گنجور

شمارهٔ ۵ - جهانبان ملک نبوّت

سحرگه ز مهر مهی روح افزا
روان شد به دامانم از دیده دریا
دل اندر درون از غمش غرقه خون
همی لخت لخت و همی ناشکیبا
نگاهش ربود از کف جان مرا دل
چو مژگان چالاک هنگام یغما
نشستم به خاک رهش در گذرگه
چو دیدم قیام بت سرو بالا
دو زلفش به غارتگری فتنه پرور
دو چشمش به فتانی آشوب دنیا
نبیند دل ما دگر روز روشن
که جانان ببستش به زلف شب آسا
اگر ابروی اوست تیغ مهنّد
از آن تیغ داریم عیش مُهنّی
گهی از رخش محفلم روی غلمان
گهی از غمش کلبه ام موی حورا
گهی خندم از شوق لعلش چو ساغر
گهی گریم از هجر رویش چو مینا
گهی بنددم دل به موی دل آویز
گهی بخشدم جان ز روی دل آرا
گهی گوید از نازم آن ماه پیکر
که ای سنگدل خیره بی محابا
دلت را نهادم به کانون آتش
ز عارض بر او کردم آذر مهیا
دمش نرم چون موم و در سینه ام دل
چو خارا و بگداخت این موم خارا
ز وصلم دلش سرد چون مهر یوسف
مرا گرم جان همچو سوز زلیخا
غریبی و فقر و غم عشق دارم
بنام ایزد اسباب عشرت مهیا
اگر قسمتم نیست عیش موفّر
خدا روزیم کرده رنج موفّی
بگیتی نه حاصل شود عیش آری
نبینند اگر رنج پنهان و پیدا
به جامم اگر دوست ریزد بنوشم
شرنگ افاعی چو شهد مصفّی
مرا جان به تن آتش از حقد دشمن
مرا دل به غم عود مجمر ز اعدا
بسوزیم از بسکه دیدیم پنهان
بجنگیم از بس که دیدیم پیدا
به ویرانه ها دیو میشوم سیرت
به بیغوله ها غول عفریت سیما
همان به که از جان به تعجیل رانم
سخن در مدیح خداوند یکتا
همایون جهانبان ملک نبوت
که حق از ظهورش بود آشکارا
شه لامکان و مکان سیر احمد
که از ظلّ او ماسوی شد هویدا
زهی حکمرانی که آلاف آلاف
جهان بود کردی ز قدرت به ایما
اگر چه رخت کرد ایجاد خورشید
اگر چه دمت کرد احیای عیسی
عجب نی گر از فیض انفاس بخشی
دم روح پرور به لعل مسیحا
شگفتی نه از توسن برق سیرت
که در شام اسری شدی عرش پیما
عجب صد هزاران عجب کز چه آمد
به جولان به میدان ارض از ثریا
نشد گر غیوب از ضمیر تو ناشی
نشد گر شهود از ظهور تو انشا
چسان پس شهودند آثار صنعت
چسان پس غیوبند نزد تو افشا
زمان شد دجاجی ز کوی تو کامد
پر و بالش از نه سماوات علیا
دجاجی که سیمین و زرین دو بیضه
نهانش به شهپر ز بدر است و بیضا
نخواندی اگر نام پاکت به طوفان
ندیدی اگر نور رویت به سینا
چگونه ز طوفان شدی نوح ایمن
چگونه کلیم اوفتادی به اغما
توئی معنی و جمله مخلوق صورت
تو صهبا و مجموع ایجاد مینا
دمی از لبت نائی نای سرمد
نمی از یمت بحر یاقوت حمرا
ز بوک و مگر نام نیکت منزه
ز چون و چرا عزّ و جاهت مبرّا
جهان پادشاها بمدح تو افسر
روان و زبان کرده پویا و گویا
مگر خانه هستیش بشکند سر
مگر دفتر عمرش آید مجزّا
کیم بنده طاغی سست طاعت
کیم برده یاغی سخت خود را
ولی از توام فضل آمد توقع
ولی از توام جود آمد تمنّی
به دیوان جرمم خدایا قلم کش
چه اولی، چه اخری، چه دنیا چه عقبی
ز آلام، تا دردناک ابن آدم
ز اعیاد تا عیش جو، پور حوا
تو را خصم، هر صبح چون شام ماتم
تو را دوست، هر شام چون صبح اضحی

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سحرگه ز مهر مهی روح افزا
روان شد به دامانم از دیده دریا
هوش مصنوعی: در صبح زود، نوری دل‌افزا از ماه به سوی من آمد و اشک‌هایی مانند دریا از چشمانم جاری شد.
