شمارهٔ ۵۲۸
زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو
جعد مسلسل بر گشا گو بندهای آزاد شو
چشم مکحل باز کن بر عاشقان افکن نظر
گو در میان مردمان عاشق کشی بنیاد شو
در خانقه سر خوش درآ گو شیخ شهر از دین برا
بگذر به مسجد گو خلل در حلقهٔ زهاد شو
خالی کن اقلیم دلم از لشگر ظلم و ستم
گو در زمان حسن تو ویرانهایی آباد شو
ای در دل غم پرورم صد درد بیدرمان ز تو
یک مژده درمان بده گو دردمندی شاد شو
از خاطر من بر مدار ای ناصح شیرین ادا
کوه غم آن سنگ دل گو محتشم فرهاد شو
اطلاعات
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو
جعد مسلسل بر گشا گو بندهای آزاد شو
هوش مصنوعی: زلفهای خوشبو و زیبا گویی برف میبارند، ای جان ما! خود را فدای این زیبایی کن. موهای پیچپیچ و قشنگت را باز کن و بگذار که من هم آزاد و رها شوم.
چشم مکحل باز کن بر عاشقان افکن نظر
گو در میان مردمان عاشق کشی بنیاد شو
هوش مصنوعی: چشمان خود را که با سرمه زیبا شده است، باز کن و به عاشقان نگاه کن. بگو که در میان انسانها، عشق و علاقه باعث شده که عواطف و احساسات جریحهدار شود.
در خانقه سر خوش درآ گو شیخ شهر از دین برا
بگذر به مسجد گو خلل در حلقهٔ زهاد شو
هوش مصنوعی: در خانقاه با شادی وارد شو. به شیخ شهر بگو که از دین بگذر و به مسجد برو. در حلقهی زاهدان خلل ایجاد کن.
خالی کن اقلیم دلم از لشگر ظلم و ستم
گو در زمان حسن تو ویرانهایی آباد شو
هوش مصنوعی: دل من را از لشکر ظلم و ستم خالی کن تا در زمان ظهور تو، ویرانهها دوباره جان بگیرند و آباد شوند.
ای در دل غم پرورم صد درد بیدرمان ز تو
یک مژده درمان بده گو دردمندی شاد شو
هوش مصنوعی: ای کسی که غمها را در قلبم پرورش میدهی، من از بیماریهای فراوانی رنج میبرم. فقط یک خبر خوب از تو میخواهم تا به من بگویی که دردمندی میتواند شاد شود.
از خاطر من بر مدار ای ناصح شیرین ادا
کوه غم آن سنگ دل گو محتشم فرهاد شو
هوش مصنوعی: ای ناصح با زبان شیرینت، از ذهن و یاد من دور باش. زیرا کوه اندوهی که دل سنگی فرهاد را شکست، مرا نیز متأثر کرده است.

محتشم کاشانی