شمارهٔ ۳۱۰ - مدح منصور بن سعید
ای ابر گه بگریی و گه خندی
کس داندت چگونه ای و چندی
که قطره ای ز تو بچکد گاهی
باران شوی چه نادره آوندی
بنداخت بحر آنچه تو برچیدی
بگزید خاک آنچه تو بفکندی
بر کوهی و به گونه دریایی
بر بحری و به شکل دماوندی
گاهی به بانگ رعد همی نالم
گاهی به نور برق همی خندی
از چشم و دیده لؤلؤ بگشایی
بر دست و پای گلبن بر بندی
از در همه کنار تهی کردی
تا خوشه را به دانه بیاکندی
بخشیدن از تو نیست عجب ایرا
دریای بی کران را فرزندی
زنهار چون به غزنین بگذشتی
لؤلؤ بدان دیار پراکندی
پیغام می دهمت بگو زنهار
از این حزین تنگدل بندی
با تاج سروران همه حضرت
خواجه عمید حضرت میمندی
منصور بن سعید خداوندی
کز فر اوست تازه خداوندی
ای چون خرد تنت به خرد ورزی
وی چون هنر دلت به هنرمندی
افلاک را به رتبت هم جنسی
اقبال را به رادی مانندی
برد از نیاز همت تو قوت
برد از کبست جود تو خرسندی
از هر هنر جهان را تمثالی
وز هر مهم فلک را سوگندی
شاخ سخا و رادی بنشاندی
بیخ نیاز و زفتی برکندی
تو حاتم زمانه و من چونین
درمانده نیاز تو نپسندی
کارم ببست چونکه نبگشایی
جانم گسست چونکه نپیوندی
گویم ببین همی که غنی گردی
بپذیر پند اگر ز در پندی
زانچ از دو دیده بر رخ بفشاندی
وانچ از دو رخ ز دیده فرو راندی
فردا مگر ز من بنیابی تو
امروز آنچه یافتی از من دی
ای آنکه از سمامه و خورشیدی
از جود و خلق شکری و قندی
دلشاد زی بدانکه بود او را
لب قند و روی سیب سمرقندی
شمارهٔ ۳۰۹ - توسل به یکی از بزرگان پس از سیزده سال حبس: ای به رادی بلند ملک آرایشمارهٔ ۳۱۱ - مدح ملک ارسلان: با نصرت و فتح و بختیاری
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای ابر گه بگریی و گه خندی
کس داندت چگونه ای و چندی
هوش مصنوعی: ای ابر، گاهی میبارانی و گاهی میخندی، هیچکس نمیداند که چقدر دارم و چگونه هستی.
که قطره ای ز تو بچکد گاهی
باران شوی چه نادره آوندی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، وقتی قطرهای از وجود تو بر زمین میافتد، آن لحظه میتواند باعث شود که تو به شکلی شگفتانگیز مثل باران جاری شوی.
بنداخت بحر آنچه تو برچیدی
بگزید خاک آنچه تو بفکندی
هوش مصنوعی: دریا آنچه را که تو برداشت کردی، دور میریزد و خاک، آنچه را که تو به دور انداختی، برمیگزیند.
بر کوهی و به گونه دریایی
بر بحری و به شکل دماوندی
هوش مصنوعی: بر بلندی و به شیوۀ دریا و بر گستردگی، به صورت قله دماوند.
گاهی به بانگ رعد همی نالم
گاهی به نور برق همی خندی
هوش مصنوعی: گاهی با صدای رعد ناله میزنم و گاهی به درخشندگی برق میخندم.
از چشم و دیده لؤلؤ بگشایی
بر دست و پای گلبن بر بندی
هوش مصنوعی: اگر به چشمانت لبخند زیبایی بزنم، مثل گلی که بر دستان و پاهایش بند زیبایی دارد، به زیبایی تو برمیگردد.
از در همه کنار تهی کردی
تا خوشه را به دانه بیاکندی
هوش مصنوعی: تو از همه درها و موانع خود را کنار کشیدی تا بتوانی خوشه را به دانه برسانی.