دل اندر درون از غمش غرقه خون
همی لخت لخت و همی ناشکیبا
هوش مصنوعی: دل درونم از غم، مانند دریا غرق در خون است و به شدت بی‌تاب و ناآرام است.
نگاهش ربود از کف جان مرا دل
چو مژگان چالاک هنگام یغما
هوش مصنوعی: نگاه او جان مرا به تصرف خود درآورد، دل من مانند مژگانی تیز و چابک، در لحظه‌ای که در حال سرقت است.
نشستم به خاک رهش در گذرگه
چو دیدم قیام بت سرو بالا
هوش مصنوعی: نشستم به زمین در مسیر او، وقتی که قامت زیبای او را دیدم که مانند سرو بلند است.
دو زلفش به غارتگری فتنه پرور
دو چشمش به فتانی آشوب دنیا
هوش مصنوعی: دو زلف او همچون دزدانی هستند که فتنه و آشوب ایجاد می‌کنند، و دو چشمش سرچشمه‌های طوفانی از بی‌قراری و ناامنی در جهان هستند.
نبیند دل ما دگر روز روشن
که جانان ببستش به زلف شب آسا
هوش مصنوعی: دل ما دیگر روز روشن را نمی‌بیند، چون محبوب به زلف‌هایش شب را برای ما بسته است.
اگر ابروی اوست تیغ مهنّد
از آن تیغ داریم عیش مُهنّی
هوش مصنوعی: اگر ابروی او به اندازه‌تیغ تیز و برنده باشد، ما نیز از همان تیغ برای خوش‌گذرانی و لذت استفاده می‌کنیم.
گهی از رخش محفلم روی غلمان
گهی از غمش کلبه ام موی حورا
هوش مصنوعی: زمانی با زیبایی او در محفل سرورم، و زمانی دیگر با غم او، کلبه‌ام پر از افکار پریشان و گیسوان حوریان است.
گهی خندم از شوق لعلش چو ساغر
گهی گریم از هجر رویش چو مینا
هوش مصنوعی: گاهی از خوشی و شادی به خاطر زیبایی‌اش می‌خندم، مانند شرابی که در جام است، و گاهی از دوری و فراق رویش می‌زنم و اشک می‌ریزم، مثل مینا که غمگین است.
گهی بنددم دل به موی دل آویز
گهی بخشدم جان ز روی دل آرا
هوش مصنوعی: گاه به موهای زیبای محبوبم دل می‌سپارم و گاه جانم را برای چهره دل‌نواز او فدای می‌کنم.
گهی گوید از نازم آن ماه پیکر
که ای سنگدل خیره بی محابا
هوش مصنوعی: گاهی آن معشوق زیبا می‌گوید که ای سنگدل، با بی‌عدد و نشاط به من خیره مشو.
دلت را نهادم به کانون آتش
ز عارض بر او کردم آذر مهیا
هوش مصنوعی: دل خود را در آتش عشقی قرار دادم و با زیبایی او، شعله‌ای از عشق را فراهم آوردم.
دمش نرم چون موم و در سینه ام دل
چو خارا و بگداخت این موم خارا
هوش مصنوعی: دمش لطیف و نرم است مانند موم، اما در درونم دل مانند سنگ خارا (محکم) دارد و این موم نرم با دل سخت من در حال ذوب شدن است.
ز وصلم دلش سرد چون مهر یوسف
مرا گرم جان همچو سوز زلیخا
هوش مصنوعی: دل او به خاطر وصال ما سرد شده است، اما من از عشق او همچون سوز زلیخا داغ و مشتاق هستم.
غریبی و فقر و غم عشق دارم
بنام ایزد اسباب عشرت مهیا
هوش مصنوعی: من دچار غم و فقر ناشی از عشق هستم، ولی به نام خداوند، وسایل شادی و خوشبختی فراهم است.
اگر قسمتم نیست عیش موفّر
خدا روزیم کرده رنج موفّی
هوش مصنوعی: اگر در زندگی‌ام خوشی و شادی نصیبم نشده، خداوند به جای آن رنج و سختی را برایم مقدر کرده است.
