شمارهٔ ۵۲۶
مدعی در مجلسم جا میدهد پهلوی تو
تا شود آگاه اگر ناگاه بینم روی تو
از خطایی گه گهم بنواز در پهلوی خویش
تا به تقریب سخن چشم افکنم بر روی تو
نیست رویت در مقابل لیک میگوید به من
صد سخن هر جنبشی از گوشهٔ ابروی تو
غیر نگذارد که گردم با سگانت آشنا
تا شوم رسوا اگر گردم به گرد کوی تو
باد را نگذارد از تدبیر در کویت رقیب
تا نیارد سوی من روز جدائی بوی تو
راز چون گوئی به کس رشگم کند کز شرح آن
بیزبان با من بگوید نرگس جادوی تو
بر سخن دارند گوش اصحاب و دارد محتشم
چشم در وقت سخن بر چشم مضمون گوی تو
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مدعی در مجلسم جا میدهد پهلوی تو
تا شود آگاه اگر ناگاه بینم روی تو
هوش مصنوعی: در مجلس من، کسی که خود را مدعی میداند، در کنار تو جا میگیرد تا اگر به طور غافلانه نگاهی به تو انداختم، از تو آگاه شود.
از خطایی گه گهم بنواز در پهلوی خویش
تا به تقریب سخن چشم افکنم بر روی تو
هوش مصنوعی: به خاطر اشتباهی که گاهی بر روی تو میزنم، آن را با محبت بپذیر تا بتوانم با دقت بیشتری به صورت تو نگاه کنم.
نیست رویت در مقابل لیک میگوید به من
صد سخن هر جنبشی از گوشهٔ ابروی تو
هوش مصنوعی: حضور تو در جلوی چشمم نیست، اما ابروهای تو به تنهایی صدها داستان را برای من میگویند و هر حرکتی که در گوشهٔ ابروی تو رخ میدهد، معنای خاصی دارد.
غیر نگذارد که گردم با سگانت آشنا
تا شوم رسوا اگر گردم به گرد کوی تو
هوش مصنوعی: من نمیگذارم که با سگانت آشنا شوم، زیرا اگر به گرد کوی تو برسم، رسوا خواهم شد.
باد را نگذارد از تدبیر در کویت رقیب
تا نیارد سوی من روز جدائی بوی تو
هوش مصنوعی: باد نمیگذارد که رقیب با تدبیر در کوی تو باشد، تا بوی تو به سمت من نرسد و روز جدایی با من در میان نباشد.
راز چون گوئی به کس رشگم کند کز شرح آن
بیزبان با من بگوید نرگس جادوی تو
هوش مصنوعی: اگر رازی را با کسی در میان بگذارم، حسادت میکنم که از آن راز، نرگس جادویی تو چقدر خوب میتواند بازگو کند و من ناتوان از بیان آن هستم.
بر سخن دارند گوش اصحاب و دارد محتشم
چشم در وقت سخن بر چشم مضمون گوی تو
هوش مصنوعی: دوستان به صحبتها گوش میدهند و محتشم با دقت به چشمان گوینده نگاه میکند تا معنا و مفهوم حرفهای او را خوب درک کند.

محتشم کاشانی