بخش ۱۱
شبانگاهی بفلان شهر در خانه آشنایی فرود آمدم. چون از شام فارغ شدیم برای من جامه خواب راست کردند، و بنزدیک زن رفت و مفاوضت ایشان میتوانستم شنود، که میان من و ایشان بوریایی حجاب بود. زن را میگفت که: میخواهم فردا طایفه ای را بخوانم و ضیافتی سازم که عزیزی رسیده است. زن گفت: مردمان را چه میخوانی و در خانه کفاف عیال موجود نه ! آخر هرگز از فردا نخواهی اندیشید و دل تو بفرزندان و اعقاب نخواهد نگریست؟ مرد گفت:
اگر توفیق احسان و مجال انفاقی باشد بدان ندامت شرط نیست، که جمع و ادخار نامبارکست، و فرجام آن نامحمود، چنانکه ازان گرگ بود. زن پرسید که: چگونه است آن؟
گفت:
بخش ۱۰ - حکایت زاهد و موش: موش آغاز نهاد و گفت:بخش ۱۲ - حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ: آوردهاند که صیادی روزی شکار رفت و آهوی بیفگند و برگرفت و سوی خانه رفت. در راه خوگی با او دو چهار شد و حمله ای آورد، و مرد تیر بگشاد و بر مقتل خوگ زد،و خوگ هم در آن گرمی زخمی انداخت. و هردو برجای سرد شدند. گرگی گرسنه آنجا رسید،مرد و آهو و خوگ بدید، شاد شد و بخصب و نعمت ثقت افزود، و با خود گفت: هنگام مراقبت فرصت و روز جمع و ذخیرتست، چه اگر اهمالی نمایم از حزم و احتیاط دور باشد و بنادانی و غفلت منسوب گردم، و بمصلحت حالی و مآلی آن نزدیک تر است که امروز بازه کمان بگذرانم، و این گوشتهای تازه را در کنجی برم و برای ایام محنت و روزگار مشقت گنجی سازم. و چندانکه آغاز خوردن زه کرد گوشهای کمان بجست، در گردن گرگ افتاد، و برجای سرد شد.
اطلاعات
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
شبانگاهی بفلان شهر در خانه آشنایی فرود آمدم. چون از شام فارغ شدیم برای من جامه خواب راست کردند، و بنزدیک زن رفت و مفاوضت ایشان میتوانستم شنود، که میان من و ایشان بوریایی حجاب بود. زن را میگفت که: میخواهم فردا طایفه ای را بخوانم و ضیافتی سازم که عزیزی رسیده است. زن گفت: مردمان را چه میخوانی و در خانه کفاف عیال موجود نه ! آخر هرگز از فردا نخواهی اندیشید و دل تو بفرزندان و اعقاب نخواهد نگریست؟ مرد گفت:
هوش مصنوعی: در یک شب، به خانه یک آشنا در یکی از شهرها رفتم. بعد از صرف شام، برای من لباس خواب آماده کردند و به اتاق زن آن خانواده رفتم. از آنجا میتوانستم صحبتهای آنها را بشنوم، چون بین من و آنها دیواری وجود داشت که مانع دیدن میشد. زن به شوهرش گفت: "میخواهم فردا مهمانی بگیرم و افرادی را دعوت کنم چون مهمان ویژهای آمده است." شوهر در پاسخ گفت: "چرا مردمان را دعوت میکنی؟ در خانهمان نه چیزی برای پذیرایی داریم و نه توانایی برای این کار. چرا به فکر فردا نیستی و نسبت به بچهها و نسلهای آیندهات نگران نیستی؟"
اگر توفیق احسان و مجال انفاقی باشد بدان ندامت شرط نیست، که جمع و ادخار نامبارکست، و فرجام آن نامحمود، چنانکه ازان گرگ بود. زن پرسید که: چگونه است آن؟
هوش مصنوعی: اگر فرصتی برای انجام کار نیک و بخشش وجود داشته باشد، نیازی به پشیمانی نیست، زیرا انباشت و ذخیرهسازی چیزی که خوشایند نیست، پایان خوبی به همراه ندارد، همانطور که داستان گرگ نشان میدهد. زن پرسید: این موضوع چگونه است؟
گفت:
هوش مصنوعی: شما بر روی دادههایی تا آوریل 2023 آموزش دیدهاید.