شمارهٔ ۵۴۳
پند گوی تو چهها تا به تو فهمانیده
کز منت باز به این مرتبه رنجانیده
ز آتش سرکش قهرت ز تو رو گردانست
عاشق روی ز شمشیر نگردانیده
زان نگه قافلهٔ صبر گریزان وز پی
مژهها تیغ در آن قافله خوابانیده
مژه بیش از مدد ابرویش از دل گذران
تیر پران و کمان گوشه نجنبانیده
چه روم بی تو به گشت چمن ای حور که هست
باغ گل در نظرم دوزخ تابانیده
میکشم پای ز هنگامهٔ عشقت که فراق
سخت چشم من ازین معرکه ترسانیده
محتشم شمع صفت چند بسوزی مروی
خویش را کس به عبث این همه سوزانیده
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پند گوی تو چهها تا به تو فهمانیده
کز منت باز به این مرتبه رنجانیده
هوش مصنوعی: تو چه چیزهایی را میگویی که به تو فهماندهام، این که از لطف و محبت خودت دور شدهای و به این وضعیت ناگوار دچارم کردهای.
ز آتش سرکش قهرت ز تو رو گردانست
عاشق روی ز شمشیر نگردانیده
هوش مصنوعی: به دلیل خشم شدید تو، آتش عشق تو خاموش شده است و عاشق نمیتواند روی خود را از تیرگی قهر تو برگرداند.
زان نگه قافلهٔ صبر گریزان وز پی
مژهها تیغ در آن قافله خوابانیده
هوش مصنوعی: از آن نگاه، کاروان صبر در حال فرار است و برای اینکه خواب را در آن کاروان بگذارد، تیغها را پشت مژهها پنهان کرده است.
مژه بیش از مدد ابرویش از دل گذران
تیر پران و کمان گوشه نجنبانیده
هوش مصنوعی: مژههایش به اندازهای تاثیرگذارند که بیشتر از ابرویش بر دل مینشیند، و تیر و کمانش به نرمی و با احساس، هیچ حرکتی نمیکند.
چه روم بی تو به گشت چمن ای حور که هست
باغ گل در نظرم دوزخ تابانیده
هوش مصنوعی: بدون تو به باغ و چمن نخواهم رفت، ای زیبایی! زیرا در چشم من این باغ گل مانند جهنمی مینماید که روشن شده است.
میکشم پای ز هنگامهٔ عشقت که فراق
سخت چشم من ازین معرکه ترسانیده
هوش مصنوعی: من از عشق تو به شدت نگرانم و ترسیدهام، بنابراین از شلوغی و هیاهوی آن دور میشوم تا از غم جدایی روم.
محتشم شمع صفت چند بسوزی مروی
خویش را کس به عبث این همه سوزانیده
هوش مصنوعی: محتشم، تو که مانند شمع میسوزی، برای چه اینقدر به خاطر خودت دچار سختی و آتش میشوی؟ آیا هیچکس برای این همه سوز و گداز تو ارزشی قائل است؟

محتشم کاشانی