گنجور

مسمط

ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون
هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون
دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتها
انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان
ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان
گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بی‌وفا
گه خاک چون دیبا کنی گه شاخ پر جوزا کنی
گه خوی بد زیبا کنی از بادیه دریا کنی
گه سنگ چون مینا کنی وز نار بستانی ضیا
فرمانبر و فرماندهی قانون شادی واندهی
هم پادشاهی هم رهی، بحری بلی، لیکن تهی
تازَنده‌ای بر گمرهی سازنده‌ای با ناسزا
چشم تو خورشید و قمر گنج تو پر در و گهر
جود تو هنگام سحر هم بر خضر هم بر شجر
بارد به مینا بر درر و آرد پدید از نم نما
بهمن کنون زرگر شود برگ رزان چون زر شود
صحرا ز بیم اصفر شود چون چرخ در چادر شود
چون پردگی دختر شود خورشید رخشان بر سما
گلبن نوان اندر چمن عریان چو پیش بت شمن
نه یاسمین و نه سمن نه سوسن و نه نسترن
همچون غریب ممتحن پژمرده باغ بی نوا
اکنون صبای مشک شم آرد برون خیل و حشم
لؤلؤ برافرازد علم چون ابر در آرد ز نم
چون بر سمن ننهی قدم در باغ چون بجهد صبا؟
بر بوستان لشکر کشد مطرد به خون اندر کشد
چون برق خنجر بر کشد گلبن‌وشی در بر کشد
بلبل ز گلبن برکشد در کلهٔ دیبا نوا
گیتی بهشت آئین کند پر لؤلؤ نسرین کند
گلشن پر از پروین کند چون ابر مرکب زین کند
آهو سمن بالین کند وز نسترن جوید چرا
گلبن چو تخت خسروان لاله چو روی نیکوان
بلبل ز ناز گل نوان وز چوب خشک بی روان
گشته روان در وی روان پوشیده از وشی قبا
ای روزگار بی‌وفا ای گنده پیر پر دها
احسانت هم با ما بلا زار آنکه بر تو مبتلا
ظاهر رفیق و آشنا باطن روانخوار اژدها
ای مادر فرزندخوار ای بی‌قرار بی‌مدار
احسان تو ناپایدار ای سر بسر عیب و عوار
اقوال خوب و پرنگار افعال سرتاسر جفا
ای زهر خورده قند تو ببریده از پیوند تو
من نیستم فرزند تو سیرم ز مکر و پند تو
بگسست از من بند تو حب گزین اوصیا
خیرالوری بعد النبی نورالهدی فی المنصب
شمس الندی فی‌المغرب بدرالدجی فی الموکب
ان لم تصدق ناصبی وانظر الی افق السما
آن شیر یزدان روز جنگ آتش به روز نام و ننگ
آفاق ازو بر کفر تنگ از حلمش آمخته درنگ
