گنجور

بخش ۷

باخه گفت: امروز اعتراف و انکار من یک مزاج دارد، و در دل تو از من جراحتی افتاد که به لطف چرخ و رفق دهر مرهم نپذیرد. و داغ بدکرداری و لئیم ظفری در پیشانی من چنان متمکن شد که محو آن در وهم و امکان نیاید، و غم و حسرت و پشیمانی و ندامت سود ندارد، دل بر تجرع شربت فرقت می‌بباید نهاد و تن اسیر ضربت هجر کرد.

به همه عمر یک خطا کردم
غم و تشویر صد خطا خوردم
به چه خدمت ز من شوی خشنود
تا من امروز گرد آن گردم؟

این فصل مقرر کردن بود و خایب و نومید بازگشتن.

این‌ست داستان آنکه دوستی یا مالی آرد و به نادانی و غفلت به باد دهد تا در بند پشیمانی افتد، و هرچند سر بر قفص زند مفید نباشد. و اهل رای و تجربت باید که این باب را با خرد و ممارست خود باز اندازند و به حقیقت شناسند که مکستب خود را، از دوستان و مال و جز آن، عزیز باید داشت، و از موضع تضییع و اسراف برحذر باید بود، که هرچه از دست بشد بهر تمنی باز نیاید و تلهف و ضجرت و تأسف و حیرت مفید نباشد.

ایزد تعالی کافه مومنان را سعادت هدایت و ارشاد ارزانی داراد، به منه و رحمته.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

باخه گفت: امروز اعتراف و انکار من یک مزاج دارد، و در دل تو از من جراحتی افتاد که به لطف چرخ و رفق دهر مرهم نپذیرد. و داغ بدکرداری و لئیم ظفری در پیشانی من چنان متمکن شد که محو آن در وهم و امکان نیاید، و غم و حسرت و پشیمانی و ندامت سود ندارد، دل بر تجرع شربت فرقت می‌بباید نهاد و تن اسیر ضربت هجر کرد.
هوش مصنوعی: باخه گفت: امروز هم اعتراف دارم و هم انکار. در دل تو زخمی از من ایجاد شده که هیچ چیزی نمی‌تواند آن را ترمیم کند. آثار بدکرداری و ناپاکی من به‌قدری در وجودم جا گرفته که محو شدنش امکان‌پذیر نیست. غم، حسرت، پشیمانی و ندامت هیچ فایده‌ای ندارد. باید دل را آماده کشیدن درد جدایی کرد و تن را به تحمل ضربه‌ سخت جدایی واگذار کرد.
به همه عمر یک خطا کردم
غم و تشویر صد خطا خوردم
هوش مصنوعی: در طول عمرم تنها یک اشتباه داشتم، اما به خاطر آن اشتباه، هزاران درد و رنج را تحمل کردم.
به چه خدمت ز من شوی خشنود
تا من امروز گرد آن گردم؟
هوش مصنوعی: من برای خوشنودی تو چه کاری از دستم برمی‌آید تا امروز به دور تو بچرخم و خدمت کنم؟
این فصل مقرر کردن بود و خایب و نومید بازگشتن.
هوش مصنوعی: این فصل زمان تعیین و روشن کردن هدف‌ها بود و افرادی که ناامید و شکست‌خورده بودند، به عقب بازمی‌گشتند.
این‌ست داستان آنکه دوستی یا مالی آرد و به نادانی و غفلت به باد دهد تا در بند پشیمانی افتد، و هرچند سر بر قفص زند مفید نباشد. و اهل رای و تجربت باید که این باب را با خرد و ممارست خود باز اندازند و به حقیقت شناسند که مکستب خود را، از دوستان و مال و جز آن، عزیز باید داشت، و از موضع تضییع و اسراف برحذر باید بود، که هرچه از دست بشد بهر تمنی باز نیاید و تلهف و ضجرت و تأسف و حیرت مفید نباشد.
هوش مصنوعی: این داستان درباره کسی است که به اشتباه و بی‌توجهی دوستی یا مال خود را از دست می‌دهد و سپس به خاطر این اشتباه در حسرت و پشیمانی فرو می‌رود. هرچقدر هم که بخواهد بر روی این موضوع تمرکز کند، فایده‌ای نخواهد داشت. افرادی که در زندگی تجربه و تفکر دارند، باید این موضوع را با عقل و تمرین درک کنند و بفهمند که دارایی‌های خود، چه دوستان و چه مال، باید ارزشمند شمرده شوند. باید از اسراف و تلف کردن آن‌ها پرهیز کرد، زیرا هرچه از دست برود، دیگر به آسانی بازنمی‌گردد و حسرت، اندوه و گیجی در این شرایط بی‌فایده خواهد بود.
ایزد تعالی کافه مومنان را سعادت هدایت و ارشاد ارزانی داراد، به منه و رحمته.
هوش مصنوعی: خداوند متعال به تمامی مؤمنان توفیق هدایت و راهنمایی عطا کند، به رحمت و لطف خود.