت و وعظ مشغول شد و در این مسیر همگان را به کمال و اخلاق نیکو دعوت کرد.
بهار عالم حسنش دل و جان زنده میدارد
به رنگ اصحاب صورت رابه بوارباب معنی را
هوش مصنوعی: بهار عالم با زیباییاش روح و جان را زنده میکند و به رنگ دوستان، شکل ظاهری را به زندگی معنا میبخشد.
آن جناب رادر فن شعر نیز پایهای عالی است و به غیر قصاید پنج شش مثنوی در سلک نظم کشیده. مثنوی الهی نامه و مثنوی شترنامه و مهر و ماه، وامق و عذرا و وصف الحال و غیره. قطع نظر از مطالب عالیه نهایت فصاحت و بلاغت دارد. غرض، وجود شریفش مربی اصحاب و ذات خجستهاش مفرح احباب. در دیدهٔ حق بین شاهدش مشهود و موجدش موجود. لوح ضمیرش بی نقش و نگار وجان منیرش مستغرق نقش و نگار است. فقیر را خدمتش مکرر دست داده وصحبتش ابواب فیوضات بر روی دل گشاده. بعضی از اشعار آن جناب قلمی میشود:
هوش مصنوعی: آن شخص در هنر شعر نیز دارای سطح بالایی است و به جز چند قصیده، چندین مثنوی نیز سروده است. از جمله مثنویهایی که نوشته میتوان به «الهی نامه»، «شترنامه»، «مهر و ماه»، «وامق و عذرا» و «وصف الحال» اشاره کرد. فراتر از موضوعات عمیق این اشعار، دارای نهایت فصاحت و بلاغت است. هدف این است که وجود با ارزش او معلم دیگران باشد و ذات با سعادتش دل دوستان را شاد کند. در نگاه کسانی که بصیرت دارند، او به وضوح دیده میشود و وجودش محسوس است. لوح دلش خالی از هر نقش و نگاری است و جانش غرق در نقش و نگار. به این فقیر همواره خدمت کرده و صحبتش درهای فیوضات را به روی دلها باز میکند. برخی از اشعار او به طرز دلنشینی سروده شده است.
تا که نشان از دل و ازدلبر است
نام خدا زینت هردفتر است
هوش مصنوعی: تا زمانی که نشانهای از عشق و دلدادگی وجود دارد، نام خدا بر تمام نوشتهها و صفحات زینتبخش خواهد بود.
حاکم احکام قضا و قدر
مبدع اطباق جنان و سقر
هوش مصنوعی: حاکم بر سرنوشت و قضا و قدر، کسی است که حکم میکند و سرنوشتها را رقم میزند؛ او منشأ بهشت و دوزخ نیز هست.
مطلع انوار حدوث و قدم
مقطع اطوار وجود و عدم
هوش مصنوعی: نور و روشنایی از آغاز و پیشینه، نقش و مسیر وجود و عدم را مشخص میکند.
پا چو بر او رنگ تقدس زده
خیمه بر آفاق و بر انفس زده
هوش مصنوعی: پا که بر آن رنگ تقدس گذاشته شده، خیمهاش بر آسمانها و درون انسانها گسترانده شده است.
کرده پدید از عدم اشباح را
داده به اشباح ره ارواح را
هوش مصنوعی: از عدم و ناچیزی، اشباح و موجودات را به وجود آورده و به آنها راهی به دنیای ارواح داده است.
روح مجرد متجسد شده
واحد بی چون متعددشده
هوش مصنوعی: روح غیر مادی و ناب که در عین واحد بودن، به شکلهای گوناگون و مختلفی تجلی پیدا کرده است.
ای درِ تو مقصد ومقصود ما
وی رخِ تو شاهد و مشهود ما
هوش مصنوعی: ای درِ وجود تو هدف و آرزوی ماست و چهرهی تو گواه و نمایانگر مقصود ماست.
نقد غمت مایهٔ هر شادیی
بندگیت به ز هر آزادیی
هوش مصنوعی: غم تو به نوعی باعث شادی من شده است و اینکه تو را میپرستم برای من از هر نوع آزادی بیشتر ارزش دارد.
نیست کسی جز تو هوادار ما
مونس ما، یاور ما، یار ما
هوش مصنوعی: کسی جز تو نیست که ما را حمایت کند و در کنار ما باشد.
لطف تو کام دل ناکام ماست
ساقی ما، بادهٔ ما، جام ماست
هوش مصنوعی: مهربانی تو تنها امید ماست، ای ساقی! شراب ما و جام ما به تو مربوط است.
جلوهٔ تو بادهٔ گلرنگ ماست
مطرب ما نغمهٔ ما چنگ ماست
هوش مصنوعی: زیبایی تو همانند شراب رنگین ماست و آهنگ ما مانند نغمهای است که ساز ما به صدا درمیآورد.
کوی تو بزم دل شیدایِ ماست
مسکن ما منزل ما جای ماست
هوش مصنوعی: محل تجمع عشق و علاقه ما، کوی توست؛ خانه و مکانی که ما در آن زندگی میکنیم و به آن تعلق داریم، همینجاست.
عشق تومکنونِ ضمیر من است
خاکِ سرایِ تو سریرِ من است
هوش مصنوعی: عشق تو اکنون حقیقت درون من است و خانهات برای من مانند تخت سلطنت میباشد.
ای غمت از شادی احباب به
درد تو از داروی اصحاب به
هوش مصنوعی: ای غم تو از شادمانی دوستان، به درد تو از درمان دوستان.
کوه غمت سینهٔ سینای من
روشنی دیدهٔ بینای من
هوش مصنوعی: غم تو برای من مانند کوهی بزرگ است که بر سینهام سنگینی میکند و به روشنی چشمان بینای من میافزاید.
باز دلم عاشقی از سرگرفت
تا که دگر پرده ز رخ برگرفت
هوش مصنوعی: دلم دوباره عشق را احساس کرد وقتی که پرده از چهرهاش کنار رفت.
باز دلم بی خودی آغاز کرد
تا که دگر بند قبا باز کرد
هوش مصنوعی: دل من بیدلیل و ناخواسته به شوق آمد و تا دوباره قلاب لباسش را باز کند.
چشم سیاه که دگر مست شد
کاین دل شوریده سر از دست شد
هوش مصنوعی: چشم سیاه به طرز دیگری دیوانه کننده شده و باعث شده که این دل شیدا از کنترل خارج شود.
رایت حسن که نمودار شد
کاین دل سودازده از کار شد
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلربا درخشان شد و این دل بیمار و عاشق، گرفتار عشق و دلبستگی شد.
ای دلم از غیر تو پرداخته
چند جفا با من دل باخته
هوش مصنوعی: ای دل من، چرا به خاطر دیگری به من ستم میکنی در حالی که فقط به تو عشق ورزیدهام؟
خیز شتربان که دمید آفتاب
وقت رحیل است نه هنگام خواب
هوش مصنوعی: بلند شو که خورشید صبح دمیده و وقت حرکت و سفر فرا رسیده است، نه زمانی برای خواب و استراحت.
تا نگری از همه واماندهای
قافله رفته است و به جا ماندهای
هوش مصنوعی: زمانی را به یاد بیاور که از همه جا بیخبر و تنها ماندهای، در حالی که اوضاع و احوال به سرعت در حال تغییر است و تو از قافله پیشرفت و حرکت عقب افتادهای.
خیز و نوای حُدی آغازکن
مست شدم زمزمهای سازکن
هوش مصنوعی: برخیز و آهنگ شادی را شروع کن، من به حالت مستی در آمدهام، پس آواز خوشی را سر بده.
خیز شتربان که منِ ناتوان
میشوم اینک ز پیِ دل روان
هوش مصنوعی: بپا خیز ای شتربان، زیرا که منِ ضعیف در حال حاضر به دنبال دل خود میروم.
تا دل سرگشته کجا روکند
تا به که این شیفته جان خو کند
هوش مصنوعی: دل گیج و سردرگم به کجا خواهد رفت و به چه کسی آرامش خواهد یافت، در حالی که این عاشق جانش به دنبال محبت و نزدیکی است.
میرود و میبردم سویِ دوست
تا کشدم در خمِ گیسوی دوست
هوش مصنوعی: او به سمت محبوبش میرود و من را هم با خود میبرد تا من نیز در انحنا و زیبایی موهای او غرق شوم.
دل شده را صبر وشکیب از کجاست
تاب صبوری ز حبیب از کجاست
هوش مصنوعی: دل که با درد و رنج مواجه است، از کجا میتواند صبر و استقامت داشته باشد؟ و تاب و تحمل در برابر مشکلات ناشی از عشق و محبت معشوق از کجا میآید؟
عقل کجا عشق و جنون از کجا
عشق کجا صبر و سکون از کجا
هوش مصنوعی: عقل چه ربطی به عشق دارد و جنون به کجا مربوط میشود؟ عشق چه نسبتی با صبر و آرامش دارد؟
خیز بیار آن شتر بردبار
تا کشدم رخت سوی کوی یار
هوش مصنوعی: بلند شو و آن شتر صبور را بیاور تا من بار و بنهام را به سمت کوی محبوب ببرم.
رخت به سر منزلِ سَلْمی کشم
تا ز ثری سر به ثریا کشم
هوش مصنوعی: من لباس خود را برای رسیدن به هدفی بلندتر و با ارزشتر آماده میکنم تا از تجربیات و رسیدن به قلههای بالا بهرهمند شوم.
منزل سلمی ز کجا من کجا
خیمهٔ لیلی ز کجا من کجا
هوش مصنوعی: منزل سلمی کجاست و من چه کارهام؟ خیمه لیلی در کجاست و من کجا قرار دارم؟
گر من و دل بر در او جاکنیم
دیگرا زین به چه تمنا کنیم
هوش مصنوعی: اگر من و دل به درگاه او برویم، دیگر از چه چیز باید طلب کنیم؟
هرچه به من غمزهٔ او میکند
چون نگرم نیک نکو میکند
هوش مصنوعی: هر بار که به من به اشاره و ناز نگاه میکند، وقتی به آن میاندیشم، متوجه میشوم که واقعاً کار زیبایی انجام میدهد.
شرط وفا نیست شکایت زدوست
کانچه نکو میکند آن هم نکوست
هوش مصنوعی: اگر کسی در رابطهاش با دوستش وفادار باشد، نباید از او شکایت کند، زیرا هر کاری که دوستش به طور نیکو انجام میدهد، همانطور که بایسته است، خوب و شایسته است.
ای که دلم بردی و تن کاستی
کرد غمت آنچه تو میخواستی
هوش مصنوعی: ای کسی که دل مرا بردی و بدنم را پژمرده کردی، غم تو هر آنچه که تو میخواستید، به وجود آورد.
رفت یکی در بر شیخ کبیر
کز کرم ای شیخ مرا دست گیر
هوش مصنوعی: یک نفر به پیش شیخی بزرگ رفت و از او درخواست کرد که به خاطر بزرگواریاش، او را یاری کند.
ذوق و طرب نیست در آب و گلم
درد طلب نیست به جان و دلم
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در محیط و وجودم، شادابی و خوشی وجود ندارد؛ زیرا درد و نیاز درونی من احساس میشود.
بستهٔ قید تن افسردهام
غمزده و خسته و دل مردهام
هوش مصنوعی: من از قید و بند جسم آزاد نیستم و به این خاطر غمگین، خسته و دلشکستهام.
راهبرم شو به سوی کبریا
چون تو نهای در پی کبر و ریا
هوش مصنوعی: ای کاش مرا به سمت بزرگی هدایت کنی، زیرا تو خود به دنبال خودخواهی و بزرگمنشی نیستی.
شیخ بدو گفت که ای بینوا
درد تو جز عشق ندارد دوا
هوش مصنوعی: شیخ به او گفت: ای بیچاره، درد تو تنها با عشق درمان میشود.
میل دلت گر به سوی سادگی است
عاشقیت مایهٔ آزادگی است
هوش مصنوعی: اگر دل تو به سادگی و بیآلایشی گرایش دارد، عشق تو میتواند باعث رهایی و آزادیات شود.
رفت دل آزرده و افسرده جان
جست بتی غیرت سروچمان
هوش مصنوعی: دل غمزده و ناراحت رفت و جان به دنبال معشوقی غیر از آن بتی که چون سرو بلند و زیباست، جستجو میکند.
چشم چو بر روی چو ماهش فکند
دل به خم زلف سیاهش فکند
هوش مصنوعی: زمانی که چشمم بر چهرهاش میافتد، دل به زیباییهای زلفهای تیرهاش تسلیم میشود.
آتش عشق صنم دلستان
شعله کشید از دل آن خسته جان
هوش مصنوعی: شعلههای عشق معشوق دلفریب از دل آن جان خسته برآمد.
شد دل افسردهٔ او شعلهور
ز آتش سودای بت سیم بر
هوش مصنوعی: دل غمگین او به خاطر عشق به محبوب زیبا به شدت شعلهور شده است.