آسوده خاک تیره‌رنگ المرتجی والمرتضی
همچون قمر سلطان شب عصیان درو عصیان رب
علمش رهایش را سبب بنده‌ش عجم همچون عرب
اندر خلاف او ندب وندر رضای او بقا
عالی حسامش سر درو خورشید دین را نور و ضو
بدخواه او مملوک شو سر حقایق زو شنو
آن اوصیا را پیشرو قاضی دیوان انبیا
ای ناصر انصار دین از اولین وز آخرین
هرگز نبیند دوربین چون تو امیرالمؤمنین
چون روز روشن شد مبین آثار تو بر اولیا
ایشان زمین تو آسمان ایشان مکین و تو مکان
بر خلق چون تو مهربان کرده خلایق را ضمان
روز بزرگ تو امان ای ابتدا و انتها
ای در کمال اقصای حد همچون هزار اندر عدد
وز نسل تو مانده ولد فضل خدائی تا ابد
دین امام حق معد بر فضل تو مانی گوا
بنیاد عز و سروری آن سید انس و پری
قصرش ز روی برتری برتر ز چرخ چنبری
وانگشتریش از مشتری عالیتر از روی علا
گردون دلیل گاه او خورشید بندهٔ جاه او
تاج زمین درگاه او چرخ و نجوم و ماه او
هستند نیکوخواه او دارند ازو خوف و رجا
ای کدخدای آدمی فر خدائی بر زمی
معنی چشمهٔ زمزمی بل عیسی‌بن مریمی
لابل امام فاطمی نجل نبی و اهل عبا
مر عقل را دعوی تویی مر نفس را معنی تویی
امروز را تقوی تویی فردوس را معنی تویی
دنیا تویی عقبا تویی ای یادگار مصطفی
دین پرور و اعدا شکن روزی ده و دشمن فگن
چون شیر ایزد بوالحسن در روزِ گَرد انگیختن
چون جد خود شمشیر زن ابر بلا اندر وغا
افلاک زیر همتت مریخ دور از صولتت
برجیس بندهٔ طلعتت ناصر نگفتی مدحتت
گر نیستی در قوتت از بهر خواجه انتها
خواجه موید کز خرد نفسش همی معنی برد
چون بحر او موج آورد جان پرورد دین گسترد
باقی است آنکو پرورد باداش جاویدان بقا
ای چرخ امت را قمر بحر زبانت را گهر
تیغ جهالت را سپر ابری کزو بر جان مطر
گر عاقلی در وی نگر تا گرددت پیدا جفا
بر سر یزدان معتمد در باش مروارید مد
وانگه که بگشاید عقد اندامها اندر جسد
از گوش باید تا جسد تا او کند حکمت ادا
آثار او یابند امام اندر بیان او تمام
از نظم او فاخر کلام از فر او دین و نظام
آن مؤمنان را اعتصام آنجا که پرسند از جزا
تا ساکن و جنبان بود تا زهره و کیوان بود
تا تیره و رخشان بود تا عالم و نادان بود
تا غمگن و شادان بود زان ترسکار و پارسا
ملک امام آباد باد اعداش در بیداد باد
از دین و دنیا شاد باد آثار خواجه داد باد
اقوال دشمن باد باد او شاد و دشمن در وبا

