گنجور

شمارهٔ ۴۸۵

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد
من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم
زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد
گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی
تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد
اندر نظرم داشت خیال تو و اشکم
سر تا قدم آلوده خون جگرم کرد
بفروخت مرا بر کف اندیشه خیالت
من اینقدر ارزم که خیال تو کرم کرد
آسوده دلی داشتم و بی خبر از عشق
ناگاه در آمد غم تو بیخبرم کرد
خسرو طلب وصل تو می کرد که هجرت
زین جای حوالت به سرای دگرم کرد

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد
هوش مصنوعی: موهای تو مرا همچون نسیم سحر دچار سرگردانی کرده است. خاکسرای تو نیز مانند باد صبا مرا بی‌قرار و آواره کرده است.
من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم
زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو به طور کامل دیوانه شده بودم و زنجیر موی تو مرا بیشتر دیوانه کرده است.
گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی
تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که به من نگاه کند، اما او چشم‌هایش را بسته بود. در حالی که به او نگاه می‌کردم، در واقع آن نگاه زیبا و دلنشینش را لمس کردم.
اندر نظرم داشت خیال تو و اشکم
سر تا قدم آلوده خون جگرم کرد
هوش مصنوعی: در ذهنم همیشه تصویر تو وجود دارد و اشک من تمام وجودم را از غم و اندوه پر کرده است.
بفروخت مرا بر کف اندیشه خیالت
من اینقدر ارزم که خیال تو کرم کرد
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده است که خیالات معشوق او را به قیمتی می‌فروشد و به او ارزش و بها می‌دهد. به نوعی، او به خاطر فکر و خیال معشوقش به قدری باارزش است که این خیال برایش مانند کرمی است که او را گرامی می‌دارد و ارزشمند می‌کند.
آسوده دلی داشتم و بی خبر از عشق
ناگاه در آمد غم تو بیخبرم کرد
هوش مصنوعی: من انسانی آرام و بی‌خبر از عشق بودم، اما ناگهان غم تو به سراغم آمد و تمام بی‌خیالی‌ام را گرفت.
خسرو طلب وصل تو می کرد که هجرت
زین جای حوالت به سرای دگرم کرد
هوش مصنوعی: خسرو به دنبال وصال تو بود، اما هجران و دوری از تو او را وادار کرد تا از این مکان به خانه‌ای دیگر برود.