شمارهٔ ۲ - و قال ایضا یمدحه
تا همی بر گل نگارم خطّ مشکین آورد
مرکب صبر مرا هر لحظه در زین آورد
چرخ از کفّ الخضیب انگشت حیرت هر زمان
پیش آن رخسارزی دندان پروین آورد
شاه را عرصۀ عشق رخ او عقل را
گرچه بیدق رو بود در سیر فرزین آورد
دیده یی در تنگ شکّر زهر کرده تعبیه
تلخی پاسخ نگر کان لعل شیرین آورد
هندوی زلفش بزد هر کاروان عطر را
کش نسیم صبحدم از تبّت و چین آورد
گر کند زان خطّ مشکین بارز مجموع حسن
صفحۀ ارتنگ را در حشو ترقین آورد
دل چو جوید مخلصی از بند زلف کافرش
رخ بمدّاحی صدر ملّت و دین آورد
آنکه با عزمش بماند مرکب خورشید کند
و آنکه با حلمش نباشد تو سن افلاک تند
آخر ای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم؟
چند در چنگ فراقت دیده و دل خون کنم؟
افعی زلفت که بر زمرد همی گردد چرا
خیره بروی هر زمان چون جزع تو افسون کنم؟
یک شب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
خاک پای خود ردای گردن گردون کنم
ور شوم ساقی جام لعل نوشینت شبی
هجر را در جام وصل از زلف تو افیون کنم
در خم آن زلف چوگان شکل تو گوی دلم
تنگ میدانست پس با صبر جولان چون کنم
ز آتش عشقت اثیری در دلم افروختهست
از برای کشتن او دیده چون جیحون کنم
در صمیم دل چو مدح صدر عالم مدرجست
محنت عشقت بعون او ز دل بیرون کنم
پادشاه تخت دانش، رکن دین، صدر جهان
آفتاب سایه گستر خواجۀ سلطان نشان
ای ز جود تو فغان از بحر و کان برخاسته
وی ز طبعت چشمۀ حیوان و کوثر خاسته
کعبتین رای تو در کاسۀ گردون زده
پس ز عکس نقش او این هفت اختر خاسته
تا نشاند واسطه در عقد نفس ناطقه
عقل را از درج نطقت درّ و گوهر خاسته
وز پی عطر مشام ساکنان قدس را
از نقطهای خط تو گوی عنبر خاسته
از هر آن خاری که بروی جسته از خلقت نسیم
در زمان زامداد لطفت شاخ عبهر خاسته
یا رب این کلکست یا نی نیشکر؟ کز نوک اوست
طوطیان عقل را صد تنگ شکّر خاسته
بهر عین صادی اعنی صاعدی هر مه هلال
بر مثال عین نعلی از فلک برخاسته
پیش رای روشنت خورشید چبود؟ شعله یی
نزد طبع درفشانت کیست دریا؟ سفله یی
ای امید مفلسان را بر سخایت اعتماد
مایۀ بی مایگان را وجه از آن دست جواد
در لگد کوب عدم ناچیز گردد نه فلک
یکدم ار با قدر تو پهلو زند سبع شداد
مسرعان وهم را موقوف بر عزمت مسیر
روشنان چرخ را مقصور بر حکمت مراد
برکشد دست قدر این فوطۀ کحلی چرخ
گر اشارت ترا ننماید از جان انقیاد
دست مال نوک کلکت طرّه خاتون غیب
پشت پای همّت تو عالم کون و فساد
بی خم طغرای چین ابروی تو چرخ را
نیست بر منشور دیوان حوادث اعتماد
هر که اندر خدمت صاعد چو عین و دال نیست
هر دو چشمش بی سیاهی باد همچون چشم صاد
شمع اقبال ترا تا دید خصم افروخته
هست از آن غم سنگ در قندیل و خرمن سوخته
ای بهمّت برتر از دوران عالم آمده
وب بگوهر بر سر از اولاد آدم آمده
معضلات فقر را جود تو آسان کرده حل
محصنات غیب را رای تو محرم آمده