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون
هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون
هوش مصنوعی: ای گنبد زنگار گرفته، ای معشوق دیوانه و پر از هنر، هم تو مقام بلندی داری و هم در جایگاه پستی قرار داری، هم گمراه کننده‌ای و هم راهنما.
دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتها
هوش مصنوعی: دریایی بزرگ و زیبا پر از جواهراتی بی‌پایان و ارزشمند است.
انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان
ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان
هوش مصنوعی: ای مادر نامهربان، تو هم برای افراد پیر و هم جوان، مکان نیک و بد را به طور دائم و با شتاب مشخص کرده‌ای.
گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بی‌وفا
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که جلوه‌گری وجود دارد، اما در حقیقت بی‌زبان است و در پی جستجو است، با این حال، وفادار نیست.
گه خاک چون دیبا کنی گه شاخ پر جوزا کنی
گه خوی بد زیبا کنی از بادیه دریا کنی
هوش مصنوعی: گاهی خاک را چون پارچه‌ای نازک و زیبا می‌کنی، گاهی شاخه‌ی درخت را مانند پرستویی خوش‌منظر می‌سازی، گاهی درون خود را با زیبایی تزئین می‌کنی و از بیابان به دریا می‌روی.
گه سنگ چون مینا کنی وز نار بستانی ضیا
هوش مصنوعی: گاه مانند مینا از سنگ خواری و گاه از آتش، نور و روشنایی می‌گیری.
فرمانبر و فرماندهی قانون شادی واندهی
هم پادشاهی هم رهی، بحری بلی، لیکن تهی
هوش مصنوعی: در این بیت به رابطه میان فرمانده و فرمانبر اشاره شده است. هر دو تحت قوانین و رویه‌هایی قرار دارند که شادی و زندگی را به ارمغان می‌آورد. همچنین این دو به نوعی برگزیدگان و رهبران هستند، اما در نهایت با وجود مقام و موقعیتی که دارند، ممکن است احساس تهی بودن کنند.
تازَنده‌ای بر گمرهی سازنده‌ای با ناسزا
هوش مصنوعی: تو در میان ناامیدی و مشکلات، با مهارت و خلاقیت خود، کارهای سازنده‌ای انجام می‌دهی که دیگران را به تمجید وادار می‌کند تا جایی که از کلمات تند و ناپسند نیز می‌گذرند.
چشم تو خورشید و قمر گنج تو پر در و گهر
جود تو هنگام سحر هم بر خضر هم بر شجر
هوش مصنوعی: چشم تو مانند خورشید و ماه است و گنج تو پر از در و گوهر. generosity تو در زمان صبح، هم بر خضر و هم بر درختان می‌تابد.
بارد به مینا بر درر و آرد پدید از نم نما
هوش مصنوعی: باران به شیشه می‌زند و قطرات آن را روی آن نمایان می‌کند.
بهمن کنون زرگر شود برگ رزان چون زر شود
صحرا ز بیم اصفر شود چون چرخ در چادر شود
هوش مصنوعی: این بیت به تصویری از تغییرات طبیعت و تماشای فراز و نشیب‌های آن اشاره دارد. در آن بهمن، به عنوان یک زمان خاص، به زرق و برق و زیبایی طبیعت می‌پردازد و دگرگونی‌هایی را به تصویر می‌کشد که در اثر تغییر فصل‌ها و شرایط جوی رخ می‌دهد. بهار و تابستان به عنوان زمان‌های سرشار از زندگی و رنگ، در مقابل سردی و بی‌حالی زمستان قرار می‌گیرند. این تصویرسازی، زیبایی و حس شگفتی نسبت به ماجراهای طبیعی و گذر زمان را به نمایش می‌گذارد.
چون پردگی دختر شود خورشید رخشان بر سما
هوش مصنوعی: زمانی که دختران به سن جوانی و زیبایی می‌رسند، مانند آفتابی درخشان در آسمان می‌شوند.
