گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱۰

روی من از روی تو دارد صد روشنی
جان من از جان تو یابد صد ایمنی
آهن هستی من صیقل عشقش چو یافت
آینه کون شد رفت از او آهنی
مرغ دلم می‌طپید هیچ سکونی نداشت
مسکن اصلیش دید یافت در او ساکنی
ندْهد بی‌چشم تو چشم من آینگی
ندْهد بی‌روز تو روزن من روزنی
چشم منش چون بدید گفت که نور منی
جان منش چون بدید گفت که جان منی
صبر از آن صبر کرد شکر شکر تو دید
فقر از آن فخر شد کز تو شود او غنی
گاه منم بر درت حلقهٔ در می‌زنم
گاه توی در برم حلقهٔ دل می‌زنی
باد صبا سوی عشق این دو رسالت ببر
تا شوم از سعی تو پاک ز تردامنی
هست مرا همچو نی وام کمر بستنی
هست تو را همچو نی وام شکر دادنی
ای دل در ما گریز از من و ما محو شو
زانک بریدی ز ما گر نبری از منی
دانه شیرین به سنگ گفت چو من بشکنم
مغز نمایم ولیک وای چو تو بشکنی

اطلاعات

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

روی من از روی تو دارد صد روشنی
جان من از جان تو یابد صد ایمنی
هوش مصنوعی: چهره من از چهره تو نورانی است و جان من از جان تو، امنیت و آرامش زیادی می‌گیرد.
آهن هستی من صیقل عشقش چو یافت
آینه کون شد رفت از او آهنی
هوش مصنوعی: وجود من مانند آهنی است که وقتی عشق او را دریافت کرد، به آینه‌ای تبدیل شد و این آهنی بودنش را رها کرد.
مرغ دلم می‌طپید هیچ سکونی نداشت
مسکن اصلیش دید یافت در او ساکنی
هوش مصنوعی: پرنده‌ی دل من همیشه در حال پرواز بود و هیچ آرامشی نداشت. سرانجام، آرامش حقیقی‌اش را در دیدن او پیدا کرد.
ندْهد بی‌چشم تو چشم من آینگی
ندْهد بی‌روز تو روزن من روزنی
هوش مصنوعی: بدون نگاه تو، چشمان من مانند آینه‌ای نخواهد بود، و بدون روز تو، روز من نیز مانند روزنه‌ای نخواهد بود.
چشم منش چون بدید گفت که نور منی
جان منش چون بدید گفت که جان منی
هوش مصنوعی: چشم من وقتی تو را دید، گفت که تو نور منی. جان من هم وقتی تو را دید، گفت که تو جان منی.
صبر از آن صبر کرد شکر شکر تو دید
فقر از آن فخر شد کز تو شود او غنی
هوش مصنوعی: صبر به خاطر تو ارزشمند شد و شکرگزاری از تو، سبب غنایت و فخر فقیران گردید.
گاه منم بر درت حلقهٔ در می‌زنم
گاه توی در برم حلقهٔ دل می‌زنی
هوش مصنوعی: گاهی من به در خانه‌ات می‌آیم و در را می‌زنم، و گاهی تو نیز به قلب من نزدیک می‌شوی و در آن را می‌زنی.
باد صبا سوی عشق این دو رسالت ببر
تا شوم از سعی تو پاک ز تردامنی
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی عشق را با خود ببر و این دو پیام را به معشوق برسان، تا من از تلاش تو آزاد شوم و از تردید و دودلی پاک گردم.
هست مرا همچو نی وام کمر بستنی
هست تو را همچو نی وام شکر دادنی
هوش مصنوعی: من نیز مانند نی، به زودی برای تو نغمه‌ای خواهم سرود. تو هم مانند نی، برای من شیرینی خواهی بخشید.
ای دل در ما گریز از من و ما محو شو
زانک بریدی ز ما گر نبری از منی
هوش مصنوعی: ای دل، از من و ما دور شو و خود را فراموش کن، زیرا اگر از ما جدا شده‌ای، باید از خودت هم بگذری.
دانه شیرین به سنگ گفت چو من بشکنم
مغز نمایم ولیک وای چو تو بشکنی
هوش مصنوعی: دانه شیرین به سنگ گفت: اگر من بشکنم، مغز درونم را نشان می‌دهم، ولی وای از تو که اگر بشکنی...