گنجور

شمارهٔ ۳۰۹ - توسل به یکی از بزرگان پس از سیزده سال حبس

ای به رادی بلند ملک آرای
چشم بد دور از آن مبارک رای
چون قضا نام تو زمانه نورد
چون دعا قدر تو فلک پیمای
آفتابی برای دهر افروز
آسمانی به جاه گردون سای
من درین حبس چند خواهم بود
مانده بندی گران چنین بر پای
هفت سالم بکوفت سو و دهک
پس از آنم سه سال قلعه نای
بند بر پای من چو مار دو سر
من بر او مانده همچو مار افسای
در مرنجم کنون سه سال بود
که ببندم در این چو دوزخ جای
ناخن از رنج حبس روی خراش
دیده از درد بند خون پالای
گر مرا از میانه زندان
در رباید جهان مرد ربای
به خدای ار دگر چو من یابند
پس ازین هیچ پادشاه ستای
نشنود گوش هیچ مدح نیوش
در جهان هیچ گوش مدح سرای
نه چون من بود یک ثناگستر
نه چو من هست یک سخن پیرای
نه ازین پس نبود خواهم نه
نه چنین ژاژ خای خام درای
بر گرفتم دل از وسیلت شعر
تا نگوید کسی که ژاژ مخای
توبه کردم ز شعر از آنکه ز شعر
بدم آید همی به هر دو سرای
این سرایم عذاب بوده بود
وای از آن هول روز محشر وای
ای گشاده هزار بسته چرخ
بسته محنت مرا بگشای
دست بخشایش تو نیک قویست
بر من پیر ناتوان بخشای
روزگار مرا همایون کن
سایه بر من فکن چو پر همای
دل من شاد کن به فرزندان
روی آن خرد کان مرا بنمای
این کلام خدای هست شفیع
نزد تو این بزرگوار خدای
تا بماند همی زمانه بمان
تا بپاید همی سپهر بپای
هر چه بفزایدت فلک دولت
تو کریمی به شکر آن بفزای
رادی و مکرمت بخواهد ماند
جز به رای و مکرمت مگرای

