شمارهٔ ۱۳۳۰
هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
تا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم
گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد را
گه ز دود سینه سقف آسمان تاری کنم
تیر مژگانش به جانم تا رسید از نوک آه
زخمها هر صبح در نه طاق زنگاری کنم
گر تمنای جفای او به خونریزم بود
شحنه غم را به خون خویش هم یاری کنم
ضربت غم می خورم سلطانی آسا تا به کی
قبله جان روی آن رخسار گلناری کنم
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
تا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم
هوش مصنوعی: هر شب به یاد چهرهی زیبا و گلگون آن معشوق، دلم را پر از احساس و شوق میکنم، تا صبح با اشکهایی همچون مروارید، حسرت و محبت خود را بیرون بریزم.
گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد را
گه ز دود سینه سقف آسمان تاری کنم
هوش مصنوعی: گاهی از شدت خشم و ناراحتی به خود آسیب میزنم و گاهی هم از غم و اندوهی که در دل دارم، دنیا را تاریک و غمانگیز میکنم.
تیر مژگانش به جانم تا رسید از نوک آه
زخمها هر صبح در نه طاق زنگاری کنم
هوش مصنوعی: مژگان او مانند تیر به قلبم میزند و از درد و زخمهایی که دارم، هر صبح به یادش آهی میکشم.
گر تمنای جفای او به خونریزم بود
شحنه غم را به خون خویش هم یاری کنم
هوش مصنوعی: اگر عشق و آرزوی ناعدالتی او بتواند من را به سختی بکشاند، من حتی با خون خودم هم به درد و غم او کمک میکنم.
ضربت غم می خورم سلطانی آسا تا به کی
قبله جان روی آن رخسار گلناری کنم
هوش مصنوعی: غم و اندوه را به جان میخرم، مثل یک پادشاه آرامشطلب؛ نمیدانم تا کی میتوانم به دلبستگیام به آن چهره زیبا و دلنشین ادامه دهم.

امیرخسرو دهلوی