گنجور

شمارهٔ ۱۹۳

من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم
کارم از دست برون رفت که گیرد دستم
دیشب آندل که بزنجیر نگه نتوان داشت
بیخود آوردم و در حلقه ی زلفت بستم
این خیالیست که درگرد سمند تورسم
زانک چون خاک بزیر سم اسبت پستم
هر که با زلف گرهگیر تو پیوندی ساخت
ببریدیم ز همه خلق و درو پیوستم
من نه امروز بدام تو در افتادم و بس
که گرفتار غم عشق توام تا هستم
تا برفتی نتوانم که شبی تا دم صبح
از دل و دیده درودت ز قفا نفرستم
پیش ازینم هدف تیر ملامت مکنید
که برون رفت عنان از کف و تیر از شستم
گر کنم جامه بخونابه نمازی چه عجب
که ز جان دست بخون دل ساغر شستم
باز خواجو که مرا کوفته خاطر می داشت
برگرفتم ز دل سوخته و وارستم

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من از آن لحظه که در چشم تو دیدم مستم
کارم از دست برون رفت که گیرد دستم
هوش مصنوعی: از زمانی که در چشمان تو خیره شدم و احساساتی عمیق را تجربه کردم، دیگر نتوانستم کنترل خودم را حفظ کنم و همه چیز از دستم خارج شد.
دیشب آندل که بزنجیر نگه نتوان داشت
بیخود آوردم و در حلقه ی زلفت بستم
هوش مصنوعی: دیشب کسی را که نمی‌توانستم کنترل کنم، به دلیل عشق و دیوانگی، به خودم نزدیک کردم و او را در گیسوانت گرفتار کردم.
این خیالیست که درگرد سمند تورسم
زانک چون خاک بزیر سم اسبت پستم
هوش مصنوعی: این یک تصور است که در ذهن من شکل گرفته است؛ چون من در مقام مقایسه با خاکی هستم که زیر سم اسب تو قرار دارد.
هر که با زلف گرهگیر تو پیوندی ساخت
ببریدیم ز همه خلق و درو پیوستم
هوش مصنوعی: هر کسی که با زلف گره‌دار تو ارتباطی برقرار کرد، من از همه مردم جدا شدم و به او پیوستم.
من نه امروز بدام تو در افتادم و بس
که گرفتار غم عشق توام تا هستم
هوش مصنوعی: من امروز به دام عشق تو گرفتار شدم و تا هستم، همچنان در غم تو به سر می‌برم.
تا برفتی نتوانم که شبی تا دم صبح
از دل و دیده درودت ز قفا نفرستم
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، نمی‌توانم شب‌ها تا صبح از دل و چشمانم برایت یاد و سلامی بفرستم.
پیش ازینم هدف تیر ملامت مکنید
که برون رفت عنان از کف و تیر از شستم
هوش مصنوعی: قبل از این، هدف تهمت و سرزنش قرار ندهید، زیرا من دیگر کنترل خود را از دست داده‌ام و تیر نیز از دستم خارج شده است.
گر کنم جامه بخونابه نمازی چه عجب
که ز جان دست بخون دل ساغر شستم
هوش مصنوعی: اگر لباس خود را با خون آغشته کنم تا نمازی به جا آورم، چه تعجبی دارد که من جان خود را با خون دل شستشو می‌دهم.
باز خواجو که مرا کوفته خاطر می داشت
برگرفتم ز دل سوخته و وارستم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به یاد کسانی می‌افتد که دلش را شکسته‌اند و به خاطر یاد آن‌ها، دلی پر از درد و سوخته دارد. او تصمیم می‌گیرد که از آن احساسات منفی رها شود و به آرامش برسد.