ناله برآورد و فغان ساز کرد
عاشقی و بی خودی آغاز کرد
هوش مصنوعی: او از دل نالهای سر داد و فریاد را سر لوحه کار خود قرار داد و عشق و بیخودی را شروع کرد.
تن به سبک روحی و تسلیم داد
دل به جگر خواری و زاری نهاد
هوش مصنوعی: بدن را به آرامش و روحی سبک تسلیم کرد و دل را به دلیری و گلهگذاری سپرد.
رست ز هر نشأ که پایان بدش
خورد همان باده که شایان بدش
هوش مصنوعی: هر کس از هر مرحلهای که به پایان تلخی برسد، همان چیزی که شایستهی او بود، او را رها میکند.
جست از آن قید که اقرار داشت
رفت در آن بزم که انکار داشت
هوش مصنوعی: از آن دلبستگی که به آن اقرار کرده بود، فاصله بگیر و به آن مهمانی برو که در آن انکاری وجود دارد.
خیز شتربان که بشد قافله
ما و تو ماندیم درین مرحله
هوش مصنوعی: به پا خیز شتربان، زیرا کاروان ما در حال حرکت است و ما در این مرحله تنها ماندهایم.
قافلهٔ عشق به منزل رسید
کشتی عشاق به ساحل رسید
هوش مصنوعی: کاروان عشق به مقصد نهایی خود رسید و کشتی عاشقان به کنار دریا آمد.
هر که ازین قافله غافل شود
همچو من دل شده بیدل شود
هوش مصنوعی: هر کسی که از این گروه و کاروان غافل بماند، مثل من خواهد شد و دلش بیتاب و بیقرار میشود.
نغمهٔعشق است که آرد شغب
بادهٔ حسن است که آرد طرب
هوش مصنوعی: آوای عشق شور و هیجان به همراه میآورد و زیبایی است که شادی و لذت را به ارمغان میآورد.
ساقی سکر است که هستی رباست
ساغر وجد است که مستی فزاست
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب تو به گونهای است که وجود انسان را میرباید، و جامی که در دست داری، به قدری شگفتانگیز است که سرمستی و سرخوشی را افزایش میدهد.
وحدت ذات است که بی ابتداست
کثرت اسم است که بی منتهاست
هوش مصنوعی: وجود نداشتن آغاز برای ذات یکتا و بینهایتی که اسمهای گوناگون به آن نسبت داده میشود، نشان دهنده این است که در عین تنوع، همه به یک یگانه و بینهایت بازمیگردند.
نخوت هستی است که آرد غرور
همت مستی است که آرد حضور
هوش مصنوعی: وجود با عظمت و خودبزرگبینی باعث میشود آدمی احساس تکبر کند، در حالی که شوق و سرمستی زندگی همواره ما را به حضور و واقعیت نزدیکتر میکند.
سر به دری نه که دهد افسرش
همت دربان بلند اخترش
هوش مصنوعی: سر به در نگذار که حتی دربان نیز به اوج مقام خود نخواهد رسید.
عشق و تحیر چو به دل جا گرفت
عقل و تدبر ره صحرا گرفت
هوش مصنوعی: وقتی عشق و شگفتی در دل آدمی جا میگیرد، عقل و تفکر از او دور میشود و او را به دنیای وسیعتری میکشاند.
دل شده را بزم و بساطی نماند
صبر و سکون عیش و نشاطی نماند
هوش مصنوعی: دل در حال شادی و جشن است، اما دیگر نه جایی برای صبر و آرامش باقی مانده و نه لذتی برای خوشی و نشاط وجود دارد.
من کیم آن راحله گم گشتهای
دیده به خوناب دل آغشتهای
هوش مصنوعی: من کیستم؟ من کسی هستم که در راهی گم شدهام و چشمانم از غم و درد پر از اشک است.
خیز شتربان که ز افسانهام
سوخت به حالم دل دیوانهام
هوش مصنوعی: ای شتربان، برخیز که داستان من دل دیوانهام را به آتش کشیده و حال خوشی ندارم.
عاشق دل سوخته دیوانه شد
ترک خرد گفت و به میخانه شد
هوش مصنوعی: عاشق با دل سوزان و دردناک، عقلش را از دست داد و به دنیای خوشگذرانی و میکده روی آورد.
سلسله زان زلف دو تا بایدم
ورنه بسی سلسلهها بایدم
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانم زنجیر زلفهای دو طرف را داشته باشم، باید زنجیرهای زیادی را تحمل کنم.
ای زده بر خرمن صبر آتشم
سوزم و زین آتش سوزان خوشم
هوش مصنوعی: ای که بر امید و صبر من آتش زدهای، من از این شعلههای سوزان رنج میکشم، اما در عین حال از این آتش لذت میبرم.
خیز شتربان که شترهای مست
سر نشناسند ز پا، پا ز دست
هوش مصنوعی: ای شتربان، بیدار شو! چرا که شترهای سرمست به خوبی کفشها را نمیشناسند و نمیتوانند از پای خود مراقبت کنند.
شیفته جانی که گرفتار اوست
آرزوی او همه دیدار اوست
هوش مصنوعی: کسی که به عشق خود وابسته است، تنها آرزویش دیدن آن معشوق است.
هرگز ازین دهکده مردی نخاست
اهل دلی صاحب دردی نخاست
هوش مصنوعی: در این دهکده هرگز کسی پیدا نشد که اهل دل باشد و درد و رنجی را احساس کند.
ای که نداری خبر از حال من
طعن زنی از چه بر افعال من
هوش مصنوعی: ای کسی که از حال من باخبری نداری، چرا به کارها و اعمال من ایراد میگیری؟
این همه طعن از ره کین میزنی
طعن بر ارباب یقین میزنی
هوش مصنوعی: تو به خاطر کینهات اینقدر طعنه میزنی، در واقع این طعنهها به کسانی است که به یقین و اعتقادات خود پایبندند.
رو ز پی تقوی و سالوس باش
نام طلب صاحب ناموس باش
هوش مصنوعی: به دنبال تقوا و صداقت باش و هدفات را به دنبال کسی قرار بده که دارای نام و شخصیت برجستهای است.
نیستیی مزبله چون بدرجوی
پوش یکی خرقه و شو صدر جوی
هوش مصنوعی: اگر به زبالهای شباهت داری، مانند آنکه در کنار چشمهای افتادهاست، باید خود را بپوشانی و به مقام والاتر بروی.
هیچ مترس احمق و ابله پرست
چون تو درین دهکده گمره پرست
هوش مصنوعی: در این دهکده هیچ کس به اندازه تو احمق و نادان نیست و هیچکس به دام گمره (گمراهی) گرفتار نشده است.
خار بلا در ره ابرار باش
خاک جفا بر سر احرار باش
هوش مصنوعی: در مسیر انسانهای نیکوکار، مشکلات و سختیها به مانند خاری وجود دارد و باید با صبر و بردباری، بر سر آزادگان، دشواریها را تحمل کرد.
دام تو بس در طلب عیش و نوش
خرقه و سجاده که داری به دوش
هوش مصنوعی: تو به دنبال لذت و خوشی هستی، اما با خود لباس زهد و عبادت را به دوش میکشی.
موسی و فرعون به مهد همند
احمد و بوجهل به عهد همند
هوش مصنوعی: موسی و فرعون در کنار هم هستند، مانند احمد و ابوجهل که در زمان خود در یک عهد قرار دارند.
مار هم و مهرهٔ هم دیگراند
زهر هم و زهرهٔ هم دیگرند
هوش مصنوعی: مار و مهره به نحوی به یکدیگر وابستهاند و به همین ترتیب زهر و زهره نیز ارتباط نزدیکی با هم دارند. این به تصویر کشیدن نوعی دوگانگی و هماهنگی در وجود چیزهاست که نشان میدهد هر کدام در کنار دیگری معنا پیدا میکند.
خصم هم و دوش به دوش هماند
ضد هم و گوش به گوش هماند
هوش مصنوعی: دشمنان در کنار یکدیگر قرار دارند و هرچند که با هم میجنگند، اما به یکدیگر گوش فرا میدهند.
باعث نقص هم و تکمیل هم
موجب رفع هم و تبدیل هم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک چیز میتواند هم ناقص و هم کامل باشد، هم مشکل را برطرف کند و هم آن را به چیزی دیگر تبدیل کند. به عبارتی، جنبههای مختلف یک موضوع میتوانند به طور همزمان وجود داشته باشند و تأثیرات متفاوتی داشته باشند.
دعوی و دانش ضد یکدیگرند
در بر آن قوم که دانشورند
هوش مصنوعی: ادعا و دانش با هم در تضاد هستند، به ویژه برای کسانی که واقعاً دانشمند و آگاه هستند.
دانش اگر بهر بصیرت بود
تبصرهٔ صورت و سیرت بود
هوش مصنوعی: دانش اگر برای درک و آگاهی باشد، باید به بررسی و تحلیل ظاهر و باطن انسانها توجه کند.
ورنه پی دعوت دعویست او
خصم ورع دشمن تقویست او
هوش مصنوعی: اگرچه به ظاهر دعوت و دعوی وجود دارد، در واقع او دشمنی است که دارای تقوا و پرهیزگاری است.
گر نبود دل به سخن مایلت
پر شود از علم لدنی دلت
هوش مصنوعی: اگر دلت به حرفها و گفتار ما علاقه نداشته باشد، دل تو از علم و دانش الهی پر خواهد شد.
لب نگشایی و نگویی سخن
تا چو حسینی رهی از ما و من
هوش مصنوعی: سکوت کن و چیزی نگو تا مثل حسین، از خودخواهیها و منیتها رهایی یابی.
ای به نامت افتتاح نامهها
وی به یادت گرمی هنگامهها
هوش مصنوعی: ای که نام تو در آغاز نامهها ذکر شده و یاد تو باعث شوق و هیجان در همهجا میشود.
نام تو دیباچهٔ دیوان عشق
یاد تو سرمایهٔ دکان عشق
هوش مصنوعی: نام تو مقدمه و آغازنامهٔ عشق است و یاد تو، اصلیترین و ارزشمندترین دارایی در دنیای عشق به شمار میآید.
کار زاهد ذکر و ذکر نام تو
جان عاشق مست و مست جام تو
هوش مصنوعی: زاهد به ذکر و یاد خدا مشغول است، اما جان عاشق در حال مستی و شوقی بینهایت از نام تو و جامی که با تو دارد، میباشد.
نام جو از نام تو بی حاصلان
کام جو از جام تو صاحبدلان
هوش مصنوعی: اسم و یاد جوهر وجود تو، برای بیثمران و بیهدفان، بیفایده است، اما صاحبدلان و حکمتجویان، از معرفت و عشق تو بهرهمند میشوند.
چون مه روی تو بزم افروز شد
و آفتاب حسنت اختر سوز شد
هوش مصنوعی: زمانی که چهره زیبای تو مجلس را روشن کرد و زیباییات مانند خورشید، ستارهها را محو کرد.
زان فروغی تافت بر ملک ملک
زین شعاعی ریخت بر فلک فلک
هوش مصنوعی: از آن نوری که بر زمین تابید، سرزمین را روشن کرد و از آن پرتو به آسمان نفوذ کرد.
شد ملک همچون فلک جویای تو
شد فلک همچون ملک شیدای تو
هوش مصنوعی: ملک مانند آسمان به دنبال تو است و آسمان نیز همچون ملک، عاشق تو شده است.
نه فلک داند ملک حیران کیست
نه ملک داند فلک ایوان کیست
هوش مصنوعی: نه آسمان میداند که ملک (پادشاه) حیران و سردرگم کیست و نه آن ملک میداند که آسمان (فضا) چه حال و شرایطی دارد.
ای فروزان آفاب فاش غیب
عاشقان را سر برون آور ز جیب
هوش مصنوعی: ای خورشید درخشان، راز عشق را به وضوح نشان بده و بگذار که عاشقان از درون وجودشان، عشق خود را آشکار کنند.
ای دل آرا شاهد مشکین نقاب
جلوه کن بر تیره روزان بی حجاب
هوش مصنوعی: ای دلآرا، ای محبوب نازنین، با زیباییات و روی دلفریب خود، بر افرادی که در روزگار تیره و سخت زندگی میکنند، جلوهگری کن و به آنها نمایان شو.
یک تجلی کن ز روی دل نواز
یک گره بگشا ز گیسوی دراز
هوش مصنوعی: ای کاش یک بار دیگر با چهرهای دلنشین نمایان شوی و گرهای از موهای بلندت را باز کنی.
پس جهانی را به خون آغشته بین
عالمی را واله وسرگشته بین
هوش مصنوعی: به دور و بر خود نگاه کن، ببین که چگونه دنیا به خون رنگین شده است و چگونه مردمی سرگردان و حیران به نظر میرسند.