بگیتی نه حاصل شود عیش آری
نبینند اگر رنج پنهان و پیدا
هوش مصنوعی: در این دنیا، لذتی به دست نمی‌آید مگر اینکه رنج‌های پنهان و آشکاری وجود داشته باشد که دیده نمی‌شوند.
به جامم اگر دوست ریزد بنوشم
شرنگ افاعی چو شهد مصفّی
هوش مصنوعی: اگر دوستم در جام من نوشیدنی بریزد، هر چند تلخ و احتمالاً مضر باشد، من آن را مانند شهد خالص می‌نوشم.
مرا جان به تن آتش از حقد دشمن
مرا دل به غم عود مجمر ز اعدا
هوش مصنوعی: من در آتش خشم دشمن جانم در خطر است و دلم پر از غم و اندوه ناشی از دشمنی‌ها و کینه‌هاست.
بسوزیم از بسکه دیدیم پنهان
بجنگیم از بس که دیدیم پیدا
هوش مصنوعی: از شدت رنج و حسرتی که داریم، موظف به تحمل درد هستیم، چرا که همواره در نبرد با مشکلات و چالش‌های زندگی هستیم، حتی اگر گاهی این مسائل از ما دور و پنهان باشند.
به ویرانه ها دیو میشوم سیرت
به بیغوله ها غول عفریت سیما
هوش مصنوعی: به خرابه‌ها می‌روم و چهره‌ام تغییر می‌کند، در گوشه‌های دورافتاده مانند موجودات ترسناک و غول‌آسا می‌شوم.
همان به که از جان به تعجیل رانم
سخن در مدیح خداوند یکتا
هوش مصنوعی: بهتر این است که با شور و شوق از دل، کلامی در ستایش خداوند یکتای بی‌همتا برسانم.
همایون جهانبان ملک نبوت
که حق از ظهورش بود آشکارا
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم شخصیتی بزرگ و مهم اشاره دارد که به عنوان نماینده خداوند و حامل پیام‌های الهی شناخته می‌شود. او در حقیقت، جلوه‌ای از حق را به نمایش می‌گذارد و وجودش باعث روشن شدن حقیقت‌ها و معانی عمیق در جهان می‌شود.
شه لامکان و مکان سیر احمد
که از ظلّ او ماسوی شد هویدا
هوش مصنوعی: شه‌ای که در هر مکان حضور دارد و احمدی که با نور وجودش، دیگران را آشکار کرده است.
زهی حکمرانی که آلاف آلاف
جهان بود کردی ز قدرت به ایما
هوش مصنوعی: به چه زیبایی حکمرانی که با اشاره‌ای بر جهان‌های بسیار تسلط دارد و قدرتش را به نمایش می‌گذارد.
اگر چه رخت کرد ایجاد خورشید
اگر چه دمت کرد احیای عیسی
هوش مصنوعی: هرچند که نور و زیبایی خورشید می‌رود و دمی که زندگی و جانی دوباره به عیسی بخشید، همچنان در خاطره‌ها باقی می‌ماند.
عجب نی گر از فیض انفاس بخشی
دم روح پرور به لعل مسیحا
هوش مصنوعی: عجب نیست اگر نفس‌های روح‌بخش، جانی تازه به لعل مسیحایی بدهند.
شگفتی نه از توسن برق سیرت
که در شام اسری شدی عرش پیما
هوش مصنوعی: تعجبی نیست از سرعت و زیبایی شخصیت تو، چرا که در شبی که سفر کردی، به عرش و آسمان‌ها رسیدی.
عجب صد هزاران عجب کز چه آمد
به جولان به میدان ارض از ثریا
هوش مصنوعی: عجب است که از کجا چیزهای شگفت‌انگیز به زمین آمده‌اند، به گونه‌ای که گویا از آسمان‌ها به اینجا وارد شده‌اند.