لمعۀ رخسار رایت رشک نور موسیی
شمّۀ لطفت دم عیسی مریم آمده
اختران چرخ را شمشیر عزمت کرده یی
خستگان دهر را لطف تو مرهم آمده
زین مبارک مقدم میمون تو در بزم چرخ
چنگ ناهید از طرب در زیر و در بم آمده
وز پی نظّارۀ خیل تو زین مینا تتق
روشنان بر بام سقف هفت طارم آمده
رایت قدر ترا زان سوی کیوان ماهچه
در پناه لطف ایزد ، هم شده، هم آمده
در تصاعد بودی اندر این سفر چون آفتاب
کش بود از بعد ابعد دایماً حسن المآب
سرورا! قصر رفیع قدر تو آباد باد
نزدش این صرح ممّرد کمترین بنیاد باد
در دبیرستان دین کانجا خرد زانو زدست
نفس ناطق را صریر کلک تو استاد باد
هر چه آن از سیم و زر دارد سمت در جوف کان
جمله موسوم عطای آن دو دست راد باد
چون ز جام بخشش تو آز شد مست و خراب
ربع مسکون در جوار عدل تو آباد باد
ای شده شکر و ثنایت ورد هر کام و زبان
جاودلنت از خستگان دور گردن یاد باد
هر که چون سوسن زبان در بندگیّت بر گشاد
دایم از بند حوادث همچو سرو آزاد باد
خاکساری کآتش قهر تو آبش ریختست
خرمن عمرش بدست هیبتت بر باد باد
دست تاثیر فلک از ساحتت مصروف باد
شغل دیوان قدر بر سعی تو موقوف باد
شمارهٔ ۱ - فی نعت سیدالمرسلین و خاتمالنبیین محمدالمصطفی (ص): ای جز به احترام خدایت نبرده نامشمارهٔ ۳ - وله ایضا یمدحه: ای برخ روشن و زلف سیاه
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: سیاوش جعفری
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تا همی بر گل نگارم خطّ مشکین آورد
مرکب صبر مرا هر لحظه در زین آورد
هوش مصنوعی: هر لحظه که میخواهم بر گل زیبایی قلم بزنم، صبر من مانند مرکب (قلم) به من کمک میکند تا روی زین (نشانهای از آماده بودن یا مهیا بودن) بمانم.
چرخ از کفّ الخضیب انگشت حیرت هر زمان
پیش آن رخسارزی دندان پروین آورد
هوش مصنوعی: هر بار که به چهره زیبای آن دختر نگاه میکنم، انگشت حیرت را به دندان میزنم و مانند چرخش در قدیم، حیرتزده میشوم.
شاه را عرصۀ عشق رخ او عقل را
گرچه بیدق رو بود در سیر فرزین آورد
هوش مصنوعی: عشق به نمایشگاه زیبایی و جذابیت پادشاه است. هرچند که عقل ممکن است در این میدان کمرنگ به نظر برسد، اما در نهایت، عشق بر عقل غلبه دارد و او را به سفری شگفتانگیز میبرد.
دیده یی در تنگ شکّر زهر کرده تعبیه
تلخی پاسخ نگر کان لعل شیرین آورد
هوش مصنوعی: چشمی در تنگی، شیرینکاریای را تلخ کرده است. پاسخ را ببین که چگونه، آن گوهر شیرین را به ارمغان آورده است.
هندوی زلفش بزد هر کاروان عطر را
کش نسیم صبحدم از تبّت و چین آورد
هوش مصنوعی: زلفهای او بوی عطر را به کاروانها میبخشد و نسیم صبح از تبت و چین این عطر را به همراه میآورد.
گر کند زان خطّ مشکین بارز مجموع حسن
صفحۀ ارتنگ را در حشو ترقین آورد
هوش مصنوعی: اگر آن خط مشکی که زیباییهای بسیاری دارد، بر صفحهٔ لطیف و زیبای لباسش نقش ببندد، زیباییاش را دوچندان میکند.
