شمارهٔ ۵۳۷
تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته
چون دست آن گلندام صورت چگونه بندد
گر باغبان ببندد از گل هزار دسته
تا پیش هر خس آن گل افکنده پرده از رخ
چون غنچه در درونم خون پرده بسته
بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسن
ما را دگر عجایب منصوبهای نشسته
من با حریف عشقت دیگر چگونه سازم
او سالم و توانا من ناتوان و خسته
دریای عشق خوبان بحری نکوست اما
کشتی ما در آن بحر بد لنگری گسسته
دیوان محتشم را گه گه نظاره میکن
شاید در او بیابی ابیات جسته جسته
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته
هوش مصنوعی: تا زمانی که دست را با حنا تزیین کنیم، دل از غم و اندوه رنجیده برمیخیزد. این نوع از کار کردن، در واقع نشانهای از محدودیت و بسته بودن دست است.
چون دست آن گلندام صورت چگونه بندد
گر باغبان ببندد از گل هزار دسته
هوش مصنوعی: اگر باغبان بخواهد تمام گلهای زیبا و خوشبو را بچیند، چگونه میتوانیم زیبایی و لطافت آنها را در دست بگیریم؟
تا پیش هر خس آن گل افکنده پرده از رخ
چون غنچه در درونم خون پرده بسته
هوش مصنوعی: تا زمانی که برای هر گل سرخ پردهای از کشف و زیبایی به نمایش گذاشته شود، من در درون خود مانند غنچهای هستم که خونِ پرده بستهای در خود دارم.
بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسن
ما را دگر عجایب منصوبهای نشسته
هوش مصنوعی: در حالی که با رقبای خود نشسته است، چهره آن شاه زیبایی، دیگر شگفتیها و شگفتانگیزیها را به نمایش میگذارد.
من با حریف عشقت دیگر چگونه سازم
او سالم و توانا من ناتوان و خسته
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با رقیب عشقت مقابله کنم؟ او پرقدرت و سلامت است، در حالی که من ضعیف و خسته هستم.
دریای عشق خوبان بحری نکوست اما
کشتی ما در آن بحر بد لنگری گسسته
هوش مصنوعی: عشق خوبان شبیه دریایی بزرگ و زیباست، اما کشتی ما در این دریا کهنه و صدمه دیده است و نمیتواند به راحتی حرکت کند.
دیوان محتشم را گه گه نظاره میکن
شاید در او بیابی ابیات جسته جسته
هوش مصنوعی: محتشم را گاه به گاه نگاه کن، شاید در شعرهای او، قطعاتی زیبا و خاص پیدا کنی.

محتشم کاشانی