گنجور

شمارهٔ ۵۲۲

ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
جانها فدای آهوی مردم شکار تو
تا آهوان چشم تو رفتند از نظر
چشمم سفید شد به ره انتظار تو
آهوی دشت از تو به کام و من اسیر
در شهر مانده همچو سگان داغدار تو
حقاکه گر به خاک برابر کنی مرا
یک ذره بردلم ننشیند غبار تو
نبود غریب اگر به ترحم نظر کنی
بر محتشم که هست غریب دیار تو

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
جانها فدای آهوی مردم شکار تو
هوش مصنوعی: ای همچون آهوهای زیبایی که دلم برای تو می‌تپد، جانم را فدای دلی می‌کنم که در جستجوی توست.
تا آهوان چشم تو رفتند از نظر
چشمم سفید شد به ره انتظار تو
هوش مصنوعی: وقتی آهوهای چشمت از دیدم رفتند، انتظار تو باعث شد که چشمانم به شدت درخشان شوند.
آهوی دشت از تو به کام و من اسیر
در شهر مانده همچو سگان داغدار تو
هوش مصنوعی: گورخر در دشت از تو بهره‌مند است، اما من در شهر گرفتار مانده‌ام و همچون سگ‌های سوگوار تو زندگی می‌کنم.
حقاکه گر به خاک برابر کنی مرا
یک ذره بردلم ننشیند غبار تو
هوش مصنوعی: اگر مرا به زمین هم بسپاری، حتی یک ذره از غبار تو بر دل من ننشیند.
نبود غریب اگر به ترحم نظر کنی
بر محتشم که هست غریب دیار تو
هوش مصنوعی: اگر با مهربانی به محتشم نگاه کنی، متوجه می‌شوی که او نیز در دیار تو غریب و بی‌کس است.