دل چو جوید مخلصی از بند زلف کافرش
رخ بمدّاحی صدر ملّت و دین آورد
هوش مصنوعی: وقتی دل از زلف کافرش طلب یاری و مخلصی دارد، سرانجام برای ستایش و تمجید بزرگی از ملت و دین به پیش میآید.
آنکه با عزمش بماند مرکب خورشید کند
و آنکه با حلمش نباشد تو سن افلاک تند
هوش مصنوعی: کسی که با اراده و تصمیم قوی بماند، مانند خورشید در آسمان میدرخشد و کسی که با بردباری رفتار نکند، از دنیای بزرگ و پرتحول دور میشود.
آخر ای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم؟
چند در چنگ فراقت دیده و دل خون کنم؟
هوش مصنوعی: ای عشق جان من، چطور میتوانم در مورد برنامهریزی برای وصالت فکر کنم؟ چقدر در حبس جداییات، چشمانم و دلم را داغدار کردهام؟
افعی زلفت که بر زمرد همی گردد چرا
خیره بروی هر زمان چون جزع تو افسون کنم؟
هوش مصنوعی: چرا زلف افسونگر تو، که مانند افعی میچرخد بر زمرد، هر لحظه مرا مینگرد و مرا مجذوب خود میکند؟
یک شب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
خاک پای خود ردای گردن گردون کنم
هوش مصنوعی: اگر یک شب ببینم که دستانم را به دور گردنت حلقه کردهام، خاک پای تو را به عنوان ردای زندگیام میپوشم.
ور شوم ساقی جام لعل نوشینت شبی
هجر را در جام وصل از زلف تو افیون کنم
هوش مصنوعی: اگر امشب شوم شرابفروش و جام زیبایت را در دست بگیرم، میخواهم شبی را که بدون تو میگذرد، با نوشیدن شربت وصل تو فراموش کنم و از زلف تو آرامش بگیرم.
در خم آن زلف چوگان شکل تو گوی دلم
تنگ میدانست پس با صبر جولان چون کنم
هوش مصنوعی: در میان آن زلفهای زیبا، قلب من در تنگی و ناچاری به سر میبرد. حالا نمیدانم چگونه باید با صبر و آرامش در این میدان عشق حرکت کنم.
ز آتش عشقت اثیری در دلم افروختهست
از برای کشتن او دیده چون جیحون کنم
هوش مصنوعی: آتش عشق تو در دلم شعلهوری ایجاد کرده که به خاطر آن میخواهم چشمانم را مانند جیحون بر او بریزم تا او را از بین ببرم.
در صمیم دل چو مدح صدر عالم مدرجست
محنت عشقت بعون او ز دل بیرون کنم
هوش مصنوعی: وقتی که با کمال صداقت و از عمق دل، تو را ستایش میکنم، مشکلات و رنجهای عشق تو را با کمک او از دل بیرون میرانم.
پادشاه تخت دانش، رکن دین، صدر جهان
آفتاب سایه گستر خواجۀ سلطان نشان
هوش مصنوعی: این عبارت به توصیف یک فرد با جایگاه بسیار والایی میپردازد که به عنوان فرمانروای علم و دانش و رکن اساسی دین شناخته میشود. او در عالم وجود مانند خورشید است که نورش همه جا را روشن میکند و سایهاش بر سر دیگران گسترده شده است. این فرد به نوعی نماد قدرت و بزرگی در جامعه است.
ای ز جود تو فغان از بحر و کان برخاسته
وی ز طبعت چشمۀ حیوان و کوثر خاسته
هوش مصنوعی: از بخشندگی تو آنچنان غوغایی به راه افتاده که دریا و زمین به صدا درآمدهاند و از طبیعت تو چشمههای حیات و آبشار کوثر جاری شده است.
