شمارهٔ ۵۳۶
جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته
بندهٔ آن صانعم کان پیکر از گل ریخته
مهر لیلی بین که اشگش بر سر راه وداع
همچو باران بر سر مجنون ز محمل ریخته
ترک خونریزی مسافر گشته کز دنبال او
خون دلها بر زمین منزل به منزل ریخته
خون رنگینم که ریزان گشته از چشم پرآب
گوئی از جوی گلوی مرغ بسمل ریخته
غرفهام در گوهر و در بس که چشم خون فشان
از تک بحر دلم گوهر به ساحل ریخته
پیش چشم ساحرت هاروت از شرمندگی
نسخهٔهای سحر را در چاه بابل ریخته
صحن میدان کرده رنگ آن خون که در هنگام قتل
گریههای محتشم از چشم قاتل ریخته
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته
بندهٔ آن صانعم کان پیکر از گل ریخته
هوش مصنوعی: دیدن زیبایی آن معشوق، قلب من را جریحهدار کرده و احساساتی عمیق در من به وجود آورده است. من تسلیم و بندهٔ آن معشوقی هستم که وجودش، همچون گلی زیبا و دلربا، به زندگیام معنا داده است.
مهر لیلی بین که اشگش بر سر راه وداع
همچو باران بر سر مجنون ز محمل ریخته
هوش مصنوعی: مهر لیلی را ببین که چقدر غمگین است، اشکهایش در هنگام وداع مانند باران بر سر مجنون از محمل (اسب) میریزد.
ترک خونریزی مسافر گشته کز دنبال او
خون دلها بر زمین منزل به منزل ریخته
هوش مصنوعی: مسافر دیگر نمیتواند به میهمانیاش ادامه دهد و از ناامیدی و درد دلهایش، اشکها در هر مرحله از سفرش بر زمین افتاده است.
خون رنگینم که ریزان گشته از چشم پرآب
گوئی از جوی گلوی مرغ بسمل ریخته
هوش مصنوعی: چشم من پر از اشک است و اشکهایم مانند خون رنگین و دلخراش است، انگار که از گلوی یک پرندهی آسیبدیده، آب از جوی میریزد.
غرفهام در گوهر و در بس که چشم خون فشان
از تک بحر دلم گوهر به ساحل ریخته
هوش مصنوعی: در دل من، دریایی از احساسات و ارزشهای گرانبها وجود دارد، اما چشمانم از این احساسات پر از غم و ناراحتی گریه میکنند و به همین دلیل، آن گوهرها به سواحل زندگیام ریخته شدهاند.
پیش چشم ساحرت هاروت از شرمندگی
نسخهٔهای سحر را در چاه بابل ریخته
هوش مصنوعی: در مقابل چشمان تو، دلم از شرم به خاطر دستنوشتههای جادوگری، آنها را در چاه بابل انداخته است.
صحن میدان کرده رنگ آن خون که در هنگام قتل
گریههای محتشم از چشم قاتل ریخته
هوش مصنوعی: رنگ زمین در میدان، نشانهای از خونی است که در هنگام کشتن، اشکهای محتشم از چشمان قاتل سرازیر شده است.

محتشم کاشانی