گنجور

شمارهٔ ۵۴۲

شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده
همسایه را دردسر از افغان و فریادم مده
از زاری و افغان من گردد دل او سخت تر
ای گریه بر آبم مران ای آه بر بادم مده
چون میرم و کین منش باقی بود ای بخت بد
جز جانب دوزخ صلا زین محنت آبادم مده
زین سان که آن نامهربان شاد است از ناشادیم
گر مهربانی ای فلک هرگز دل شادم مده
هر دم به داد آیم برت از ذوق بیداد دگر
خواهی به داد من رسی بیداد کن دادم مده
هر دم کنم صد کوه غم در بیستون عشق تو
من سخن جان دیگرم نسبت به فرهادم مده
گفتم به بیدادم مکش در خنده شد کای محتشم
حکمت بر افلاطون مخوان تعلیم بیدادم مده

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده
همسایه را دردسر از افغان و فریادم مده
هوش مصنوعی: در شب‌هایی که دور از او هستم، از یاد و عشق او مرا فراموش نکن و همسایه را به خاطر صدای ناله و فریاد من دچار زحمت مکن.
از زاری و افغان من گردد دل او سخت تر
ای گریه بر آبم مران ای آه بر بادم مده
هوش مصنوعی: دل او از درد و ناله‌های من سخت‌تر می‌شود. پس ای گریه، مرا در آب نینداز و ای آه، بر باد نفرست.
چون میرم و کین منش باقی بود ای بخت بد
جز جانب دوزخ صلا زین محنت آبادم مده
هوش مصنوعی: وقتی که می‌روم و ویژگی‌های ناپسند من همچنان باقی می‌ماند، ای بخت بد، نمی‌توانم جز سمت دوزخ به جایی بروم، پس مرا از این آباد محنت دور کن.
زین سان که آن نامهربان شاد است از ناشادیم
گر مهربانی ای فلک هرگز دل شادم مده
هوش مصنوعی: اگر او که بی‌محبت است، خوشحال است از غم و اندوه من، ای آسمان، هرگز دل شادابم را به من نده!
هر دم به داد آیم برت از ذوق بیداد دگر
خواهی به داد من رسی بیداد کن دادم مده
هوش مصنوعی: هر لحظه برای کمک به تو می‌آیم، اما این حالتی از شوق و رنج است. اگر بخواهی به من کمک کنی، زحمت بیشتری به خودت نده و از من چیزی نخواه.
هر دم کنم صد کوه غم در بیستون عشق تو
من سخن جان دیگرم نسبت به فرهادم مده
هوش مصنوعی: هر لحظه، درد و غم زیادی را در دل دارم، به خاطر عشق تو. من نمی‌خواهم که روح دیگری را به خاطر عشق فرهاد به من مدیون کنی.
گفتم به بیدادم مکش در خنده شد کای محتشم
حکمت بر افلاطون مخوان تعلیم بیدادم مده
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که در شادی و خنده‌اش مرا آزار ندهد، زیرا ای بزرگوار، حکمت عمیق را به افلاطون نسبت نده. من آموزش و پرورش را به تو نمی‌دهم.