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای به رادی بلند ملک آرای
چشم بد دور از آن مبارک رای
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا و بزرگوار، دور از چشم حسودان و بدخواه، تو با افکار نیکو و شایسته‌ات، دنیای ما را زینت می‌دهی.
چون قضا نام تو زمانه نورد
چون دعا قدر تو فلک پیمای
هوش مصنوعی: زمانی که سرنوشت تو را به چالش می‌کشد، دعا و آرزوهایت باعث می‌شود که آسمان‌ها به نفع تو در حرکت باشند.
آفتابی برای دهر افروز
آسمانی به جاه گردون سای
هوش مصنوعی: خورشیدی برای دنیای بشریت در آسمان می‌تابد و بر سر سرزمین برتری می‌زند.
من درین حبس چند خواهم بود
مانده بندی گران چنین بر پای
هوش مصنوعی: من نمی‌دانم که چقدر دیگر در این زندان خواهم ماند، در حالی که این بندهای سنگین بر پایم هست.
هفت سالم بکوفت سو و دهک
پس از آنم سه سال قلعه نای
هوش مصنوعی: در هفت سالگی به جایی رفتم و بعد از آن ده سال را گذراندم، سپس به مدت سه سال در دژی مشغول بودم.
بند بر پای من چو مار دو سر
من بر او مانده همچو مار افسای
هوش مصنوعی: بند به پای من مانند مار دو سر است و من در آن وضعیت شبیه ماری هستم که به دام افتاده.
در مرنجم کنون سه سال بود
که ببندم در این چو دوزخ جای
هوش مصنوعی: مدت سه سال است که در این جا مانند جهنم گرفتار شده‌ام.
ناخن از رنج حبس روی خراش
دیده از درد بند خون پالای
هوش مصنوعی: ناخن بر اثر رنج و درد ناشی از حبس، بر روی خراش‌های ایجاد شده، نشانی از خون و زحمت را نمایان می‌کند.
گر مرا از میانه زندان
در رباید جهان مرد ربای
هوش مصنوعی: اگر مرا از این زندان خارج کند، جهانی که مردان آن را ربوده‌اند، به دست می‌آورم.
به خدای ار دگر چو من یابند
پس ازین هیچ پادشاه ستای
هوش مصنوعی: اگر خدای دیگری پیدا کنند که مانند من باشد، دیگر هیچ پادشاهی ارزش ستایش نخواهد داشت.
نشنود گوش هیچ مدح نیوش
در جهان هیچ گوش مدح سرای
هوش مصنوعی: در هیچ گوش و از هیچ کسی، ستایش و مديح شنیده نمی‌شود.
نه چون من بود یک ثناگستر
نه چو من هست یک سخن پیرای
هوش مصنوعی: هیچ کسی مانند من هنرمندانه ستایش نمی‌کند و هیچ کس هم مانند من به زیبایی سخن نمی‌گوید.
نه ازین پس نبود خواهم نه
نه چنین ژاژ خای خام درای
هوش مصنوعی: از این به بعد به هیچ وجه خواهم خواست نه، نه اینگونه گفتگوهای بی‌فایده و بی‌معنا را.
بر گرفتم دل از وسیلت شعر
تا نگوید کسی که ژاژ مخای
هوش مصنوعی: من از شعر و ادبیات فاصله گرفته‌ام تا کسی نتواند به من بگوید که بی‌مورد و بی‌منطق سخن می‌گویم.
توبه کردم ز شعر از آنکه ز شعر
بدم آید همی به هر دو سرای
هوش مصنوعی: من از سرودن شعر دست برداشتم، زیرا به شعر و دنیای آن هیچ علاقه‌ای ندارم.
این سرایم عذاب بوده بود
وای از آن هول روز محشر وای
هوش مصنوعی: این دنیای ما پر از درد و رنج بوده است و از روز قیامت و ترس و وحشت آن، باید نگران بود.
ای گشاده هزار بسته چرخ
بسته محنت مرا بگشای
هوش مصنوعی: ای که به تو دل بسته‌ام و هزار گره از کارهایم داری، ای سرنوشت! لطفاً سختی‌ها و مشکلاتم را از بین ببر و به من آرامش بده.
دست بخشایش تو نیک قویست
بر من پیر ناتوان بخشای
هوش مصنوعی: دست مهربانی و بخشش تو به من که انسان پیر و ناتوانی هستم، خیلی محکم و نیکو است.
روزگار مرا همایون کن
سایه بر من فکن چو پر همای
هوش مصنوعی: بخشی از دعای من این است که روزگارم را خوش و پرخیر کن و مانند پرنده‌ای بزرگ و باعظمت، بر سرم سایه افکن تا همیشه در آرامش و امنیت باشم.
دل من شاد کن به فرزندان
روی آن خرد کان مرا بنمای
هوش مصنوعی: دل من را خوشحال کن به خاطر فرزندان آن دانا که مرا به او نشان می‌دهد.
این کلام خدای هست شفیع
نزد تو این بزرگوار خدای
هوش مصنوعی: این گفته به معنای این است که خدای بزرگ، شفیع و میانجی‌گری برای تو به شمار می‌آید.
تا بماند همی زمانه بمان
تا بپاید همی سپهر بپای
هوش مصنوعی: برای اینکه زمان ادامه پیدا کند، تو هم باقی بمان تا آسمان نیز پایدار بماند.
هر چه بفزایدت فلک دولت
تو کریمی به شکر آن بفزای
هوش مصنوعی: هر چه در زندگی‌ات برایت افزایش یابد، آسمان نیز نعمت‌ها و خوشبختی‌ات را بیشتر می‌کند. بنابراین به خاطر این نعمت‌ها شکرگزاری کن و از آن‌ها بهره‌مند شو.
رادی و مکرمت بخواهد ماند
جز به رای و مکرمت مگرای
هوش مصنوعی: به دنبال مروت و نیکوکاری باش، زیرا جز از طریق عقل و نیکویی نمی‌توان به چیزی دست یافت.

حاشیه ها

1401/04/09 05:07
جهن یزداد

دردا و اندوهها و دریغ که چنین  بزرگی این سالیان دراز به زندان ماند و بسوخت نفرین بر زپرگران ستمگستر