گلبن نوان اندر چمن عریان چو پیش بت شمن
نه یاسمین و نه سمن نه سوسن و نه نسترن
هوش مصنوعی: در چمنزار، گل‌ها به حالت عریان و بی‌پرده‌ای در کنار عطر و زیبایی موجود دیگری نیستند. نه یاسمن می‌بینیم، نه سمن، نه سوسن و نه نرگس.
همچون غریب ممتحن پژمرده باغ بی نوا
هوش مصنوعی: مانند غریبه‌ای که در امتحانی قرار دارد، حالتی افسرده و حقیر دارد مانند باغی بی‌صدا و بدون زندگی.
اکنون صبای مشک شم آرد برون خیل و حشم
لؤلؤ برافرازد علم چون ابر در آرد ز نم
هوش مصنوعی: اکنون نسیم خوشبو و دلپذیری می‌وزد و گروهی از مرواریدها را به نمایش می‌گذارد. همچنین، مثل ابری که از قطرات باران پر شود، پرچمی را برافراشته است.
چون بر سمن ننهی قدم در باغ چون بجهد صبا؟
هوش مصنوعی: وقتی که پای بر گل‌های سمن می‌گذاری در باغ، چرا باید نسیم به سرعت بگریزد؟
بر بوستان لشکر کشد مطرد به خون اندر کشد
چون برق خنجر بر کشد گلبن‌وشی در بر کشد
هوش مصنوعی: به باغی که در آن جنگ و خونریزی به وجود آمده، می‌نگرد و مانند برق خنجری را از نیام بیرون می‌آورد و گلی زیبا را در آغوش می‌فشارد.
بلبل ز گلبن برکشد در کلهٔ دیبا نوا
هوش مصنوعی: بلبل از باغ گل آواز دلنشینی سر می‌دهد و آن را در میان لباسی زیبا و فاخر به نمایش می‌گذارد.
گیتی بهشت آئین کند پر لؤلؤ نسرین کند
گلشن پر از پروین کند چون ابر مرکب زین کند
هوش مصنوعی: دنیا مانند بهشتی می‌شود که مرواریدها را در آن می‌کارد و باغ ها به گل های زینتی آراسته می‌شود. همچون ابری که بر مرکبی سوار شده، زیبایی را پخش می‌کند.
آهو سمن بالین کند وز نسترن جوید چرا
هوش مصنوعی: آهو در کنار سمن می‌خوابد و از گل نسترن عطری جستجو می‌کند.
گلبن چو تخت خسروان لاله چو روی نیکوان
بلبل ز ناز گل نوان وز چوب خشک بی روان
هوش مصنوعی: باغ مانند تخت شاهانه‌ای است و گل لاله چون چهره‌های زیبا دیده می‌شود. بلبل به خاطر ناز و کرشمه گل‌ها نغمه‌سرایی می‌کند و از چوب خشک و بی‌روح خبری نیست.
گشته روان در وی روان پوشیده از وشی قبا
هوش مصنوعی: فردی در حال حرکت است که در پوشش زیبا و دلنشینی قرار دارد.
ای روزگار بی‌وفا ای گنده پیر پر دها
احسانت هم با ما بلا زار آنکه بر تو مبتلا
هوش مصنوعی: ای زمانه‌ی بی‌وفا، ای پیر نالان و رنجور، همواره خوبی‌هایت با ما بدی و مشکلات همراه است، کسی که به تو مبتلا شده است.
ظاهر رفیق و آشنا باطن روانخوار اژدها
هوش مصنوعی: ظاهر دوستان و آشنایان ممکن است زیبا و دوستانه باشد، اما درون آن‌ها ممکن است دلی سیاه و خطرناک وجود داشته باشد.
ای مادر فرزندخوار ای بی‌قرار بی‌مدار
احسان تو ناپایدار ای سر بسر عیب و عوار
هوش مصنوعی: ای مادر فرزندکش، ای ناآرام و بی‌ثبات، لطف و احسان تو پایدار نیست و تو سرشار از عیب و نقصان هستی.
اقوال خوب و پرنگار افعال سرتاسر جفا
هوش مصنوعی: گفتارهای زیبا و پیچیده، در عمل نشان‌دهنده‌ی ظلم و ستم هستند.
ای زهر خورده قند تو ببریده از پیوند تو
من نیستم فرزند تو سیرم ز مکر و پند تو
هوش مصنوعی: ای کسی که از زهر تلخی خورده‌ای و قند زندگی‌ات را گسسته‌ای، من فرزند تو نیستم و از فریب و نصیحت‌های تو سیر شده‌ام.
بگسست از من بند تو حب گزین اوصیا
