گنجور

شمارهٔ ۱۶۸

توئی که لعل تو دست از عقیق کانی بُرد
فراقت از دل من لذّت جوانی برد
ز چین زلف تو باد صبا بهر طرفی
نسیم مشک تتاری بارمغانی برد
چه نیکبخت سیاهست خال هندویت
که نیک پی بلب آن زندگانی برد
بسا که جان بلب آمد بانتظار لبت
ولیکن از لب من جان بلب توانی برد
بسا که مردمک چشم من ز خون جگر
بتحفه پیش خیال تو لعل کانی برد
خرد نشان دهان تو در نمی یابد
چرا که نام و نشانش ز بی نشانی برد
چو گشت حلقه ی زلفت خمیده چون چوگان
ز دلبران جهان گوی دلستانی برد
بغمزه نرگس مستت بریخت خون دلم
ولیکن از بر من جان بناتوانی برد
کمال شوق ز خواجو نگر که دیده ی او
سبق ز ابر بهاری بدرفشانی برد

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

توئی که لعل تو دست از عقیق کانی بُرد
فراقت از دل من لذّت جوانی برد
هوش مصنوعی: تو هستی که زیبایی‌ات مانند لعل درخشان است و دوری تو از دل من، لذت جوانی را هم گرفته است.
ز چین زلف تو باد صبا بهر طرفی
نسیم مشک تتاری بارمغانی برد
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی ز چین‌های زلف تو، عطر خوش مشک تاتاری را به سمت‌های مختلف می‌برد.
چه نیکبخت سیاهست خال هندویت
که نیک پی بلب آن زندگانی برد
هوش مصنوعی: خال هندویی به معنای نمادی زیبا و خوشبختی است که بر پیشانی انسان می‌درخشد. آن که این علامت را دارد، زندگی‌اش به خوبی و خوشی می‌گذرد و مانند گل بلبل در دلشادایی به سر می‌برد.
بسا که جان بلب آمد بانتظار لبت
ولیکن از لب من جان بلب توانی برد
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که جانشان برای لب تو در انتظار است، اما از لب من می‌توانی جان کسی را بستانی.
بسا که مردمک چشم من ز خون جگر
بتحفه پیش خیال تو لعل کانی برد
هوش مصنوعی: شاید مردمک چشمان من به خاطر درد دل و رنجی که دارم، به عنوان هدیه‌ای برای خیال تو، مانند سنگ‌های قیمتی سرخ رنگ باشد.
خرد نشان دهان تو در نمی یابد
چرا که نام و نشانش ز بی نشانی برد
هوش مصنوعی: خرد نمی‌تواند به طور درست از ظرفیت و قدرت تو سخن بگوید، زیرا هویت و ماهیت او از حالت بی‌هویتی برگرفته شده است.
چو گشت حلقه ی زلفت خمیده چون چوگان
ز دلبران جهان گوی دلستانی برد
هوش مصنوعی: زمانی که حلقه‌ی موهایت به شکل خمیده‌ای شبیه به توپ چوگان در آمده، دلبران دنیا را با خود جذب می‌کنی و قلب‌ها را به دست می‌آوری.
بغمزه نرگس مستت بریخت خون دلم
ولیکن از بر من جان بناتوانی برد
هوش مصنوعی: با چشمان گیرا و جذابت دل مرا به درد آوردی، اما از بس ضعیف هستم، نتوانستم جانم را تسلیم تو کنم.
کمال شوق ز خواجو نگر که دیده ی او
سبق ز ابر بهاری بدرفشانی برد
هوش مصنوعی: شوق و عشق خواجو را بنگر که چشمانش مانند قطرات باران بهاری می‌درخشند و جلوه‌ای خاص دارند.