ای خدا ای بی پناهان را پناه
ره نمای عاشق گم کرده راه
هوش مصنوعی: ای خدا، تو پناهی برای بیپناهان هستی، راه را به عاشقی که گم کرده است نشان بده.
ره نمیدانیم بنما راه مان
نیستیم آگاه کن آگاهمان
هوش مصنوعی: ما در راه خود بیخبر و گمهریم، لطفاً راه را نشانمان بده و ما را آگاه کن.
ناتوانی بنگر و حیرانیم
بینوایی بین و سرگردانیم
هوش مصنوعی: بنگر به ناتوانی خود و ببین که چقدر سرگردان و بیپناه هستیم.
عاشقی بنگر که با جانم چه کرد
دیده بنگر تا به دامانم چه کرد
هوش مصنوعی: عاشق را ببین که با وجودم چه کرد و حالا ببین که با دلم چه کرده است.
نیم جانی را به زخمی یاد کن
ناتوانی را ز بند آزاد کن
هوش مصنوعی: نیمهای از جانت را به یاد زخمها بسپار و ناتوانیات را از قید و بند رها کن.
خوش دل آن بیدل که مفتونش کنی
تا رخ از خونابه گلگونش کنی
هوش مصنوعی: شخص خوشحالی است که بتوانی او را مجذوب خود کنی، حتی اگر به قیمت آن باشد که زیبایی او را تحتالشعاع قرار دهی.
سرخوش آن عاشق که در خونش کشی
تا زدام عقل بیرونش کشی
هوش مصنوعی: عاشق خوشحالی است که حتی در شرایط سخت و خونین نیز میتواند به خوشی برسد و از قید و بند عقل و اندیشه رها شود.
ای به هر سوزی ترا ساز دگر
وی به هر سازی ترا رازی دگر
هوش مصنوعی: تو که با هر درد و سختی، برای من سازی جدید مینوازی، و با هر نغمه و آهنگی، آدمیتم را به رازهای تازهای میرسی.
نغمهای در هر خم تاریت هست
نوگلی در هر بن خاریت هست
هوش مصنوعی: در هر دشواری و تلخی که وجود دارد، همیشه جایی برای زیبایی و شادی وجود دارد. مانند نوگلی که در میان خارها میتواند جوانه بزند.
در دو گیتی هرچه هست آیات تست
جمله اسماء و صفات ذات تست
هوش مصنوعی: در همهی هستی، هر آنچه وجود دارد، نشانههایی از تو هستند و تمام نامها و ویژگیهای وجودی تو را به تصویر میکشند.
أَنْتَ کالشَّمس وَ نَحْنُ کالغَمامِ
أَنْتَ کالْبَدْرِ وَنَحْنُ کالظَّلامِ
هوش مصنوعی: تو مانند آفتاب هستی و ما مانند ابرها. تو مانند ماه کامل هستی و ما مانند تاریکیها.
أَنتَ کالْبَحْرِ وَنَحْنُ کالزِّبَدْ
أَنْتَ کالرُّوْحٍ وَ نَحْنُ کالْجَسَدْ
هوش مصنوعی: تو مانند دریا هستی و ما مانند کف روی آب، تو مانند روح و ما مانند جسم.
نی تو چون بحری و ما چون قطرهایم
نی تو چون مهری و ما چون ذرّهایم
هوش مصنوعی: شما مانند یک دریا هستید و ما مثل قطرهای از آن. شما همچون ماهی تابناک هستید و ما مانند ذراتی کوچک در مقابلتان.
قطره با دریا کجا هم سنگ شد
ذره با خورشید کی هم رنگ شد
هوش مصنوعی: قطره هرگز نمیتواند با دریا برابر شود و ذرهای از خاک هم هرگز نمیتواند با خورشید یکسان گردد.
از عدم ز الطاف بی اندازهام
میدهی هر دم وجود تازهام
هوش مصنوعی: تو با مهربانیهای بیپایانت هر لحظه وجود تازهای به من عطا میکنی، حتی از عدم و ناکجا.
در عدم بودیم چون گنجی نهان
جز تو کس آگه نه زان گنج گران
هوش مصنوعی: در زمانی که وجود نداشتیم، مانند گنجی پنهان بودیم و هیچکس از آن گنج گرانبها خبر نداشت جز تو.
حیلهها و مکرها بردی به کار
تا که گشت آن گنج پنهان آشکار
هوش مصنوعی: با تدبیر و نیرنگهایی که به کار بردی، آن گنج hidden روشن و نمایان شد.
سکّهٔ هستی به نام ما زدی
سنگ ناکامی به جام ما زدی
هوش مصنوعی: تو در زندگیات به نام ما، سکّهای زدهای و به ما تلخی ناکامی را تقدیم کردهای.
ساختی رسوای خاص و عاممان
بینوا و خسته و ناکاممان
هوش مصنوعی: تو باعث شدی که ما، هم در نظر مردم عادی و هم در چشم خاصها، رسوا و شرمنده بشویم و حالا در حالت ناامیدی و خستگی قرار داریم.
تخم غفلت در دل ما کاشتی
خاک غم بر فرق ما انباشتی
هوش مصنوعی: تو نطفه بیخبری را در دل ما کاشتی و اندوه و ناراحتی را بر سر ما ریختی.
زهر غم در ساغر ما ریختی
سرنگون ما را ز دار آویختی
هوش مصنوعی: زهر اندوه را در جام ما ریختی و ما را از پای درآوردی، مانند کسی که بر دار آویخته باشد.
تا گدازیم از شرار دوریت
جان سپاریم از غم مهجوریت
هوش مصنوعی: ما در آتش فراق تو میسوزیم و به خاطر جداییات از زندگی دل میکنیم.
تا برافشانیم دست از بود خویش
بر مراد یار خشم آلود خویش
هوش مصنوعی: ما در تلاشیم که از وجود خودمان دست برداریم تا به خواستهٔ یار خشمگینمان برسیم.
مرحبا ای مقصد و مقصود ما
مرحبا ای شاهد و مشهود ما
هوش مصنوعی: سلام و درود بر تو ای هدف و آرزوی ما، سلام و درود بر تو ای گواه و نمایان ما.
یَا مُنِیْرَ الْخَدِّ یا بَدْرَ التَّمام
یا مُضِیءُ الْوَجْهِ یا شَمْسَ الضَّلام
هوش مصنوعی: ای روشنی بخش گونهها، ای ماه کامل، ای درخشان چهره، ای خورشید تاریکیها.
اِسْقِنی کأَساً وَجُدْلِی بالْوِصالِ
یا کَرِیْماً ذُو الْعَطَایَا و النَّوال
هوش مصنوعی: ای بخشندهی کریم، به من جامی شراب بده و مرا به وصال خویش برسان.
مرحبا ای عشق بیرون تاخته
زهد و تقوی در خلاب انداخته
هوش مصنوعی: سلام ای عشق! تو با قدرت و شجاعت به میدان آمدهای و زهد و تقوا را در هم ریختهای.
عشق ورندی مستی و حال آورند
زهد و تقوی هستی و قال آورند
هوش مصنوعی: عشق و حال مستی به انسان نشاط و سرزندگی میبخشد، در حالی که زهد و پرهیزکاری فقط به حرف و ظاهرسازی محدود میشوند.
کار زاهد ور دو ذکر و قیل و قال
جان عاشق غرق بحر ذوالجلال
هوش مصنوعی: عمل زاهد با ذکر و صحبتهای زیاد، فقط جنبه ظاهری دارد، اما جان عاشق در عمق عشق و معرفت الهی غرق شده است.
عشق جوی و عشق گوی عشق خواه
تا ابد اینت بس است ای مرد راه
هوش مصنوعی: عشق را جستجو کن و عشق را بیان کن. عشق را تا ابد بخواه، همین برای تو کافی است ای مردی که در مسیر زندگی هستی.
مرحبا ای عشق شرکت سوخته
عاشقان را اتحاد آموخته
هوش مصنوعی: ای عشق، تو به عاشقان یاد دادهای که چگونه از درد و رنج یکدیگر پشتیبانی کنند و در کنار هم به عشق و اتحاد برسند.
مرحبا ای برق ظلمت سوز ما
روشنی بخش شب پیروز ما
هوش مصنوعی: سلام و درود بر تو ای روشنایی که تاریکی را میسوزانی و شب را برای ما پیروز میکنی.
آتش تست آنکه در دل جوش زد
جوشش تست آنکه راه هوش زد
هوش مصنوعی: آتش تو، آن چیزی است که در دل انسان شعلهور میشود و جوش و خروش میآورد. عقل و فکر انسانی نیز حاصل راهی است که تو باز کردهای.
عشق چون آرد تجلی در صفات
تا صفات آگه شوند از نور ذات
هوش مصنوعی: عشق وقتی در ویژگیها و صفات آشکار میشود، که این صفات به نور ذات و حقیقت آگاه شوند.
عقل گو غافل مشو ز آیات عشق
تا توانی دید نور ذات عشق
هوش مصنوعی: عقل به تو میگوید که از نشانههای عشق غافل نشو، تا زمانی که میتوانی، نور اصلی عشق را ببینی.
عشق مستغنی است ز اوصاف کمال
وصف عقل است آنچه آید در مقال
هوش مصنوعی: عشق به هیچ چیز نیاز ندارد و نیازی به وصف کردن ندارد؛ چون توصیف عقل تنها به کلمات و مقالات محدود میشود.
کار عشق آری و رای کارهاست
نقل عقل است آنکه در بازارهاست
هوش مصنوعی: عشق یک فعالیت و عمل است و کارهایی که در دنیا انجام میشود، از عقل و خرد نشأت میگیرد. به عبارت دیگر، عقل و تدبیر در بازارهایی که در آن کارها انجام میشود، دیده میشود.
ای برون از دانش ارباب هوش
وی فزون از بینش اهل سروش
هوش مصنوعی: ای کسی که از دانش و آگاهی افراد باهوش فراتر رفتهای و بینشت از درک اهل الهام و بصیرت نیز بیشتر است.
تو برون از وهم و وهم اندر تو گم
تو فزون از فهم اندر تو گم
هوش مصنوعی: تو از محدودیتهای تفکر و خیال بیرونی فراتر هستی، و این خیالات در درون تو گم شدهاند. تو از هر درک و فهمی فراتر هستی و آن نیز در وجود تو ناپدید شده است.
لامکانی و مکانی بی تو نیست
بی نشانی و نشانی بی تونیست
هوش مصنوعی: وجود تو، نه به مکان محدود است و نه به بیمکانی؛ بدون تو هیچ نشانی وجود ندارد و هر نشانی وابسته به توست.
روح را در جسم منزل دادهای
بحر را مسکن به ساحل دادهای
هوش مصنوعی: تو روح را در بدن جا دادهای و دریا را بر ساحل ساکن کردهای.
لامکان رادر مکان آوردهای
بی نشان را در نشان آوردهای
هوش مصنوعی: تو جایگاه نامعلوم را در مکان قرار دادهای و بی نشانی را در نشانهای آوردهای.
آنکه فهم او بماند در صفات
با صفت قانع شود از حسن ذات
هوش مصنوعی: کسی که درک او فقط به ویژگیها محدود بماند، از زیبایی ذات خداوند راضی نمیشود.
آنکه فهم او گذشت از هر صفت
زیبد ار خوانیش کامل معرفت
هوش مصنوعی: اگر کسی دانش و درک او فراتر از هر صفت و ویژگی باشد، سزاوار است که او را به طور کامل بشناسیم و درک کنیم.
اوست در دانش بسی کامل عیار
لیک دانش را به بینش نیست کار
هوش مصنوعی: او در علم و دانش بسیار ماهر و کامل است، اما علم بدون بصیرت و بینش، تاثیر چندانی ندارد.
دانشی کز بینش آید در وجود
آن نباشد دانش آن باشد شهود
هوش مصنوعی: دانشی که حاصل بینش باشد، در وجود انسان مفید نیست. تنها دانشی که به صورت مستقیم تجربه و شهود عمیق را به همراه داشته باشد، ارزشمند است.
جمال حق که بودش نور باهر
چو ظاهر گشت نورش در مظاهر
هوش مصنوعی: زیبایی حقیقت مانند نوری درخشان است که وقتی در جلوهها و اشیاء ظاهر میشود، به روشنی جلوهگری میکند.
ز صورت نقش گوناگون گرو کرد
بر آنها جمله جان را پیشرو کرد
هوش مصنوعی: از چهرههای متفاوت میتوان فهمید که روح افراد چگونه است و این جانها را به جلو میرانند.
عیان گشت از رخ اعیان جمالش
گرفت آفاق را صیت جلالش
هوش مصنوعی: چهره زیبای او درخشندگی خاصی دارد که نام و اعتبارش را در جهان منتشر کرده است.