هوش مصنوعی: از من بند تو شکسته شد، عشق برگزیده را به اوصیای خود سپردم.
خیرالوری بعد النبی نورالهدی فی المنصب
شمس الندی فی‌المغرب بدرالدجی فی الموکب
هوش مصنوعی: خیرالوری پس از پیامبر، نور هدایت است. او مانند خورشید در مقام خود می‌درخشد و در نیکویی مانند باران است. در میان جمع نیز چون ماهی در شب تار می‌تابد.
ان لم تصدق ناصبی وانظر الی افق السما
هوش مصنوعی: اگر به ناصبی عمل او اعتقاد نداری، به افق آسمان نگاه کن.
آن شیر یزدان روز جنگ آتش به روز نام و ننگ
آفاق ازو بر کفر تنگ از حلمش آمخته درنگ
هوش مصنوعی: شیر خدا در روز نبرد، شعله‌ای به نام و ننگ دنیا می‌زند و بر کفر چیره می‌شود. او به خاطر صبر و مدارایش از قدرت تحمل برخوردار است.
آسوده خاک تیره‌رنگ المرتجی والمرتضی
هوش مصنوعی: خاک نرم و تیره رنگ، آرامش یافته و در انتظار کسی است که برای نجات و حق‌خواهی آمده است.
همچون قمر سلطان شب عصیان درو عصیان رب
علمش رهایش را سبب بنده‌ش عجم همچون عرب
هوش مصنوعی: مانند ماه روشن در شب، او آشوب و شورش را تجربه می‌کند. علم و دانش او باعث رهایی‌اش شده و به او کمک می‌کند تا از بندگی آزاد شود، همانطور که در زبان‌ها و فرهنگ‌ها تفاوت وجود دارد، فردی از عجم مانند عرب.
اندر خلاف او ندب وندر رضای او بقا
هوش مصنوعی: در مسیری که بر خلاف اوست، شکیبایی و صبر نیست، و فقط در رضایت او می‌توان استمرار و ماندگاری یافت.
عالی حسامش سر درو خورشید دین را نور و ضو
بدخواه او مملوک شو سر حقایق زو شنو
هوش مصنوعی: حسام عالی مقام، درخشش دین را به همراه دارد و دشمنان او باید در برابر حقایق تسلیم شوند و از او تعلیم بیاموزند.
آن اوصیا را پیشرو قاضی دیوان انبیا
هوش مصنوعی: آن جانشینان، پیشوایان و راهنمایانی هستند که در محضر قاضی بزرگ، مقام انبیا قرار دارند.
ای ناصر انصار دین از اولین وز آخرین
هرگز نبیند دوربین چون تو امیرالمؤمنین
هوش مصنوعی: ای ناصر دین، از آغاز تا پایان، هیچ کس مانند تو که امیرالمؤمنین هستی، در برابر دوربین زمان قرار نخواهد گرفت.
چون روز روشن شد مبین آثار تو بر اولیا
هوش مصنوعی: وقتی روز روشن شد، نشانه‌ها و اثرات تو را بر دوستان خاص خدا ببین.
ایشان زمین تو آسمان ایشان مکین و تو مکان
بر خلق چون تو مهربان کرده خلایق را ضمان
هوش مصنوعی: تو زمین هستی و آنان آسمان؛ آنها در جایگاه خودشان هستند و تو نیز در مکان خود، اما با مهربانی‌ات، به خلق و مردم ضمانت می‌دهی.
روز بزرگ تو امان ای ابتدا و انتها
هوش مصنوعی: ای روز بزرگ تو، ای آغاز و پایان دنیا!
ای در کمال اقصای حد همچون هزار اندر عدد
وز نسل تو مانده ولد فضل خدائی تا ابد
هوش مصنوعی: ای تو که به کمال و Schönheit به دورترین نقطه رسیده‌ای، مانند هزاران چیز در عدد و شمار. و نسل تو همواره باعث برکت و فضیلتی الهی خواهد بود تا ابد.
دین امام حق معد بر فضل تو مانی گوا
هوش مصنوعی: به معنای این است که اعتقادات و آموزه‌های دینی امام، شما را به سوی فضیلت و شایستگی هدایت می‌کند، و به آن‌ها گواهی می‌دهد.
بنیاد عز و سروری آن سید انس و پری
قصرش ز روی برتری برتر ز چرخ چنبری
هوش مصنوعی: سروقد و زیبایی آن شخص محبوب، باعث ایجاد شکوه و عظمت در زندگی‌اش شده است و محل زندگی‌اش به خاطر ویژگی‌های برجسته‌اش، از دیگر مکان‌ها بالاتر و ممتازتر است.
