گنجور

شمارهٔ ۲۸۷

یاد باد آنک دلم را مدد جان بودی
درد دلسوز مرا مایهٔ درمان بودی
به رخ خوش نظر و عارض بستان افروز
رشک برگ سمن و لالهٔ نعمان بودی
به خط سبز و سر زلف سیاه و لب لعل
خضر و ظلمت و سرچشمهٔ حیوان بودی
پای سرو از قد رعنای تو در گِل می‌رفت
خاصه آنوقت که بر طرف گلستان بودی
همچو پروانه دلم سوختهٔ عشق تو بود
زانک در تیره شبم شمع شبستان بودی
در هوای تو چو بلبل زدمی نعرهٔ شوق
که به گلزار لطافت گل خندان بودی
جان به آواز دلاویز تو دادم بر باد
که به وقت سحرم مرغ خوش الحان بودی
با تو پرداخته بودم دل حیران لیکن
خانه پرداز من بی دل حیران بودی
همچو خواجو سر و سامان من از دست برفت
زانک در قصد من بی سر و سامان بودی

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یاد باد آنک دلم را مدد جان بودی
درد دلسوز مرا مایهٔ درمان بودی
هوش مصنوعی: یاد آن روزها به خیر که تو باعث آرامش دل من بودی و دردهای من را تسکین می‌دادی.
به رخ خوش نظر و عارض بستان افروز
رشک برگ سمن و لالهٔ نعمان بودی
هوش مصنوعی: ای خوش‌صورت و دل‌انگیز، چهره‌ات مانند باغی می‌درخشد و زیبایی‌ات باعث شده که برگ‌های سمن و لاله‌ی نعمان حسادت کنند.
به خط سبز و سر زلف سیاه و لب لعل
خضر و ظلمت و سرچشمهٔ حیوان بودی
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف زیبایی‌های ظاهری یک شخص می‌پردازد. به رنگ سبز خطی که بر روی چهره وجود دارد اشاره می‌شود و زلف‌های سیاه شخص که درخشان و جذاب است. همچنین لب‌های سرخ او مانند لعل و سبز رنگی که به نوعی سرزندگی و شادابی را تداعی می‌کند. در کنار این توصیفات، درختان و طبیعت نیز به عنوان نمادهایی از زندگی و نشاط در نظر گرفته شده‌اند. به طور کلی، این توصیف به زیبایی و جوانی مرتبط است و عواطف لطیفی را در بطن خود نهفته دارد.
پای سرو از قد رعنای تو در گِل می‌رفت
خاصه آنوقت که بر طرف گلستان بودی
هوش مصنوعی: وقتی که در باغ گلستان بودی و قد زیبایت خود را نشان می‌داد، پای سید زیبای تو در میان گل‌ها می‌لنگید.
همچو پروانه دلم سوختهٔ عشق تو بود
زانک در تیره شبم شمع شبستان بودی
هوش مصنوعی: دل من همچون پروانه‌ای است که از عشق تو به آتش درآمده. زیرا در شب‌های تاریک من، تو همچون شمعی درخشان و روشنی‌بخش بودی.
در هوای تو چو بلبل زدمی نعرهٔ شوق
که به گلزار لطافت گل خندان بودی
هوش مصنوعی: وقتی در هوای تو هستم، مانند بلبل از شوق ناله می‌کنم؛ زیرا گلزار پر از لطافت و گل‌های خندان است.
جان به آواز دلاویز تو دادم بر باد
که به وقت سحرم مرغ خوش الحان بودی
هوش مصنوعی: من جانم را به صدای دلنشین تو بخشیدم که در وقت سحر، صدای پرنده‌ای خوش‌صدا را شنیدم.
با تو پرداخته بودم دل حیران لیکن
خانه پرداز من بی دل حیران بودی
هوش مصنوعی: با تو در عشق و علاقه‌ای عمیق بودم، اما تو همیشه در دنیای خودت و بی‌خبر از احوال من بودی.
همچو خواجو سر و سامان من از دست برفت
زانک در قصد من بی سر و سامان بودی
هوش مصنوعی: مانند زیبایی خواجو، آراستگی و سامان من از دست رفت، زیرا در آرزوهایم هیچ‌گونه ترتیب و نظمی وجود نداشت.