یکی گشت آسمان دیگر زمین شد
یکی پست آن دگر بالانشین شد
هوش مصنوعی: در این مصراع، به تغییر وضعیتهای مختلف اشاره شده است. یکی از آنها به آسمان و دیگری به زمین تبدیل شده و همچنین یکی در موقعیت پایینتر قرار گرفته و دیگری به نقطهی بلندتری رسیده است. این تصویر به نوسانات و تغییرات در زندگی یا وضعیتها اشاره دارد.
حضوری شد یکی دیگر حصولی
اصولی شد یکی دیگر وصولی
هوش مصنوعی: حضور و اطلاع انحصاری، یک حالت متفاوت است و در آن یکی به صورت تجربی به حقیقتی دست مییابد. در مقابل، علمی که از طریق اصول و قوانین به دست میآید، به شکل دیگری از درک و شناخت اشاره دارد.
یکی بی حد شد آن دیگر محدد
یکی مطلق شد آن دیگر مقیّد
هوش مصنوعی: یکی از آنها بینهایت و نامتناهی شد، در حالی که دیگری محدود و دارای قیود و شرایط خاص گردید.
جز او نبود تجلی ساز کرده
درون پرده و بیرون پرده
هوش مصنوعی: جز او هیچکس در عالم تجلی ندارد، چه در فضایی که در پرده است و چه در فضای بیرونی.
گهی از صورت آدم عیان شد
گهی در قالب حوا نهان شد
هوش مصنوعی: گاهی هویت انسان به وضوح نمایان میشود و گاهی در قالب زن پنهان میگردد.
گهی ساقی و گه ساغر می
گهی مطرب شد و گه نغمهٔ نی
هوش مصنوعی: گاه ساغی و گاه هم ساغر پر از شراب است، گاه نیز نواختن ساز و آواز است و گاه نغمهای از نی به گوش میرسد.
هم او ایوان هم او بنا هم او خشت
هم او دهقان هم او صحراهم او کشت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همه چیز در عالم نشانهای از وجود یک حقیقت واحد است. ایوان، بنا، خشت، دهقان، صحرا و کشت همه جلوههایی از آن حقیقت هستند که در جنبههای مختلف زندگی و طبیعت نمایان میشوند. به عبارت دیگر، همه چیز در این دنیا به یک سرچشمه و اصل واحد تعلق دارد.
جنون فرمای هر دیوانهای اوست
خرد بخشای هر فرزانهای اوست
هوش مصنوعی: جنون و دیوانگی مربوط به اوست و اوست که به هر عاقلی خرد و دانایی میبخشد.
به هر میخانهای او باده نوش است
به هر کاشانهای او خرقه پوش است
هوش مصنوعی: او در هر میخانه باده مینوشد و در هر خانهای لباس درویشی بر تن دارد.
نه در مسجد جز او بینی نه در دیر
نه در خود غیر او یابی نه در غیر
هوش مصنوعی: در هیچ مکانی جز وجود او چیزی نمیبینی، نه در مسجد و نه در میخانه، و هیچ وجودی جز او پیدا نمیشود.
جز او چیزی نه و او در میان نه
ولیکن از میان هم بر کران نه
هوش مصنوعی: جز او هیچ کس نیست و او در مرکز همه چیز حضور دارد، اما با این حال، او از مرزها و محدودیتها فراتر است.
خداوندا تویی دانای اسرار
ز اسرار نهان ما خبردار
هوش مصنوعی: ای خدا، تو تنها کسی هستی که به رازهای نهفته در دلهای ما آگاهی داری و از آنها باخبری.
تویی بخشندهٔ ادراک و تمییز
نباشد بر توپنهان اصل هر چیز
هوش مصنوعی: تو ای کسی که توانایی درک و تشخیص را به دیگران میدهی، اصل هر چیز به راحتی برای تو واضح و روشن است و نیازی به پنهان کردن آن نیست.
ز اصل خویش ما را آگهی ده
زمام جهل مارا کوتهی ده
هوش مصنوعی: از ماهیت واقعی خود به ما آگاهی بده و زنجیره نادانی ما را کوتاه کن.
ز لوح دل بشو نقش خیالات
خیالاتش بدل میکن به حالات
هوش مصنوعی: از دل خود طرحهای خیالات را پاک کن و آنها را به حالات و احساسات واقعی تبدیل کن.
چو از کون و مکان بیرونی ای دوست
چو از نام و نشان افزونی ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، وقتی که از دنیا و شکل و مکان فاصله بگیری، وقتی که از نام و نشانی فراتر بروی،
ز بزم بی نشانم ده نشانی
به ملک لامکانم ده مکانی
هوش مصنوعی: از فضایی که هیچ نشانی ندارد، نشانی به من بده، و به سرزمین بینهایت، جایی برای من مقرر کن.
یکی جوید نشان از بی نشانت
یکی داند مکان در لامکانت
هوش مصنوعی: کس برای یافتن نشانهای از تو تلاش میکند، در حالی که کسی دیگر جای تو را در جایی نامشخص میداند.
برافکن پرده تادانم چهای تو
چراغ محفل افروز که ای تو
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا ببینم تو چه کسی هستی، ای چراغی که روشنیبخش این جمع هستی.
فلک را نه سراغ از خاک کویت
زمین را نه نشان از ماه رویت
هوش مصنوعی: آسمان از خاک محبوب تو خبری ندارد و زمین هم نشانهای از چهره ماهپیکرت ندارد.
همه در خاک و خون آغشتهٔ تو
ز پا افتاده و سرگشتهٔ تو
هوش مصنوعی: همه در خاک و خون غوطهورند و به خاطر تو به زمین افتاده و گیج و سردرگم هستند.
تو خورشیدی بدایع جمله ذرات
تو شخصی جملهٔ ذرات مرآت
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید هستی که زیباییهای مختلف را در خود دارد و با هر ذره از وجودت، شخصیت و جذابیتی خاص را به نمایش میگذاری.
کی آیینه بزد در ذات کس راه
کجا از مهر گرددذره آگاه
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به عمق وجود دیگری نفوذ کند. چگونه ممکن است ذرهای از مهر و محبت باخبر باشد؟
بدایع هرچه در بالا وپستند
ز جام بادهٔ عشق تو مستند
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا وجود دارد، چه در بالا و چه در پایین، همگی تحت تأثیر شراب عشق تو سرمست و شاداب هستند.
اگر خاکست اگر افلاک باری
ندارد با کسی غیر تو کاری
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است در دنیا چیزهای زیادی وجود داشته باشد، اما هیچکدام برای من اهمیتی ندارد و هیچکسی به جز تو برایم مهم نیست.
ترا زیبد خدایی جاودانه
که هستی در خداوندی یگانه
هوش مصنوعی: تو لایق خدایی ابدی هستی که وجود تو در یک خداوند منحصر به فرد است.
ترا شاید شهی بر شاه و بنده
که شد هر سر بلندت سرفکنده
هوش مصنوعی: شاید تو عالیمقامتر از پادشاه و مردم عادی هستی، چرا که هر کسی که بلند میشود، سرش را برای تو خم میکند.
چه میگویم وجودجمله از تست
همه بود نبود جمله از تست
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم، اما وجود هر چیزی به تو بستگی دارد و نبود آن نیز به تو مرتبط است.
خداوندا نه نفس ونه نفس بود
نه مرغ روح محبوس قفس بود
هوش مصنوعی: خداوندا، نه من وجود دارم و نه نفس، نه حتی پرندهای که در قفسی به دام افتاده باشد.
ز واجب نام و از ممکن نشان نه
حدیثی از زمین و آسمان نه
هوش مصنوعی: از ضروریات وجود و از آنچه ممکن است، هیچ نشانهای از زمین و آسمان نیست.
نه چرخ اجرام علوی را هوادار
نه خاک اجسام سفلی را مددکار
هوش مصنوعی: نه ستارهها و نه زمین هیچکدام حامی و یاور من نیستند.
نه با خاک الفتی افلاکیان را
نه با افلاک میلی خاکیان را
هوش مصنوعی: نه من با خاکیان ارتباطی دارم، نه با افلاکیان تعلقی.
نه تقوی و ورع نه زهد وطامات
نه آتش خانه نه کوی خرابات
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان این موضوع پرداخته میشود که نه پرهیزگاری و دینداری معنی دارد، نه زهد و دوری از دنیا، نه آتش جهنم و عذاب، و نه حتی شادی و لذتهای دنیوی. در واقع، به نوعی همه اینها بیفایده و بیمعنا به نظر میرسند.
سلامت جو نه شیخ خرقه پوشی
ملامت کش نه رند باده نوشی
هوش مصنوعی: در جستجوی سلامت و خوب بودن، به دنبال فردی نباش که تنها به ظواهر معتقد است و لباس مقدس به تن دارد، و نه به سراغ کسی برو که فقط به لذتهای دنیوی و نوشیدن مشروبات مشغول است.
نه زاهد خصم ارباب تصوف
نه واعظ منکر اهل تصرف
هوش مصنوعی: من نه به زاهدانی که با اهل تصوف دشمنی میکنند، تعلق دارم، و نه به وعاظی که مقام و حال اهل تصرف را انکار میکنند.
نه آن یک کافر و ز اصحاب تقلید
نه این یک مؤمن و ز ارباب توحید
هوش مصنوعی: نه این فرد که کافر است و از پیروان تقلید به شمار میآید، نه آن فرد که مؤمن است و از دوستان توحید محسوب میشود.
تو بودی و ز تویی ذاتت مبرا
ز کثرت عاری از وحدت معرا
هوش مصنوعی: تو خودت هستی و وجودت از هرگونه کثرت پاک است و از وحدت آزاد.
نخست آن ذات نامحدود سرمد
به حد واحدیت شد محدد
هوش مصنوعی: در ابتدا، وجود بینهایت و ازلی به شکل واحد و مشخصی در آمد.
به علم و قدرت و اطلاق تنزیه
مقید شد به وهم اهل تشبیه
هوش مصنوعی: دانش و توانایی بینهایت به تصورات و تخیلات کسانی که تشبیه میکنند محدود شده است.
بر آن شد قدرتت از پردهٔ غیب
برون آرد جهانی عاری از عیب
هوش مصنوعی: قدرت تو بر این است که از دنیای پنهان چیزی بسازی که عاری از هرگونه نقص و عیب باشد.
نخست آورد بیرون گوهر پاک
وجودش مایهٔ تمییز و ادراک
هوش مصنوعی: او ابتدا جوهر ناب وجودش را به نمایش گذاشت که سبب تشخیص و درک میشود.
وزان پس گوهری بی مثل و همتا
ظهورش باعث ابداع اشیاء
هوش مصنوعی: از آن زمان، جواهر یکتا و بینظیر ظهور میکند که باعث پیدایش و خلق اشیا میشود.
نخستین عقل اول گشت نامش
وزو عقل دوم لبریز جامش
هوش مصنوعی: در آغاز، عقل اول شکل گرفت و نامی پیدا کرد، و عقل دوم مانند جامی پر از Knowledge و درک است.
بدین سان وه دُرّ آن غواص بی چون
از آن بحر عمیق آورد بیرون
هوش مصنوعی: در اینجا به شکلی توصیفی به یک غواص اشاره میشود که با مهارت و توانایی خاص خود، گوهرهای بینظیری را از اعماق دریا به دست میآورد. این غواص با دقت و تلاش فراوان، چیزهای ارزشمندی را از عمق آبها بیرون میآورد.
همه ذرات عالم را حقایق
بر ارباب نظر نور حدایق
هوش مصنوعی: تمام عناصر و اجزاء جهان دارای حقایقی هستند که برای کسانی که درک عمیق دارند، روشن و قابل مشاهدهاند.
چو ابداع عقول آمد به انجام
به ایجاد نفوس افزودی انعام
هوش مصنوعی: زمانی که عقلها به کمال رسیدند، با ایجاد موجودات جدید، بر نعمتها افزوده شد.
چو ز انفس رخش راندی سوی آفاق
فکندی طرح چار ارکان و نه طاق
هوش مصنوعی: وقتی که از وجود خود به سوی جهان بیرونی حرکت کردی، طرح چهار رکن و نه طاق را به وجود آوردی.
چو مرکب راندی از عالی به سافل
به سافل بست کلکت نقش آفل
هوش مصنوعی: زمانی که بر مرکب راهی از بلند به پایین میروی، در پایینتری که میرسی، هر کجا که مینگری، نشانههایی از سقوط و شکست به چشم میخورد.
نشان بر بی نشان برقع بینداخت
مکان در لامکان رایت برافراخت
هوش مصنوعی: در مکانهایی که هیچ نشانی نیست، نشانهایی به نمایش درآمد و پرچمی در فضایی بیرون از مکان برافراشته شد.
پدید آمد یکی میل اندر آغاز
که جفتی را به جفتی سازد انباز
هوش مصنوعی: در آغاز، تمایلی به وجود آمد که دو موجود را به یکدیگر پیوند دهد و یار و همسفرشان کند.