وانگشتریش از مشتری عالیتر از روی علا
هوش مصنوعی: گوشواره‌اش از سنگ‌های گرانبهای مشتری ارزشمندتر است و زیبایی‌اش از زیباترین چهره‌ها بالاتر است.
گردون دلیل گاه او خورشید بندهٔ جاه او
تاج زمین درگاه او چرخ و نجوم و ماه او
هوش مصنوعی: آسمان نشانه‌ای از مقام اوست، خورشید در خدمت او قرار دارد، زمین مانند تاجی در برابر اوست و همچنین آسمان و ستاره‌ها و ماه هم به او وابسته‌اند.
هستند نیکوخواه او دارند ازو خوف و رجا
هوش مصنوعی: برخی از مردم برای او خیرخواهی می‌کنند، در حالی که از او ترس و امید دارند.
ای کدخدای آدمی فر خدائی بر زمی
معنی چشمهٔ زمزمی بل عیسی‌بن مریمی
هوش مصنوعی: ای سرور و درستی که کدخدای بشر هستی، تو به حقیقت شبیه خداوندی بر زمین. معنی چشمهٔ زمزم در وجود تو است و تو هم‌چون عیسی بن مریم هستی.
لابل امام فاطمی نجل نبی و اهل عبا
هوش مصنوعی: در میان ما، فاطمه دختر پیامبر و اهل کساء وجود دارد.
مر عقل را دعوی تویی مر نفس را معنی تویی
امروز را تقوی تویی فردوس را معنی تویی
هوش مصنوعی: عقل به تو اشاره دارد و نفس به معنی توست. امروز نمایانگر تقوا و فردوس به معنای توست.
دنیا تویی عقبا تویی ای یادگار مصطفی
هوش مصنوعی: ای یادگار پیامبر، تو دنیا و آخرت را در بر داری.
دین پرور و اعدا شکن روزی ده و دشمن فگن
چون شیر ایزد بوالحسن در روزِ گَرد انگیختن
هوش مصنوعی: خداوند افرادی را که دین و ایمان را پرورش می‌دهند، روزی می‌دهد و دشمنان را از میان بر می‌دارد. مانند شیری که به یاری ایزد و بوالحسن، در روزهایی که گرفتاری و مشکلات وجود دارد، به میدان می‌آید.
چون جد خود شمشیر زن ابر بلا اندر وغا
هوش مصنوعی: همچون جد خود که در میدان نبرد، با شمشیر بر ابرهای سخت و عذاب می‌باشد.
افلاک زیر همتت مریخ دور از صولتت
برجیس بندهٔ طلعتت ناصر نگفتی مدحتت
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به بالاترین مقام و ویژگی‌های برجسته‌ی یک فرد اشاره می‌کند. افلاک و مریخ به عنوان نمادهای بلندی و عظمت مورد استفاده قرار گرفته‌اند و نشان می‌دهد که کسی توانسته است بر این نقاط دورافتاده و دور از دسترس غلبه کند. "بندهٔ طلعتت" به معنای خدمتی است که به زیبایی و شکوه او ارائه می‌شود و در نهایت، شاعر از این می‌گوید که کسی نمی‌تواند به درستی وصف و ستایش عظمت و شگفتی او را انجام دهد.
گر نیستی در قوتت از بهر خواجه انتها
هوش مصنوعی: اگر در توانایی‌ات به خاطر مقام بالا تلاشی نمی‌کنی، پس چه فایده‌ای دارد؟
خواجه موید کز خرد نفسش همی معنی برد
چون بحر او موج آورد جان پرورد دین گسترد
هوش مصنوعی: آقای موید از خرد درونش مفهومی عمیق می‌گیرد، همان‌طور که دریا با امواجش جان را پرورش می‌دهد و دین را گسترش می‌دهد.
باقی است آنکو پرورد باداش جاویدان بقا
هوش مصنوعی: تنها کسی که به ماندگاری و جاودانگی رسیده، همانی است که پروردگار در زندگی‌اش حضور دارد.
ای چرخ امت را قمر بحر زبانت را گهر
تیغ جهالت را سپر ابری کزو بر جان مطر
هوش مصنوعی: ای چرخ فلک، تو همچون ماهی در دریا، زبانت مانند گوهر است و شمشیر جهل را به سپر تبدیل کرده‌ای، و از تو است که باران بر جان‌ها می‌بارد.
