شمارهٔ ۵۳۵
یار از جعد سمنسا مشک بر گل ریخته
یاسمن را باغبان بر پای سنبل ریخته
از لطافت گشته عنبر بیز و مشک افشان هوا
یا صبا گرد از خم آن زلف و کاکل ریخته
تاب کاکل داده و افکنده سنبل را به تاب
چهره از خوی شسته و ابر به رخ گل ریخته
در میان شاهدان گل دگر باد بهار
کرده گل ریزی که خون از چشم بلبل ریخته
غافل است از دیدهٔ خون ریز شورانگیز من
آن که خونم را به شمشیر تغافل ریخته
خون گرم عاشقان گوئی ز خواریهای عشق
آب حمام است کان گل بیتامل ریخته
محتشم زاری کنان در پای سرو سر کشت
آبروی خویش از عین تنزل ریخته
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یار از جعد سمنسا مشک بر گل ریخته
یاسمن را باغبان بر پای سنبل ریخته
هوش مصنوعی: دوست من با موی مجعد و دلنشین خود، بویی مانند مشک که بر گل یاسمن پاشیده شده است، به باغبان نشان میدهد که چه اندازه عشق و زیبایی در دلش دارد. او آن را بر پای سنبل که نمایانگر زیبایی و لطافت است، ریخته است.
از لطافت گشته عنبر بیز و مشک افشان هوا
یا صبا گرد از خم آن زلف و کاکل ریخته
هوش مصنوعی: عطر خوشبوی عنبر و مشک در هوا پخش شده است، یا نسیم ملایم از خم آن زلف و موهای ریخته بر زمین میوزد.
تاب کاکل داده و افکنده سنبل را به تاب
چهره از خوی شسته و ابر به رخ گل ریخته
هوش مصنوعی: موهای خود را با زیبایی آراسته و سنبل را به نشانه جذابیت روی چهره قرار داده، در حالی که ابرهای آسمان بر روی گلها سایه افکندهاند.
در میان شاهدان گل دگر باد بهار
کرده گل ریزی که خون از چشم بلبل ریخته
هوش مصنوعی: در میان گلها و زیباییها، بهار با تازگی و رنگارنگی خود را نشان میدهد. گلی که در این میان شکوفا شده، چنان زیباست که بلبل از دیدن آن اشک میریزد.
غافل است از دیدهٔ خون ریز شورانگیز من
آن که خونم را به شمشیر تغافل ریخته
هوش مصنوعی: کسی که از چشمهای پر از احساس من غافل است، نمیداند که خون من به دست نااطلاعیاش بر زمین ریخته میشود.
خون گرم عاشقان گوئی ز خواریهای عشق
آب حمام است کان گل بیتامل ریخته
هوش مصنوعی: عشق مانند آبی است که از سرشور بودن و حرارت عاشقان تشکیل شده و به نظر میرسد که تمام سختیها و رنجهای عشق، مانند آبی است که از حمام برمیخیزد. این آب در نهایت به گل زیبایی تبدیل میشود که بیهیچ تاملی به زمین ریخته شده است.
محتشم زاری کنان در پای سرو سر کشت
آبروی خویش از عین تنزل ریخته
هوش مصنوعی: محتشم با اندوه و ناله در زیر درخت سرو نشسته و آبروی خود را از چشمهای که در آن پای او افتاده، در حال سقوط میبیند.

محتشم کاشانی