زمین شد جلوه فرما آسمان هم
من و ما گشت و پیدا این و آن هم
هوش مصنوعی: زمین به زیبایی جلوهگری میکند و آسمان نیز چیزی نمانده، ما در این فضا نمایان گشتهایم و هر یک از دیگران هم در مسیر خود ظاهر شدهاند.
ز ترتیب فصول چارگانه
زمین شد مزرع شخص زمانه
هوش مصنوعی: با تغییر فصول چهارگانه، زندگی انسان نیز دچار تحول میشود و این دگرگونیها شبیه به کشتوکار در زمین هستند.
یکی زاهد یکی میخواره نامش
یکی ساغر یکی سجاده دامش
هوش مصنوعی: یکی عابد و زاهد در دین است و دیگری شرابخوار. یکی به نوشیدن میپردازد و دیگری بر روی سجادهاش نماز میخواند.
یکی شیخ و یکی مرشد خطابش
یکی لاف و یکی دعوی حجابش
هوش مصنوعی: یک نفر به عنوان شیخ و دیگری به عنوان مرشد شناخته میشوند، اما در حقیقت یکی فقط ادعا میکند و دیگری هم فقط به سخنرانی و خود را پنهان کردن میپردازد.
ز بحر عشق عالم را نمیدان
ز نفخ عشق آدم رادمی دان
هوش مصنوعی: از عمق عشق، کسی از جهانی که در آن هستیم خبر ندارد، اما نفخ عشق خداوند آدم را میداند.
دمی زان نفخه را آدم بود دام
نمی زان لجه را عالم بود نام
هوش مصنوعی: کمی از آن وزش روح، انسانیت را به آدمی میبخشد و اگر از آن طوفان و اضطراب عبور کنیم، واقعیات جهان را درک خواهیم کرد.
طلسم آن چه بوده است آب و گلها
چه باشد ساغر این جان و دلها
هوش مصنوعی: طلسمی که وجود دارد، مربوط به چیزهای مادی و ساده مانند آب و گل است، در حالی که این روح و احساسات ما به شکل دیگری است و به زندگی و اشتیاق ما مربوط میشود.
ز سرّ عشق حرفی در میان نیست
نشانی در جهان زین بی نشان نیست
هوش مصنوعی: در مورد عشق هیچ سخنی رد و بدل نمیشود و در دنیا نشانهای از آن عشق بینشان وجود ندارد.
هم آغازش بجز افروختن نیست
هم انجامش بغیراز سوختن نیست
هوش مصنوعی: این سخن میگوید که هر چیزی که آغاز میشود، در ابتدای کار تنها به روشن کردن و برافروختن مرتبط است و در پایان، جز سوختن و نابود شدن چیزی برایش باقی نمیماند. به عبارتی، هر مرحلهای از زندگی، با شور و شوق آغاز میشود اما ممکن است به نتیجهای تلخ یا پایانی ناامیدکننده منجر شود.
همه عشق است و بس درچشم بینا
ز موسی تا عصا تا طور سینا
هوش مصنوعی: عشق در نگاه یک انسان آگاه و دانا، از داستان موسی و عصایش تا کوه سینا، همه چیز است و همه چیز را در بر میگیرد.
مگو باطن به ظاهر شد مباین
که ظاهر باشد اینجا عین باطن
هوش مصنوعی: نگو که باطن و ظاهر با هم متفاوتند، چرا که در اینجا واقعیت اصلی در ظاهر خود نمایان است.
مگو در عشق از بالا وپستی
که هشیاریست اینجا عین مستی
هوش مصنوعی: در عشق به اختلافات و مقامها اشاره نکن، زیرا در اینجا حالت هوشیاری به معنای واقعی به حساب میآید و شبیه حالت مستی است.
بلند و پست وصف اعتباری است
ز وصف اعتباری عشق عاریست
هوش مصنوعی: عشق واقعی هیچگونه وابستگی به مقام یا وضعیت اجتماعی ندارد، بلکه این توصیفهای اجتماعی است که میتواند به انسانها شکل و اعتبار دهد. در اصل، عشق فراتر از این توصیفهاست و به ارزشهای درونی و حقیقی مربوط میشود.
صور در چشم صورت بین چنینند
که گه پستند و گه بالا نشینند
هوش مصنوعی: تصاویر در چشمان ناظران به گونهای هستند که گاهی در سطحی پایینتر دیده میشوند و گاهی در سطحی بالاتر.
اگر بر دیدهٔ وامق کنی جای
نبینی غیر عذرا جلوه فرمای
هوش مصنوعی: اگر به چشم وامق نگاهی بیندازید، جز عذرا، چهرهٔ دیگری نمیبینید.
اگر در گل وگر در خار بینی
به هر جا بنگری دلدار بینی
هوش مصنوعی: اگر در گل یا در خار نگاه کنی، در هر جایی که بنگری، محبوب را میبینی.
ز جولانگاه عشق آن کس نشان یافت
که از جولانگه هسی عنان تافت
هوش مصنوعی: از میدانی پر از عشق، تنها کسی موفق به شناخت خود میشود که بتواند از محدودهی وجود خودش به خوبی عبور کند و کنترل را به دست بگیرد.
چراغ عشق عالم برفروزد
ولی با هر که آمیزد بسوزد
هوش مصنوعی: چراغ عشق در دلها روشنی میبخشد، اما اگر با هر کسی درآمیزد، آن عشق آسیب میبیند و میسوزد.
سری کو فارغ از سودای عشق است
دلی کو خالی از غوغای عشق است
هوش مصنوعی: کسی که ذهنش از عشق پاک است و آرامش دارد، دلش هم نمیتواند از هیاهوی عشق خالی باشد.
نخوانش دل که جسم ناتوانی است
مگویش سر که مشتی استخوانی است
هوش مصنوعی: دل را نخوان که جسم ضعیفی دارد، و از آنچه میگوید چیزی نگو چون تنها تودهای از استخوان است.
به عشق آمیزش هر دل ضرور است
کزو شایستهٔ بزم حضور است
هوش مصنوعی: هر قلبی نیازمند عشق است، زیرا عشق، شایستگی حضور در محافل و مجالس را به ما میدهد.
یکی شیر است صید اندازو خونخوار
که صید او بود دلهای افکار
هوش مصنوعی: یک شیر وجود دارد که شکار میکند و بسیار خشن و خونخوار است، و طعمهاش دلها و افکار انسانها هستند.
یکی باز است و پروازش دگرگون
شکار او دل آغشته در خون
هوش مصنوعی: پرندهای وجود دارد که پروازش تحت تأثیر شکارش قرار گرفته و قلب او به خون آغشته شده است.
یکی سیل است چون دریا خروشان
ز شور او دل افسرده جوشان
هوش مصنوعی: شخصی مثل دریا با شور و هیجان فراوانی به تلاطم درآمده است و این شور و هیجان او باعث شده که دلهای افسرده و غمگین نیز به جنب و جوش بیفتند.
یکی شور است در دلها شررریز
شرارش شعله خیز و آتش انگیز
هوش مصنوعی: در دلها یک شور و هیجان وجود دارد که مانند شعلهای میسوزد و آتشافروز است.
ندانم نام او عشق است یا درد
همی دانم که انگیزد ز جان گرد
هوش مصنوعی: نمیدانم که نام او عشق است یا درد، اما میدانم که از عمق جانم برمیخیزد.
ندانم نام او ذوق است یا شوق
همی دانم که برگردن نهد طوق
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا نام او شوق است یا ذوق، اما میدانم که او بر گردن من بار سنگینی را میگذارد.
ندانم نام او میل است یا مهر
همی دانم که آلاید به خون چهر
هوش مصنوعی: نمیدانم نام او عشق است یا محبت، اما میدانم که چهرهاش به خون آغشته است.
غرض عشقی که در جانست ما را
وزو جان جای جانان است ما را
هوش مصنوعی: عشق حقیقی در عمق وجود ما است و وجود ما به خاطر محبوب و معشوقی است که در دل داریم.
برون از دانش اصحاب قال است
فزون از بینش ارباب حال است
هوش مصنوعی: دانش کسانی که تنها به گفتارها اکتفا میکنند، سطحی و کمعمق است، اما بینش افرادی که به تجربه و حال خود توجه دارند، بسیار عمیقتر و واقعیتر است.
نداند کس نشان و منزل او
برونست از دو عالم محفل او
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که او کجاست و نشانهاش کجاست، چرا که محفل و محیط او از دو جهان خارج است.
ز عشق آمیزش جان با جسد بین
عیان در احمد انوار احد بین
هوش مصنوعی: در عشق، پیوند روح و جسم را به وضوح در وجود احمد، که تجلی یکی و یگانه است، مشاهده کن.
احد باشد مسما احمد اسمش
حقیقت گنجی و صورت طلسمش
هوش مصنوعی: یکی از نامهای گرامی، احمد است که به حقیقتی عظیم و بینظیر اشاره دارد؛ مانند گنجی ارزشمند که در قالبی خاص و جالب قرار دارد.
ز وحدت کثرت وهمی عیان است
به کثرت وحدت ذاتی نهان است
هوش مصنوعی: از اتحاد و یکپارچگی، تنوع و کثرت به وضوح دیده میشود، اما در کثرت، ماهیت اصلی و یکی بودن به طور پنهان نهفته است.
چو وهم کثرت از اوصاف هستی است
فنای هستی اندر عشق و مستی است
هوش مصنوعی: وقتی که انسان درگیر تصورات و افکار متنوع میشود، انگار که از ویژگیهای وجودی خود فاصله میگیرد. در حقیقت، از بین رفتن این وجود در عشق و شور و شوق به دست میآید.
کمال عقل در عشق ای حکیم است
چراکان حادث است و این قدیم است
هوش مصنوعی: عشق کاملترین حالت عقل است، ای حکیم، زیرا آنچه که عشق را به وجود میآورد همیشه جدید و نو است، در حالی که عشق خود یک واقعیت همیشگی و قدیمی است.
درین مشهد صدور این مصادر
ندارد باعثی جز میل صادر
هوش مصنوعی: در این مکان، هیچ منبع و مرجعی وجود ندارد جز تمایل و گرایش صادرکننده.
چو میل صادر از ذاتش جدا نیست
جز او مشکل جز او مشکل گشا نیست
هوش مصنوعی: هرگز چیزی که از وجود او به وجود آمده جدا نیست و تنها اوست که میتواند مشکلات را حل کند.
همان میل است ز اول تا به انجام
می و میخانه و ارواح و اجسام
هوش مصنوعی: میتوان گفت که از آغاز تا پایان، همه چیز به یک تمایل و خواسته درونی مربوط میشود که به شراب، میخانه، و روح و جسم انسانها ارتباط دارد. این بیان به نوعی اشاره به پیوند عمیق انسان با خواستهها و تجربیات زندگی دارد.
دلا تا کی ره باطل سپردن
فریب هر بت عیار خوردن
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی در راه نادرست قدم گذاشتن و فریب هر عیب و نقصی را خوردن؟
پریدن تا کی از شاخی به شاخی
دریدن تا کی از کاخی به کاخی
هوش مصنوعی: پریدن و جابهجا شدن از مکانی به مکان دیگر تا کی ادامه خواهد داشت؟ آخر تا چه زمانی باید از یک محلی به محلی دیگر رفت و آمد کرد؟
گهی کافر شدن زنار بستن
گهی مؤمن شدن ساغر شکستن
هوش مصنوعی: گاهی انسان به کفر و unbelief میافتد و خود را با دنیا و زرق و برق آن درگیر میکند، و گاهی به ایمان و باورهای معنوی پناه میبرد و از لذتهای زودگذر دنیوی دست میکشد.
گهی در دامن صحرا دویدن
گهی در گوشهٔ خلوت خزیدن
هوش مصنوعی: گاهی در دامن طبیعت بازی میکنم و گاهی در گوشهای از تنهایی و آرامش پناه میبرم.
به بحر عشق کشتی غرق کردن
پس آنگه پای از سرفرق کردن
هوش مصنوعی: در عشق، مانند این است که کشتی را در دریا غرق کنی و بعد از آن نتوانی پا از بالای سر برداری.
نباشد جز نشان آن هوسناک
که نبود جانش از لوث هوا پاک
هوش مصنوعی: هیچ نشانی از آن عاشق پرشور نیست که جانش از آلودگیهای دنیوی پاک و صاف باشد.
ز جامی بایدت سرمست گشتن
به دامی شایدت پا بست گشتن
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن نشاط و شادی، باید از خوشیها بهرهمند شوی، و شاید از طریق این خوشیها به چنگال محدودیتها و وابستگیها گرفتار شوی.
که باشد مستی آن جاودانی
که گردد بندی او لامکانی
هوش مصنوعی: مستی واقعی جایی است که انسان به حالتی از آگاهی و آرامش دست یابد که از محدودیتهای زمانی و مکانی فراتر رفته و از بندهای دنیوی آزاد شود.