گر عاقلی در وی نگر تا گرددت پیدا جفا
هوش مصنوعی: اگر عاقل باشی و به آنچه در درونت وجود دارد دقت کنی، متوجه خواهی شد که رفتار ناپسند و ظلم خود را بروز می‌دهی.
بر سر یزدان معتمد در باش مروارید مد
وانگه که بگشاید عقد اندامها اندر جسد
هوش مصنوعی: به جای اینکه به مروارید و زیبایی ظاهری تکیه کنی، بر روی اعتماد به خداوند تمرکز کن. زیرا زمانی که بدن انسان شکوفا و نمایان شود، زیبایی واقعی او نمایان خواهد شد.
از گوش باید تا جسد تا او کند حکمت ادا
هوش مصنوعی: باید به سخنان گوش دهیم تا درک و فهم درست پیدا کنیم و از آن بهره‌مند شویم.
آثار او یابند امام اندر بیان او تمام
از نظم او فاخر کلام از فر او دین و نظام
هوش مصنوعی: آثار او به قدری واضح و نمایان است که امامان درباره‌اش سخن می‌گویند. تمام گفتار او از نظم و انضباط خاصی برخوردار است و کلامش درخشان و باارزش به نظر می‌رسد. از نور او، دین و نظام به‌راحتی قابل درک و فهم است.
آن مؤمنان را اعتصام آنجا که پرسند از جزا
هوش مصنوعی: مؤمنان در آنجا که از پاداش و جزای اعمالشان سؤال می‌شود، به استقامت و ثبات خود پایبندند.
تا ساکن و جنبان بود تا زهره و کیوان بود
تا تیره و رخشان بود تا عالم و نادان بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا به حالتی ثابت و متحرک است، تا زمانی که ستاره‌های زهره و کیوان وجود دارند، تا زمانی که نور و تاریکی به تناوب دیده می‌شوند، و تا زمانی که انسان‌ها عالم و نادان در کنار هم زندگی می‌کنند، همه این‌ها ادامه خواهد داشت.
تا غمگن و شادان بود زان ترسکار و پارسا
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل‌ها شاد و غمگین هستند، از ترس و پرهیزکاری نیز خبری نیست.
ملک امام آباد باد اعداش در بیداد باد
از دین و دنیا شاد باد آثار خواجه داد باد
هوش مصنوعی: ای کاش سرزمین دینی و دنیایی امیر همیشه آباد باشد و از ستم در امان بماند. امیدوارم که آثار و نام نیک او همیشه برقرار باشد و زندگی‌اش پر از خوشی و سعادت باشد.
اقوال دشمن باد باد او شاد و دشمن در وبا
هوش مصنوعی: دشمنان هرچه می‌گویند، بی‌اهمیت است؛ زیرا آن‌ها خود در سختی و مشکلات به سر می‌برند.

حاشیه ها

1391/05/12 20:08
جواد

بجای "تیغ جهالت را سپر ابروی کزو بر جان مطر" باید باشد: "تیغ جهالت را سپر ابری کزو بر جان مطر". بند پنجم از آخر.

1394/03/14 11:06
سالک

خلاصه پیام این شاهکار حکیم ناصرخسرو در این مسمط این است که:
{بگسست از من بند تو حب گزین اوصیاء}
دنیا میتواند آدمی را در بند خود گرفتار کند
ولی حکیم میتواند با محبت علی و اولاد او از زندان دنیا آزاد شود.

1395/12/12 23:03
ر غلامی

با سلام . خواجهٔ مید کز خرد نفسش همی معنی برد. در اینجا خواجه موید درست است و به موید فی الدین شیرازی اشاره دارد.

1398/10/30 21:12
علی

ای مادر نامهربان هم سالخورده و هم جوان

1398/10/01 17:01
علی

معذرت می خواهم!
ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان
درست است.

1401/08/11 01:11
امیرحسین فروغی

علل

1403/02/16 20:05
ادیب ترکمن

انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان 

تازنان: یعنی کسی که می‌تازد. میدود .