بخشیدن از تو نیست عجب ایرا
دریای بی کران را فرزندی
هوش مصنوعی: بخشش و مهربانی تو، همانند یک دریا بیکران است، و این عجیب نیست که فرزند این دریای وسیع باشی.
زنهار چون به غزنین بگذشتی
لؤلؤ بدان دیار پراکندی
هوش مصنوعی: مراقب باش، وقتی به غزنین رسیدی، مرواریدها را در آن دیار پخش کردی.
پیغام می دهمت بگو زنهار
از این حزین تنگدل بندی
هوش مصنوعی: پیام میفرستم که مواظب باش از این دل شکسته و غمگین دوری کن.
با تاج سروران همه حضرت
خواجه عمید حضرت میمندی
هوش مصنوعی: با تاج بزرگان و بلندمرتبهها، همه به احترام حضرت خواجه عمید میمندی.
منصور بن سعید خداوندی
کز فر اوست تازه خداوندی
هوش مصنوعی: منصور بن سعید، بزرگی است که مقام و عظمتش از خداوند نشأت میگیرد.
ای چون خرد تنت به خرد ورزی
وی چون هنر دلت به هنرمندی
هوش مصنوعی: ای کسی که بدنت با عقل و خرد همراه است، و دل تو نیز با هنر و هنرمندی آراسته شده است، تو با کمال و زیبایی زندگی میکنی.
افلاک را به رتبت هم جنسی
اقبال را به رادی مانندی
هوش مصنوعی: آسمانها به لحاظ رتبه و مقام از خوشبختی و شانس خاصی برخوردارند که به خوبی با هم هماهنگ هستند.
برد از نیاز همت تو قوت
برد از کبست جود تو خرسندی
هوش مصنوعی: با تلاش و همت تو، نیازها برطرف میشوند و از سخاوت و generosity تو، رضایت و خوشحالی به دست میآید.
از هر هنر جهان را تمثالی
وز هر مهم فلک را سوگندی
هوش مصنوعی: از هر هنری میتوان تصویری ساخت و از هر موضوع مهم، قسمتی به دست آورد.
شاخ سخا و رادی بنشاندی
بیخ نیاز و زفتی برکندی
هوش مصنوعی: تو با بخشندگی و نیکوکاری خود، ریشههای نیاز را در دلها از بین بردی و مردم را از وابستگی رهانیدهای.
تو حاتم زمانه و من چونین
درمانده نیاز تو نپسندی
هوش مصنوعی: تو مانند حاتم طایی هستی که بخشندگیاش شهره است، و من در این حال، در وضعیتی هستم که نمیتوانم نیازی که داری را برآورده کنم و نمیدانم آیا تو از این وضعیت من راضی خواهی بود یا نه.
کارم ببست چونکه نبگشایی
جانم گسست چونکه نپیوندی
هوش مصنوعی: کار من به پایان رسید، زیرا که جانم را نمیگشایی و روح من از هم گسیخته است چون که تو مرا به خود نمیپیوندی.
گویم ببین همی که غنی گردی
بپذیر پند اگر ز در پندی
هوش مصنوعی: میگویم ببین که چگونه به ثروت و قدرت میرسی، اگر نصیحتی را بپذیری، آن را از در آگاهی بپذیر.
زانچ از دو دیده بر رخ بفشاندی
وانچ از دو رخ ز دیده فرو راندی
هوش مصنوعی: از آنجا که از دو چشم بر چهره افشاندی، آنچه از دو چهره از دیده دور کردی.
فردا مگر ز من بنیابی تو
امروز آنچه یافتی از من دی
هوش مصنوعی: فردا شاید تو چیزی از من پیدا کنی که امروز از من به دست آوردی.
ای آنکه از سمامه و خورشیدی
از جود و خلق شکری و قندی
هوش مصنوعی: ای کسی که از آسمان و خورشید میدرخشی و از سخاوت و نیکیات شکرگزاری و شیرینی میآید.
دلشاد زی بدانکه بود او را
لب قند و روی سیب سمرقندی
هوش مصنوعی: خوشحال باش که او دارای لبانی مانند قند و صورتی همچون سیب سمرقندی است.

مسعود سعد سلمان