کعبتین رای تو در کاسۀ گردون زده
پس ز عکس نقش او این هفت اختر خاسته
هوش مصنوعی: ای محبوب، دو کعبه (مکانی مقدس) در افکار و ذهن تو جای گرفتهاند و اثر تصویر تو باعث شده است که این هفت ستاره (سیارات) به حرکت درآیند.
تا نشاند واسطه در عقد نفس ناطقه
عقل را از درج نطقت درّ و گوهر خاسته
هوش مصنوعی: تا زمانی که واسطهای در ارتباط با نفس ناطقه وجود نداشته باشد، عقل نمیتواند به خوبی بیان کند و کلامی شیوا از خود بروز دهد.
وز پی عطر مشام ساکنان قدس را
از نقطهای خط تو گوی عنبر خاسته
هوش مصنوعی: بوی خوش عطر باعث تحریک حس بویایی ساکنان بهشت میشود و این عطر از یک نقطهای که خط تو در آنجا قرار دارد، برمیخیزد.
از هر آن خاری که بروی جسته از خلقت نسیم
در زمان زامداد لطفت شاخ عبهر خاسته
هوش مصنوعی: هر خاری که در مسیر تو پیدا میشود، ناشی از لطافت و زیبایی آفرینش است که در زمان صبحگاه به وجود آمده.
یا رب این کلکست یا نی نیشکر؟ کز نوک اوست
طوطیان عقل را صد تنگ شکّر خاسته
هوش مصنوعی: ای پروردگار، این قلمی که در دست دارم نیشکر است یا نه؟ زیرا از نوک این قلم برای طوطیان عقل، صدها شکر تنگ و شیرین به دست آمده است.
بهر عین صادی اعنی صاعدی هر مه هلال
بر مثال عین نعلی از فلک برخاسته
هوش مصنوعی: برای عینی که زیبا و دلانگیز است، هر ماه هلالی مانند چشم نعل، از آسمان پدیدار میشود.
پیش رای روشنت خورشید چبود؟ شعله یی
نزد طبع درفشانت کیست دریا؟ سفله یی
هوش مصنوعی: در برابر نور خورشید، چه چیزی میتواند روشن باشد؟ چه کسی میتواند در برابر عظمت تو مانند شعلهای کوچک به حساب آید؟ تو ای دریا، حتی یک انسان حقیر هم در برابر تو ناچیز است.
ای امید مفلسان را بر سخایت اعتماد
مایۀ بی مایگان را وجه از آن دست جواد
هوش مصنوعی: ای امید انسانهای نیازمند، به بخشندگی تو تکیه میکنند؛ تو محلی برای امید بیچیزان هستی و باید از آن دست سخاوت را جستجو کرد.
در لگد کوب عدم ناچیز گردد نه فلک
یکدم ار با قدر تو پهلو زند سبع شداد
هوش مصنوعی: اگرچه هستی و مقام تو بسیار والا است، اما در برابر نابودی، حتی فلک نیز نمیتواند به هیچ چیز تبدیل نشود. بنابراین، اگر یک لحظه با قدرت و عظمت تو در کنار هم باشد، مانند حیوانی درنده خواهد شد.
مسرعان وهم را موقوف بر عزمت مسیر
روشنان چرخ را مقصور بر حکمت مراد
هوش مصنوعی: تخیل و خیال بافان، وابسته به اراده و عزم کسانی هستند که مسیر روشن و روشنی را در زندگی میپیمایند. گردش چرخ زندگی و جهان نیز به حکمت و درایت هدفمندان محدود است.
برکشد دست قدر این فوطۀ کحلی چرخ
گر اشارت ترا ننماید از جان انقیاد
هوش مصنوعی: اگر دست سرنوشت این ابر سیاه را کنار نزنَد، تو از بند آن آزاد نخواهی شد، حتی اگر نشانهای از آن آزاد شدن به تو نشان داده نشود.