نشد گر غیوب از ضمیر تو ناشی
نشد گر شهود از ظهور تو انشا
هوش مصنوعی: اگر از درون تو حقایق پنهان آشکار نشود، اگر حقیقت‌ها از وجود تو به ظهور نرسند، چه فایده‌ای دارد؟
چسان پس شهودند آثار صنعت
چسان پس غیوبند نزد تو افشا
هوش مصنوعی: چگونه می‌توان آثار خلاقیت را مشاهده کرد و چگونه می‌توان ابهامات را در نزد تو فاش کرد؟
زمان شد دجاجی ز کوی تو کامد
پر و بالش از نه سماوات علیا
هوش مصنوعی: زمانه به گونه‌ای تغییر کرده که از کوی تو موجودی پرواز کرده و با بال‌هایی از آسمان‌های بلند آمده است.
دجاجی که سیمین و زرین دو بیضه
نهانش به شهپر ز بدر است و بیضا
هوش مصنوعی: پرنده‌ای وجود دارد که دو تخم زیبا و درخشان از جنس نقره و طلا را در زیر بال خود پنهان کرده است.
نخواندی اگر نام پاکت به طوفان
ندیدی اگر نور رویت به سینا
هوش مصنوعی: اگر نام پاکت را نخوانده‌ باشی، طوفانی نخواهی دید و اگر نور چهره‌ات را ندیده‌ باشی، به کوه سینا نخواهی رسید.
چگونه ز طوفان شدی نوح ایمن
چگونه کلیم اوفتادی به اغما
هوش مصنوعی: چگونه نوح از طوفان نجات یافت و در آرامش قرار گرفت؟ و چطور موسی به حالت بی‌هوشی افتاد؟
توئی معنی و جمله مخلوق صورت
تو صهبا و مجموع ایجاد مینا
هوش مصنوعی: تو خود معنای هستی هستی و همه چیز به خاطر تو وجود دارد. جلوه‌ی تو همچون شرابی خوش‌طعم و همه‌ی آفرینش مثل جامی زیبا به دور تو می‌چرخد.
دمی از لبت نائی نای سرمد
نمی از یمت بحر یاقوت حمرا
هوش مصنوعی: لحظاتی از لب تو صدایی شبیه به نای جاری می‌شود، و از دریا مانند شراب، جواهراتی از یاقوت سرخ به دلم می‌ریزد.
ز بوک و مگر نام نیکت منزه
ز چون و چرا عزّ و جاهت مبرّا
هوش مصنوعی: از کتاب و از زیبایی نامت کاملاً پاک و بی‌عیب است، و مقام و عظمت تو از هرگونه سوال و ایراد مبراست.
جهان پادشاها بمدح تو افسر
روان و زبان کرده پویا و گویا
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر تو به مانند یک پادشاه می‌درخشد و روح و زبان آن به حرکت و گفتگو در آمده‌اند.
مگر خانه هستیش بشکند سر
مگر دفتر عمرش آید مجزّا
هوش مصنوعی: اگر سرنوشتش دچار شکست شود، فقط در آن صورت است که زندگی‌اش از هم جدا خواهد شد.
کیم بنده طاغی سست طاعت
کیم برده یاغی سخت خود را
هوش مصنوعی: من کیستم که بنده‌ی طاغوتی نافرمان باشم؟ من کی هستم که برده‌ای سرسخت و یاغی از خودم باشم؟
ولی از توام فضل آمد توقع
ولی از توام جود آمد تمنّی
هوش مصنوعی: از تو انتظار بخشش و رحمت دارم، اما از تو انتظار درخواست و تمنای بیشتری نمی‌کنم.
به دیوان جرمم خدایا قلم کش
چه اولی، چه اخری، چه دنیا چه عقبی
هوش مصنوعی: خدایا، لطفاً بر پرونده گناهانم یادداشتی بزن؛ چه برای شروع زندگی‌ام، چه برای پایان آن، چه در این دنیا و چه در آن دنیا.
ز آلام، تا دردناک ابن آدم
ز اعیاد تا عیش جو، پور حوا
هوش مصنوعی: از رنج‌ها و آلام، تا وقتی که دردناک آدمی وجود دارد، جشن‌ها و خوشی‌ها همواره ادامه دارد، مانند پسری که از حوا زاده شده است.
تو را خصم، هر صبح چون شام ماتم
تو را دوست، هر شام چون صبح اضحی
هوش مصنوعی: هر صبح که می‌گذرد، دشمنان تو همچون شب، غم و اندوهی را برای تو به ارمغان می‌آورند و هر شب که فرامی‌رسد، دوستانت به تو شادی و خوشحالی را مانند صبح عید هدیه می‌دهند.