به پیری در جوانی جان و دل ده
که جسم او ز جان اهل دل به
هوش مصنوعی: در جوانی به عشق و احساسات دلونده و صمیمی خود زندگی کن، چرا که این احساسات ارزشمندتر از جسم و ظاهر است.
ابوالقاسم که پیش اهل عرفان
دل است و دلربا جان است و جانان
هوش مصنوعی: ابوالقاسم که در نظر عارفان، دل را تسخیر کرده و جانش را به زیبایی و جذابیت آمیخته است.
میان انجمن و ز انجمن دور
کنار خویشتن وز خویشتن دور
هوش مصنوعی: در جمع و اجتماع آدمها هستم، ولی از آنها فاصله دارم و همچنین از خودم دورم.
مکان در وی چو وی در لامکان گم
نشان در وی چو وی در بی نشان گم
هوش مصنوعی: جایی که او قرار دارد، مثل جایی که او در لامکان است، نشانی ندارد. و نشانی که او دارد، همانند نشانی که او در بینشانی دارد، گم است.
گر أعمی دیدی اعیان راکماکان
عیان گشتی در اعین ذات اعیان
هوش مصنوعی: اگر انسانی نابینا، اشیا را ببیند، همچنان که در ذات و حقیقت اشیا روشنایی است، او نیز در دنیای داخلی اشیا به روشنی دست مییابد.
بود وصف آنکه آید در بیانها
نگنجد حد بی حد در زبانها
هوش مصنوعی: وصف کسی که به بیانها نمیگنجد، قابل توصیف نیست و حد و اندازهای ندارد؛ کلام نمیتواند او را به درستی توصیف کند.
مرا در بی حدی اوسخن نیست
سخن در وصف بی حد حد من نیست
هوش مصنوعی: من در بینهایت نمیتوانم سخن بگویم، چرا که وصف چیزهای بینهایت برای من حد و مرزی ندارد.
للّه الحمد قادر متعال
بر خلایق رئوف در همه حال
هوش مصنوعی: ستایش مخصوص خداوند است، او توانگری است با قدرت و مهربان به مخلوقاتش در همه شرایط.
آنکه ذاتش نه درخور صفت است
فهم وصفش کمال معرفت است
هوش مصنوعی: کسی که ذاتش قابل توصیف نیست، درک و فهم ویژگیهای او نشاندهنده درک عمیق و کمال شناخت است.
که کند فهم ذات بی صفتش
یا برد پی به کنه معرفتش
هوش مصنوعی: آیا کسی میتواند به درک عمیق و واقعی ذات بینهایت او برسد یا بتواند به عمق شناخت او پی ببرد؟
در بر ذات او بود یک رنگ
خار و گل لعل و خار شهد و شرنگ
هوش مصنوعی: در نزد او، همزمان زیبایی و زشتی وجود دارد؛ همانطور که گل و خار در کنار هم به چشم میآیند. زیبایی و زشتی، شیرینی و تلخی، همه در وجود او جمع شدهاند.
این همه چون صفات آن ذاتند
بر آن ذات سر به سر ماتند
هوش مصنوعی: تمام این صفات و ویژگیها به نوعی به آن ذات عالی مربوط میشوند و همهٔ آنها در مقابل آن ذات بزرگ انگار که از حیرت سر به زیر گذاشتهاند.
صفت تن بلند و پست بود
حق مبرا ز هرچه هست بود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ویژگیهای ظاهری و جسمانی انسانها، خواه بلند باشد یا کوتاه، هیچ ارتباطی به حقیقت و ذات واقعی خداوند ندارد. خداوند از هر صفت و ویژگی انسانی پاک و منزَّه است.
صفت و ذات جلوههای ویاند
محو و اثبات جلوههای ویاند
هوش مصنوعی: ویژگیها و ماهیت او تجلیهایی از وجودش هستند که در آنها ناپدید و در عین حال ثابت میشوند.
هرچه وصفش کنم ز ذات و صفات
وهم من باشد آن نه اسم و نه ذات
هوش مصنوعی: هر چه درباره او بگویم، از فهم و تصور خودم ناشی میشود و نه واقعیت او. نه نامی برایش مناسب است و نه وصفی میتواند او را به درستی معرفی کند.
از صفت ذات را رهایی نه
وز خدا خلق را جدایی نه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ویژگیهای خداوند از ذات او جدا نیست و همواره با هم وجود دارند. همچنین، هیچ فاصلهای بین خدا و خلق او نیست و آنها به نوعی در ارتباط نزدیک با یکدیگر هستند.
ذات و ذرات عین یکدیگر
از معانی جدا شود چوصور
هوش مصنوعی: وجود و اجزاء به طور کامل با یکدیگر ارتباط دارند و از معانی متفاوتی برخوردار نیستند.
تا تو را چشم بر صور باشد
ذات، دیگر صفت، دگر باشد
هوش مصنوعی: زمانی که تو با چشم خود به زیباییهای ظاهری نگاه میکنی، ذات و ماهیت آن چیز متفاوت خواهد بود و ویژگیهای دیگرش نیز تغییر میکند.
پردهای گر فتد ز روی صفات
ننگری از صفات غیر ازذات
هوش مصنوعی: اگر پردهای بر صفات واقعی بیفتد، نباید به ویژگیهای غیر از ذات توجه کرد.
صفت و ذات عین یکدگرند
برِ خاصان حق که دیده ورند
هوش مصنوعی: ویژگیها و ماهیت خداوند برای خاصان و نزدیکان او یکی است و تنها کسانی که به درک عمیق رسیدهاند، توانایی مشاهده این واقعیت را دارند.
که تواند ز ما و من گذرد
تا به درگاه ذوالمنن گذرد
هوش مصنوعی: کیست که بتواند از خود و تعلقاتش بگذرد و به درگاه کسی که نعمتهای فراوان دارد، نزدیک شود؟
هستی و نیستی که عین هماند
ذات و وصف خدای ذوالنعماند
هوش مصنوعی: وجود و عدم در حقیقت یکی هستند و هر دو در ذات و صفات خداوند که نعمتدهنده است وجود دارند.
هرچه باید به هر که داد دهد
وآنچه شاید درو نهاد نهد
هوش مصنوعی: هر چیزی که نیاز باشد، به هر کسی که لازم است داده میشود و هر آنچه که ممکن باشد در آن قرار میگیرد.
او نهد خوان و او چشاند نان
او دهد عقل و او ستاند جان
هوش مصنوعی: او سفره میچیند و نان را میچشاند، او به ما عقل میدهد و جان ما را نیز از ما میگیرد.
خوان ازو نان ازو دهان هم ازو
جسم ازو جان ازو جهان هم ازو
هوش مصنوعی: همهچیز از اوست؛ ما از او روزی میگیریم، از او زندگی میکنیم و تمام وجودمان و دنیایمان بر اساس او شکل گرفته است.
به خدا تا زخود جدا نشوی
با خدا هرگز آشنا نشوی
هوش مصنوعی: اگر از خودت فاصله نگیری و درک عمیقی از خودت نداشته باشی، هرگز نخواهی توانست با خداوند ارتباط واقعی برقرار کنی.
به خودآ و ز خودی جدایی کن
با خدا آنگه آشنایی کن
هوش مصنوعی: به خودت برگرد و از وابستگیهای خودت فاصله بگیر؛ وقتی با خدا آشنا شدی، واقعیتر خودت را میشناسی.
ازدرِ او متاز بر درِ غیر
جز رخ او مبین به مسجد و دیر
هوش مصنوعی: از در او دور نشو و به در دیگری نرو، به جز رخ او هیچ چیز دیگری را مشاهده نکن، حتی نه به مسجد و نه به میخانه.
در دلت مبتلای چنبر اوست
بر در هر که رو نهی در اوست
هوش مصنوعی: در دل تو گرفتار زلف او هستی و هر جایی که بروی، آن عشق در تو وجود دارد.
ای مبرا ز چندی و چونی
نه کمی باشدت نه افزونی
هوش مصنوعی: ای تو که از محدودیتها و تغییرات آزاد هستی، نه کمبود در تو وجود دارد و نه زیادتی.
کم و بیش از تو رنگ هستی جست
سربلندی و زیردستی جست
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که وجود تو به نوعی تأثیرگذار است و همواره تلاش میکنی تا به شکلی بارز و در عین حال، زیرکانه به اهداف خود در زندگی دست پیدا کنی.
نظری سویم از عنایت کن
وز عنایت مرا هدایت کن
هوش مصنوعی: به من نگاهی از محبت کن و از طریق آن، مرا به راه راست هدایت کن.
به زبان وصف ذات تو نتوان
بلکه وصف صفات تو نتوان
هوش مصنوعی: نمیتوانم به زبان تو ذات تو را توصیف کنم، بلکه حتی توصیف صفات تو هم برایم ممکن نیست.
تو فزونی ز دانش و ادراک
فهم ذاتت کجا و مشتی خاک
هوش مصنوعی: تو از دانش و فهمی که داری برتری، اما در نهایت جایگاهت فقط یک مشت خاک است.
خاک در جان پاک ره نکند
سمک اندر سماک ره نکند
هوش مصنوعی: اگر جان پاک به خاک بیفتد، مانند پرندهای که در آسمان پرواز میکند، نمیتواند به دنیا و مادیات برگردد.
احمد مرسل آفتاب ازل
مه و خورشید برج علم و عمل
هوش مصنوعی: احمد، فرستادهای که مانند آفتاب درخشان است، روشنایی بخش علم و عمل است.
دُرّ یکتای بحر بی رنگی
گوهر آرای رومی و زنگی
هوش مصنوعی: درّ تنها و بینظیر دریا، بیرنگ و بیزرق و برق، زیبایی و معنویت را به نمایش میگذارد.
غرض از خلقت مکان و مکین
آن امین زمان امان زمین
هوش مصنوعی: هدف از ایجاد مکان و افراد ساکن در آن، حفظ و نگهداری امانتهای زمانی و زمینی است.
اول اصفیا به نیّر ذات
آخر انبیا به نور صفات
هوش مصنوعی: در ابتدا، ائمه و دوستان خدا با نور خالص وجود خداوند آشنا شدند و در انتها، پیامبران به روشنی صفات خداوند رسیدهاند.
بندهٔ او چه ماه و چه برجیس
والهٔ او چه نوح و چه ادریس
هوش مصنوعی: بندهٔ خدا چه در حالت زیبا و چه در زمان خوش، همواره مجذوب و شیدای او است، چه در مقام نوح و چه در مقام ادریس.
زو بلندی بلند و پستی پست
نیستی نیست بلکه هستی هست
هوش مصنوعی: از ارتفاعات و فرودستان نمیتوان به وجود و عدم وجود تو پی برد، بلکه تو در هستی خود باقی هستی.
اولیا ز انبیا مدد یابند
که رهایی ز نیک و بد یابند
هوش مصنوعی: اولیا به کمک پیامبران میرسند تا از خوبیها و بدیها رهایی یابند.
ز اولیا آنکه راه دان باشد
مقتدای جهانیان باشد
هوش مصنوعی: از میان اولیا، کسی که به راستی آگاهی و دانایی داشته باشد، میتواند نمونه و پیشوای مردمان سراسر جهان باشد.
علی عالی آن ستودهٔ حق
که به بینش به خلق برده سبق
هوش مصنوعی: علی، شخصی بزرگ و مورد ستایش خداوند است که به دلیل درک عمیقش، پیشتاز در راه هدایت مردم بوده است.
مردهٔ او نه خضر آب حیات
تشنهٔ او نه نوح لجّهٔ ذات
هوش مصنوعی: او که مرده است، نیازی به آب حیات ندارد و تشنگی او مانند نوح نیست که در دریا غوطهور باشد.
کف موسی کفی ز دریایش
دم عیسی دمی ز دمهایش
هوش مصنوعی: دست موسی از دریای اوست و نفس عیسی لحظهای از نفسهای اوست.
یک دم جان فزای او آدم
یک دم دلگشای او عالم
هوش مصنوعی: یک لحظه از وجود او جان تازهای برای انسان میآورد و یک لحظه از دلگشادگی او برای جهان و تمام موجودات مایهی آرامش و عشق است.
ای مبرا ز پاک و ناپاکی
وی معرا ز باک و بی باکی
هوش مصنوعی: تو پاک و بیآلایش هستی و از هر دو جنبه ترس و بیپروا بودن آزاد هستی.
پاک و ناپاکی از توگشت پدید
باک و بی باکی از تو گشت پدید
هوش مصنوعی: خالصی و ناپاکی از تو نشأت میگیرد، همچنین ترس و بیخیالی نیز از تو به وجود آمده است.
پرده بردار و خودنمایی کن
فاشتر دعوی خدایی کن
هوش مصنوعی: آشکار شو و خودت را به نمایش بگذار، با قدرت بیشتری ادعای خداوندی کن.
هر نبی را طریقت دیگر
گرچه نبود حقیقت دیگر
هوش مصنوعی: هر پیامبر روش و راه خود را دارد، هرچند که حقیقت واحدی وجود ندارد.
