بخش ۱۰ - حکایت بازرگان و زن و دزد
بازرگانی بود بسیارمال اما به غایت دشمنروی و گرانجان، و زنی داشت روی چون حاصل نیکوکاران و زلف چون نامه گنهکاران.
شوی بر او به بلاهای جهان عاشق و او نفور و گریزان؛ که به هیچ تأویل تمکین نکردی و ساعتی مثلا به مراد او نزیستی.
و مرد هر روز مفتونتر میگشت
ان المعنی طالب لایظفر
تا یک شب دزد در خانه ایشان رفت. بازرگان در خواب بود. زن از دزد بترسید، او را محکم در کنار گرفت. از خواب درآمد و گفت: این چه شفقت است و به کدام وسیلت سزاوارِ این نعمت گشتم؟ چون دزد را بدید آواز داد که: ای شیرمردِ مبارکقدم، آنچه خواهی حلال! پاک ببَر که به یُمن تو این زن بر من مهربان شد.
بخش ۹: و آن شب بومان بازآمدند و زاغان را نیافتند، وا و را که چندان رنج برخود نهاده بود و در کمین غدر نشسته هم ندیدند. بترسید که بومان بازگردند و سعی او باطل گردد، آهسته آهسته با خود میپیچید و نرم نرم آواز میداد و مینالید تا بومان آواز او بشنودند و ملک را خبر کردند. ملک با بومی چند سوی او رفت و بپرسید که: تو کیستی و زاغان کجا اند؟ نام خود و پدر بگفت و گفت که: آنچه از حدیث زاغان پرسیده میشود خود حال من دلیل است که من موضع اسرار ایشان نتوانم بود. ملک گفت: این وزطر ملک زاغان است و صاحب سر و مشیر او. معلوم باید کرد که این تهور بر وی بچه سبب رفته است. بخش ۱۱: ملک وزیر سوم را پرسید که: را تو چه بیند؟ گفت: آن اولی تر که او را باقی گذاشته آید وبجای او بانعام فرمود، که او در خدمت ملک ابواب مناصحت و اخلاص بجای آرد. و عاقل ظفر شمرد دشمنان را از یک دیگر جدا کردن و بنوعی میان ایشان دو گروهی افگندن. که اختلاف کلمه خصمان موجب فراغ دل و نظام کار باشد چنانکه در خلاف دزد و دیو پارسا مرد را بود. ملک پرسید که: چگونه؟
اطلاعات
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بازرگانی بود بسیارمال اما به غایت دشمنروی و گرانجان، و زنی داشت روی چون حاصل نیکوکاران و زلف چون نامه گنهکاران.
هوش مصنوعی: بازرگانی بسیار ثروتمند بود، اما به شدت بدخلق و دشوار بود. او همسر برخوردار از زیبایی همچون اعمال نیکوکاران و موهایی همچون نوشتههای گناهکاران داشت.
شوی بر او به بلاهای جهان عاشق و او نفور و گریزان؛ که به هیچ تأویل تمکین نکردی و ساعتی مثلا به مراد او نزیستی.
هوش مصنوعی: او به سختیها و مشکلات عشق دچار شده و از آن گرفته است، زیرا هیچ سنخیتی با آن ندارد و حتی برای یک لحظه هم نتوانسته به خواستههای او پاسخ دهد.
و مرد هر روز مفتونتر میگشت
هوش مصنوعی: مرد هر روز بیشتر و بیشتر شیفته و مجذوب میشد.
ان المعنی طالب لایظفر
هوش مصنوعی: معنا به دنبال شخصی میگردد که نتواند به راحتی آن را به دست آورد.
تا یک شب دزد در خانه ایشان رفت. بازرگان در خواب بود. زن از دزد بترسید، او را محکم در کنار گرفت. از خواب درآمد و گفت: این چه شفقت است و به کدام وسیلت سزاوارِ این نعمت گشتم؟ چون دزد را بدید آواز داد که: ای شیرمردِ مبارکقدم، آنچه خواهی حلال! پاک ببَر که به یُمن تو این زن بر من مهربان شد.
هوش مصنوعی: یک شب دزدی به خانه آنها وارد شد. بازرگان در خواب بود، اما زن وقتی دزد را دید، ترسید و او را محکم در کنار خود نگه داشت. بازرگان از خواب بیدار شد و با تعجب پرسید: این چه نوع محبت و مهربانی است که من شایستهاش بودم؟ وقتی دزد را دید، فریاد زد: ای مرد شجاع و خوشقدم، هر چه میخواهی بگیر! فقط برو که به برکت تو، این زن با من مهربان شد.