اولیا نیز بر همین منوال
متحد اصل و مختلف احوال
هوش مصنوعی: اولیا نیز به همین شیوه، از یک اصل پیروی میکنند اما از نظر حالات و شرایط، متفاوت هستند.
همه از نور حق سرشته به گل
رشک مهرو مه فرشته به دل
هوش مصنوعی: همه موجودات از نور حقیقت خلق شدهاند و زیبایی و محبت در دلهای آنان جای دارد.
خاصه خورشید آسمان صفا
ماه تابندهٔ سپهر وفا
هوش مصنوعی: به ویژه خورشید که نماد روشنی و صفاست، و ماه که نشانه تابندگی و وفاداری در آسمان است.
قطب اقطاب دهر ابوالقاسم
آن ز خود فانی و به حق قائم
هوش مصنوعی: ابوالقاسم، بزرگترین شخصیت زمانه، از خود عبور کرده و به حقیقتی پایدار رسیده است.
او ز هستی نه هستی از وی زاد
او ز مستی نه مستی از وی شاد
هوش مصنوعی: او از وجود خود نمیآید، بلکه وجود او سبب پیدایش هستی است. او از شادی نیست، بلکه باعث شادی دیگران است.
مطرب نغمههای بی چه و چون
که ز هر نغمهای به شور فزون
هوش مصنوعی: خوانندهای میخواند که آهنگهایش بدون هیچ دلیل و دلیل خاصی است و از هر نغمهای، شور و شوق بیشتری برخاسته است.
ساقی بادههای بی کم و کیف
که به هر باده نسبت او حیف
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادههایی را به ما بده که هیچ کم و کاستی ندارند، زیرا هر بادهای که به او نسبت داده شود، ناعادلانه است.
فارغ است از تمیز ساعد و دوش
دوش او امشب است و امشب دوش
هوش مصنوعی: امشب او بیخیال از قضاوت و تفکیک است، و تنها در کنار او بودن برایش اهمیت دارد.
نه به خود بنگرد نه جانب کس
که به چشمش یکی است پیل و مگس
هوش مصنوعی: به خودت نگاه نکن و به دیگران هم توجه نداشته باش، چون در نظر آنها بزرگ و کوچک هیچ فرقی ندارد.
ای خوش آن دل که بی خیال بود
فارغ از ذوق و وجد و حال بود
هوش مصنوعی: دل خوش و آرامی که از دغدغهها و هیجانهای دنیا بیخبر است و به حالتها و شور و شوقهای زودگذر وابسته نیست.
کاین همه از خیال میخیزد
گرچه طرح وصال میریزد
هوش مصنوعی: این همه احساسات و افکاری که داریم، از تخیلات و رویاهای ما سرچشمه میگیرد، حتی اگر در نهایت نتوانیم به وصال و نزدیکی واقعی دست پیدا کنیم.
هرچه جز دوست گر همه ذوق است
جان پابست را به سر طوق است
هوش مصنوعی: هر چیزی جز محبت و دوستی، اگرچه لذتبخش باشد، برای جان انسانی که به این عشق وابسته است بیمعنی و بیارزش است.
می عشق ار خوری و مست شوی
واقف از سرّ هرچه هست شوی
هوش مصنوعی: اگر از عشق بنوشی و مست شوی، به راز هر چیزی آگاه خواهی شد.
هستی هر بلند و پست از اوست
هرچه بوده است هرچه هست ازوست
هوش مصنوعی: تمامی موجودات و پدیدهها، چه در سطح بالا و چه در سطح پایین، از او ناشی میشوند. هر آنچه که وجود داشته و هر آنچه که اکنون وجود دارد، در واقع از اوست.
خاک را خاک خوان و مه را ماه
کوه را کوه دان و که را کاه
هوش مصنوعی: هر چیزی را به نام خودش بشناس؛ به خاک، خاک بگو، به مه، ماه بگو، به کوه، کوه بگو و به انسانها هم به زعم خودشان، کاه بگو.
مگر اندر جهان جوی رسته
که نه از خاک خسروی رسته
هوش مصنوعی: آیا در دنیای مخلوقات، چیزی وجود دارد که از خاک و زمین نشأت نگرفته باشد؟
دیدهای جو که هرچه را نگرد
پرش از پرتو خدا نگرد
هوش مصنوعی: هر چیزی که در زندگی مشاهده میکنی، اگر از نور یا نشانههای خداوند دور باشد، ارزش و اهمیت واقعی ندارد. به عبارت دیگر، همه چیز باید در راستای پرتو و وجود الهی سنجیده شود.
آنچه من بینم ار کسی بیند
که به اکراه در خسی بیند
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به زور و بیعشق به چیزی نگاه کند، آنچه من میبینم را نمیتواند ببیند.
قطره را بحر بی کران بیند
در مکان فرِّ لامکان بیند
هوش مصنوعی: قطره دریای بیپایان را در خود میبیند و همچنین در جایی که هیچ مکان خاصی وجود ندارد، رؤیاهای خود را مشاهده میکند.
آن دلی را که شوق آزادی است
بندگی خسروی الم شادیست
هوش مصنوعی: دل آن کسی که شوق آزادی در آن هست، در حقیقت به بندگی و خدمت یک شاه بزرگ خوشحال است.
طلب ای دل که یار طالب تست
طرب ای جان که دوست راغب تست
هوش مصنوعی: ای دل، درخواست کن که معشوق به دنبال توست و ای جان، خوشحالی کن که دوست به تو علاقهمند است.
رغبت او ترا طلب بخشد
طلب او ترا طرب بخشد
هوش مصنوعی: تمایل و اشتیاق او باعث میشود که تو به دنبال او بروی و در این جستوجو، شادی و خوشی به تو هدیه میشود.
مغز نغزی بجو که پوست بسی است
بوالهوس در هوای دوست بسی است
هوش مصنوعی: به دنبال درک عمیق و مفهومی باش، زیرا در ظاهر، چیزهای زیادی وجود دارد که ممکن است فریبنده به نظر برسند. در این دنیا، افکار و خواستههای سطحی بسیار زیاد است که انسانها را به خود مشغول کرده و در آرزوی دوستی و ارتباط با دیگران نگه میدارد.
گل اگر بایدت به خار بساز
گنج اگر بایدت به مار بساز
هوش مصنوعی: اگر به دنبال زیبایی و زندگی بهتر هستی، باید با مشکلات و چالشها هم رو به رو شوی. برای رسیدن به خواستههایت، گاهی باید با موارد ناخوشایند کنار بیایی.
قند اگر بایدت ز زهر مرم
لطف اگر بایدت ز قهر مرم
هوش مصنوعی: اگر برایت شیرینی میخواست، باید از زهر من باشد؛ و اگر لطف و مهربانی میخواهی، باید از خشم من باشد.
مگریز از ستیز بی خردان
کز ددان جور میکشند ددان
هوش مصنوعی: از درگیری با نادانها خودداری کن، زیرا آنها ممکن است از ددمنشان آسیب ببینند و آسیب بزنند.
رخت در کوی اهل فن مفکن
عهد دانای خود شکن مشکن
هوش مصنوعی: لباس خود را در کوی اهل فن رها کن و عهدی که با دانایان داشتی را نشکن.
زهر مینوش و خودفروش مباش
سخت میکوش و کج نیوش مباش
هوش مصنوعی: زهر را بنوش اما خودت را نمیفروش و با تلاش زیاد، به مسیر درست و مستقیم بچسب.
در خروش آی و جامه در خون زن
آتش اندر پلاس گردون زن
هوش مصنوعی: به خود بیایید و با شور و هیجان عمل کنید، به گونهای که همه چیز را در آتش بغل کنید و جهان را تحت تأثیر قرار دهید.
تا مگر زین امید و بیم رهی
از کمند تن سقیم جهی
هوش مصنوعی: شاید با امیدها و نگرانیها، بتوانی از گرفتار شدن به مشکلات جسمی رهایی یابی.
نگشایی به قشر و پوست بصر
ننمایی به غیردوست نظر
هوش مصنوعی: اگر به ظواهر و ظاهر دنیا توجه کنی، هیچوقت نمیتوانی به عمق وجود و احساسات واقعی دیگران نگاه کنی، جز به کسانی که به آنها محبت و دوستی داری.
ذکر کن تا که عین ذکر شوی
فکر کن تا که محو فکر شوی
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که با یادآوری مکرر چیزی، خود را به آن نزدیکتر میکنی و وقتی به آن فکر میکنی، باید بهگونهای عمیق در آن غرق شوی که تمام توجهت را به خود جلب کند.
بی خبر را چه حاصل از سفر است
سفرش را چه فرق با حضر است
هوش مصنوعی: کسی که از حقیقت و واقعیت بیخبر است، سفر برای او هیچ فایدهای ندارد، چون او نمیتواند تفاوتی بین سفر و حضور در یک مکان درک کند.
آن سفر را سفر توان گفتن
که مسافر رود به جان از تن
هوش مصنوعی: سفری را میتوان واقعی دانست که مسافر در آن از جسم خود جدا شده و به روح و جان خود توجه کند.
بگذر از ذکر و در تذکر کوش
فکر را باش و در تدبر کوش
هوش مصنوعی: از ذکر بیمعنا و صرفاً زبانی بگذر و به فکر کردن و اندیشیدن بپرداز.
بی تذکر چه سود دارد فکر
بی تفکر چه فیض بخشد ذ کر
هوش مصنوعی: بدون یادآوری، فکر کردن به چه دردی میخورد؟ بدون تأمل و اندیشه، ذکر و یاد کردن چه فایدهای دارد؟
متذکر اگر بود دل تو
حل شود از دل تو مشکل تو
هوش مصنوعی: اگر قلب تو متوجه باشد، مشکلها از دل تو برطرف خواهد شد.
دل مده جز به یاد قامتِ دوست
که تذکر نشانِ جذبهٔ اوست
هوش مصنوعی: دل خود را به غیر از یاد قامت دوست نسپار، زیرا که یاد او نشانهای از عشق و جذبهاش است.
فکر کن در صنایع صانع
به مقالات لب مشو قانع
هوش مصنوعی: به این فکر کن که در کارهای خوب و هنری، به نوشتهها و مقالاتی که تنها از یک سطح پایین بهره میبرند، قانع نشوید.
در مظاهر من و تویی گنجد
در حقیقت کجا دویی گنجد
هوش مصنوعی: در ویژگیهای ظاهری من و تو، جایی برای وجود دوگانگی نیست و حقیقت فقط در یکپارچگی و یگانگی پیداست.
این تفاوت که در صور نگری
زان بود کش به چشم سرنگری
هوش مصنوعی: این که در نگاههای ظاهری تفاوت وجود دارد، ناشی از این است که هر فرد با چشمان خود متفاوت به مسائل نگاه میکند.
چشم ای از جفا جگر خسته
عشق ای بر وفا کمر بسته
هوش مصنوعی: چشمی که به خاطر بدیها، دل را خسته کرده، عشق، ای کسی که به وفا پایبند است.
جز به رخسار دلگشا مگشا
جز به دیدار جان فزا مفزا
هوش مصنوعی: به جز چهره دلنواز و زیبا، خود را ظاهر مکن و جز برای دیدار چیزهایی که روح را شاداب میکند، قدم نگذار.
به خود آور خودی بکاه بکاه
از خدا بی خودی بخواه بخواه
هوش مصنوعی: به خودت بیا و از خودخواهی کم کن، از خداوند درخواست کن و از خود کاملاً خارج شو.
آن کله بایدش که بی کله است
تخت آن را سزد که خاک ره است
هوش مصنوعی: آن کسی که عقل و درک ندارد، شایسته نیست که بر تخت و مقام بنشیند؛ بلکه آن جایگاه باید متعلق به کسی باشد که در مسیر حقیقت و دانش قرار دارد.
تا بود کعبه یا که دیر بود
هرچه در وهم تست غیر بود
هوش مصنوعی: هر کجا که کعبه یا آتشکده وجود دارد، همگی جزو تصورات تو هستند و در واقعیت نیستند.
کعبه و دیرت ار یکی گشته
شک تو عین بی شکی گشته
هوش مصنوعی: اگر کعبه و معبد یکسان شدهاند، نشانه این است که تردید تو به یقین تبدیل شده است.
وحدت از کثرتت برانگیزد
کثرت و وحدت از میان خیزد
هوش مصنوعی: تنوع و گوناگونی که در دنیا وجود دارد، به وحدت و همبستگی میانجامد، و از سوی دیگر، این وحدت میتواند باعث بروز و پیدایش تنوع و گوناگونی شود.
حق بماند که لاشریک له است
بر ممالک ملیک و پادشه است
هوش مصنوعی: حق همیشه باقی است و او هیچ شریک و همسری ندارد، او پادشاه و فرمانروای همه ممالک است.
از شناسایی کسان به هراس
خویش را جوی و خویش را بشناس
هوش مصنوعی: به دنبال شناخت خودت باش و از شناخت دیگران نترس.
شاهد ار بایدت ز خود میجوی
مشهد ار بایدت به خود میپوی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال معشوق هستی، خود را از دل بیرون ببر و به دنبالش برو؛ اگر به دوست داشتن او نیاز داری، خود را به سوی او بکش.
گر سفر بهر جستن یار است
یار با تست این چه پندار است
هوش مصنوعی: اگر سفر برای پیدا کردن معشوق است، پس معشوق در کنار توست، پس این چه تصوری است؟
از خودیّ تو گرترا گیرند
پیش پای تو نیک و بد میرند
هوش مصنوعی: اگر تو را به خاطر خودت بپذیرند، چه خوب و چه بد، همه چیز در برابر تو محو میشود.
یاری از یار جو نه از یاران
همت از ابر بین نه از باران
هوش مصنوعی: به دوستی و یاری از محبوب واقعی خود اتکا کن، نه به دوستانی که شاید در شرایط سخت برایت کمکی نکنند. همچنین، در رسیدن به آرزوها و هدفهای خود به خواستهها و نعمتهای طبیعی همچون باران تکیه نکن، بلکه به منابع و امکانات درون خود توجه کن.
جمله عالم خیال انسان است
کیست انسان کسی که زین سانست
هوش مصنوعی: تمام عالم خیال، نمایانگر وجود انسان است. حال انسان کیست؟ انسانی که چنین ویژگیهایی دارد.
آدم است آفریدهٔ یزدان
عالم است آفریدهٔ انسان
هوش مصنوعی: آدم موجودی است که توسط خداوند خلق شده است و جهان، حاصل خلقت انسان است.
شیر دیدن کجا و شیر شدن
دام و دد خوردن و دلیر شدن
هوش مصنوعی: دیدن شیر و قوی بودن در مقابل خطرات و چالشها، به هیچ وجه شبیه به تبدیل شدن به شیر و دلاوری در جنگل و مواجهه با موجودات خطرناک نیست.
ذات عریان ز کسوت الم است
صفت است آنکه مستعد غم است
هوش مصنوعی: وجود خالص و بدون پوشش انسان، خود یک تلخی است. این تلخی به ویژگی کسی اشاره دارد که آماده پذیرش اندوه و غم است.
هست را نیستی و پستی نیست
نیست هم مستعد هستی نیست
هوش مصنوعی: وجود و عدم در هم تنیدهاند و هیچچیز در پایینترین مرتبههای وجود هم به واقعیت نمیرسد.
صورت هست نیستی طلب است
معنی نیست هستیاش لقب است
هوش مصنوعی: چهره و ظاهر به خودی خود وجود ندارد و آنچه در واقعیت مهم است، معنا و مفهوم آن است که در پس ظاهر نهفته شده است. وجود ظاهری به خودی خود حقیقت ندارد و تنها عنوان و نامی برای آن است.
نبود ذات را زوال وفنا
نسزد وصف را ثبات و بقا
هوش مصنوعی: وجود ذات غیر قابل زوال و فنا است، بنابراین نمیتوان برای وصف آن، ثبات و بقا قائل شد.
ما به الاشتراک موجودات
هستیای وان بری ز وهم و صفات
هوش مصنوعی: ما در واقع به اشتراک وجود تمام موجودات هستیم و فراتر از خیال و مشخصات فردی قرار داریم.
ما به الامتیازشان صفت است
که نظرگاه اهل معرفت است
هوش مصنوعی: افراد ممتاز دارای ویژگیهایی هستند که نظر این افراد عمیق و آگاهانه است.
اسم و وصف از میان چو برخیزند
همه با یکدیگر درآمیزند
هوش مصنوعی: وقتی نام و توصیف از بین برود، همه چیز با هم ترکیب میشود و در تعامل قرار میگیرد.
آن هویت که مبدء اشیاست
بی کم و کاست بینی از چپ و راست
هوش مصنوعی: هویت واقعی انسانها، آنگونه که هست، بدون هیچ نقص و عیبی، از هر دو سو (چپ و راست) قابل مشاهده و درک است.
هرچه آید به گفتگو هیچ است
هیچ در هیچ و پیچ در پیچ است
هوش مصنوعی: هر چیزی که به میان بیاید، در واقع هیچ است و همه چیز در دل خود تو در تو و پیچیده است.
صمت پنداشتی ز نادانی است
نقل بیهوده گوهرافشانی است
هوش مصنوعی: خاموشی را به اشتباه نادانی میدانی، در حالی که سخنگویی بیهوده فقط هدر دادن ارزشهاست.
چه سخن گوید از فراق ووصال
آنکه شد محو روی شاهد حال
هوش مصنوعی: کسی که به شدت تحت تأثیر زیبایی و حضور معشوق خود قرار گرفته و در عالم عشق غرق شده است، دیگر نمیتواند از جدایی و وصال صحبت کند؛ چرا که خود را کاملاً در آن حال و هوا گم کرده است.
هیچکس دیدهای که در برِ یار
از غم هجر یار گرید زار
هوش مصنوعی: هیچکس را ندیدهام که در کنار محبوبش به خاطر درد دوری او، به شدت بگرید.
دیدهای در حضور دوست کسی
عشق ورزد به نام او نفسی
هوش مصنوعی: اگر کسی در حضور محبوبش به دیگری ابراز عشق کند، نشاندهنده این است که او حتی در نزدیکی دوستش، به عشق واقعیاش فکر میکند.
ذکر او بی دهان چو بتوانم
نام او بر زبان چرا رانم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم نام او را با زبان ببرم، ذکر او را بدون دهان چگونه میتوانم به یاد آورم؟
آن ریاضت که عقل و جان کاهد
زانِ آن کس که معرفت خواهد
هوش مصنوعی: هرگونه زحمتی و تمرینی که عقل و روح را کاهش دهد، از آن کسی است که به دنبال شناخت و معرفت واقعی است.
چه ریاضت به از رضا بودن
به قضای خدای آسودن
هوش مصنوعی: بهتر است که به جای رنج بردن و تلاشهای سخت، با آرامش و قبول سرنوشت الهی زندگی کنیم و از آنچه که هست راضی باشیم.
ز آنکه آسودنی ز پالایش
به ز فرسودنی ز آلایش
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه آرامش و آسایش پیدا کردن از پاکی و خلوص بهتر است از اینکه بخواهیم به خاطر آلودگی و ناپاکی دچار خستگی و زحمت شویم.
بندگی کن گرت خدا باید
به خدایت دل آشنا باید
هوش مصنوعی: اگر میخواهی خداوند را بیابی، باید خاضع و بندگی کنی و دلت را به او نزدیک کنی.
شیوهٔ اهل مکرمت ادب است
پیشهٔ صاحبان دل طلب است
هوش مصنوعی: روش کسانی که کرامت دارند، ادب و نزاکت است و افرادی که دلهای پاک و باصفا دارند، در پی طلب علم و معرفت هستند.
به قناعت گرای و مسکینی
به محبت گرای و بی کینی
هوش مصنوعی: به سادگی و قناعت روی بیاور و مهربانی را در زندگی خود بگنجان و از کینه و دشمنی دوری کن.
در طلب باش و در محبت کوش
می وحدت ز جام کثرت نوش
هوش مصنوعی: در پی طلب و عشق باش و تلاش کن؛ در این مسیر، از زیباییهای گوناگون جهان لذت ببر و به اتحاد و همبستگی دست یاب.
ناز و تمکین بهل که عادت اوست
عجز کن عجز کاین عبادت اوست
هوش مصنوعی: زیبایی و فریبندگی او را بپذیر، زیرا این ویژگی همیشگیاش است. در برابر این شگفتیها ناتوانی خود را نشان بده، زیرا این ناتوانی هم نیکوست و نشانهی بندگی اوست.
به نام خداوند بالا و پست
که مخمور اویند هشیار و مست
هوش مصنوعی: به نام خداوندی که در مقام بلند و پایین قرار دارد، آنهایی که به او نزدیک هستند در حالت نشئگی و بیخبریاند، در حالی که از حقیقت آگاه هستند.
نه در هوشیاری بهوش از ویاند
نه در باده خواری به جوش از ویاند
هوش مصنوعی: نه در حالت هوشیاری، انسانها به دلیل او متوجه میشوند و نه در حالت مستی و شیدایی، جوش و خروش از او نشأت میگیرد.
جز او کیست تا خودنمایی کند
به کام دل خود خدایی کند
هوش مصنوعی: جز او کسی نیست که بخواهد خود را نشان دهد و به خواستههای دل خود بپردازد.
به صورت خداوند و ما بندگان
ولیکن به معنی همین و همان
هوش مصنوعی: انسانها از جهاتی به خداوند شباهت دارند، اما در عمق و حقیقت، همواره فاصلهای میان آنها وجود دارد.
ز اسما گذر در صفاتش نگر
صفاتش همه عین ذاتش نگر
هوش مصنوعی: از نامهای خدا عبور کن و به صفات او توجه کن؛ زیرا صفات خدا همه بیانگر ذات او هستند.
موحد از آن کرده نفی صفات
که باشد صفات خدا عین ذات
هوش مصنوعی: مومنان به این علت صفات خدا را نفی کردهاند که صفات الهی خود ذات خداوند هستند و هیچ جدایی بین این دو وجود ندارد.
به جز عشق او هرچه در دل بود
چو حایل بود به که زایل بود
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دل داشتم به جز عشق او، همچون مانعی بود که باعث میشد آن احساسات از بین بروند و دیگر اهمیتی نداشته باشند.
رهی را که زاهد به سالی رود
به یک گام شوریده حالی رود
هوش مصنوعی: اگر زاهد سالها در راهی قدم بزند، یک فرد دیوانه در یک لحظه میتواند به هدفی که او سالها تلاش کرده، برسد.
ولی ترک سر شرط شوریدگیست
به این میتوان یافت شوریده کیست
هوش مصنوعی: ترک کردن سر، نشانهی حالت و شوریدگی است و به وسیلهی این حالت میتوان فهمید که چه کسی دیوانه یا سرگشته است.
خوشا وقت آنان که مست ویاند
بلند جهانند و پست ویاند
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسانی که به عشق او به سر میبرند، زیرا آنها در عرش و اوج هستند در حالی که دیگران در زمین و زیرین قرار دارند.
همان به که با نیستی ایستی
که زیبا بود هستی و نیستی
هوش مصنوعی: بهتر است که در هیچگونه وجودی نباشی تا اینکه در وجود خودت زیباییها و نازیباییها را تجربه کنی.
همه عین خودیاب چه خود چه غیر
همه محو خودبین چه مسجد چه دیر
هوش مصنوعی: همه افرادی که به دنبال شناخت خودشان هستند، چه درهای انسانها و چه در مکانهای مذهبی یا غیرمذهبی، همه در خودشان غرق شدهاند و توجهی به دیگران ندارند.
مگو هست جز وی که بی کل بود
که هر خاری آبستن گل بود
هوش مصنوعی: نگو که هیچ چیزی غیر از او وجود دارد، زیرا هر خار و گزندهای میتواند به گلی تبدیل شود.
به هر مور ماری و پیلی نگر
به هر پشهای جبرئیلی نگر
هوش مصنوعی: به هر موجود کوچک و بزرگ، نگاهی عمیق و با ارزش بنداز. حتی کوچکترین و ناچیزترین چیزها میتوانند حائز اهمیت و دارای زیبایی خاصی باشند.
اگر پیش اگر پس نظرگاه اوست
اگر بیش اگر کم گذرگاه اوست
هوش مصنوعی: هر چه در زندگی پیش بیاید یا به عقب برگردیم، دیدگاه او در همه جا وجود دارد. چه کم باشد، چه زیاد، همیشه راه او فراهم است.
اگر همچو شکر و گر چون نیاند
همه مظهر ذات پاک ویاند
هوش مصنوعی: اگر همه مانند شکر شیرین یا مانند نی خوشصدا باشند، در حقیقت همگی تجلی و نمایش وجود پاک او هستند.
ولی از صفت درگذر ذات جو
به ذات آن صفت را که شد مات جو
هوش مصنوعی: اگر به ویژگیها و صفات توجه نکنیم و تنها به ذات اصلی و جوهر اشیا نگاه کنیم، آن صفت که قبلاً بر ما غالب بود، به واقعیت نمیرسد و ناپدید میشود.
براق است تن بهرِ جان رسول
که بی او میسر نگردد وصول
هوش مصنوعی: بدن پیامبر مانند نشانهای درخشان و نورانی است که برای رسیدن به روح او ضروری است؛ چرا که بدون او، دسترسی به آن روح ممکن نیست.
خموشی بود نردبان فلک
ازین نردبان رو به ملک و ملک
هوش مصنوعی: سکوت آسمان مانند نردبانی است که از آن میتوان به عظمت و سلطنت رسید.