دست مال نوک کلکت طرّه خاتون غیب
پشت پای همّت تو عالم کون و فساد
هوش مصنوعی: دستمال نوک اشارهای به طرح و نقش زندگی دارد که تحت تأثیر اراده تو قرار گرفته است. تمام عالم و چالشهای آن، در پشت همت و تلاش تو قرار دارد.
بی خم طغرای چین ابروی تو چرخ را
نیست بر منشور دیوان حوادث اعتماد
هوش مصنوعی: ابروی تو آنچنان زیبا و خاص است که نمیتوان به هیچ واقعه یا حادثهای از زندگی اعتماد کرد. یعنی زیبایی و جذابیت تو چنان دلرباست که تمام مشکلات و ناملایمات زندگی را تحتالشعاع قرار میدهد.
هر که اندر خدمت صاعد چو عین و دال نیست
هر دو چشمش بی سیاهی باد همچون چشم صاد
هوش مصنوعی: هر کسی که در خدمت صاعد (خدمت روحانی و معنوی) باشد و مانند حرفهای عین و دال (حروفی که نماد معنا و روح هستند) نباشد، چشمانش بدون کاستی و تیرگی خواهد بود، همانطور که چشم صاد (چشمهایی که به روشنی و پاکی تعبیر میشوند) بدون سایه است.
شمع اقبال ترا تا دید خصم افروخته
هست از آن غم سنگ در قندیل و خرمن سوخته
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن تو را در حال درخشش و موفقیت ببیند، به خاطر حسادت و ناراحتی، غم و درد خود را به شکل سنگینی بر دوش تو میگذارد و تلاش میکند تا شعلههای خوشبختیات را خاموش کند، مانند کسی که ایستاده و در حالی که خود دچار آتشسوزی است، به دیگران آسیب میزند.
ای بهمّت برتر از دوران عالم آمده
وب بگوهر بر سر از اولاد آدم آمده
هوش مصنوعی: ای مرد بزرگ و با اراده که از همه زمانها بالاتر هستی، تو به مانند یک گوهر ارزشمند در میان نسلهای آدمی ظهور کردهای.
معضلات فقر را جود تو آسان کرده حل
محصنات غیب را رای تو محرم آمده
هوش مصنوعی: مشکلات فقر را بخشش و generosity تو آسان کرده است و رازهای پنهان به واسطهٔ حکمت تو روشن شده است.
لمعۀ رخسار رایت رشک نور موسیی
شمّۀ لطفت دم عیسی مریم آمده
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات چنان است که حتی نور موسی را تحتالشعاع قرار میدهد و لطافت و محبتت به قدری است که روح عیسی مریم را به یاد میآورد.
اختران چرخ را شمشیر عزمت کرده یی
خستگان دهر را لطف تو مرهم آمده
هوش مصنوعی: ستارههای آسمان را به عنوان نشانهای از اراده و قدرت تو میدانند، و در این دنیای دشوار، مهربانی و لطف تو به یاری افرادی که خسته و درمانده هستند آمده است.
زین مبارک مقدم میمون تو در بزم چرخ
چنگ ناهید از طرب در زیر و در بم آمده
هوش مصنوعی: به خاطر خوش آمدگویی تو، جشن و پایکوبی هنگامهای در دنیا برپاست و از شادی و سروری، تمام فضا پر از نغمه و آواز شده است.
وز پی نظّارۀ خیل تو زین مینا تتق
روشنان بر بام سقف هفت طارم آمده
هوش مصنوعی: پس از تماشای جمعیت تو، از این مینا، روشنایی بر بام سقف آسمان تابید.
رایت قدر ترا زان سوی کیوان ماهچه
در پناه لطف ایزد ، هم شده، هم آمده
هوش مصنوعی: تو از سوی آن کیوان (آسمان) به قدری ارزشمند هستی که مانند ماه، در زیر سایه لطف خداوند قرار گرفتهای و به همین خاطر، همواره ترقی میکنی و به سوی کمال میروی.
در تصاعد بودی اندر این سفر چون آفتاب
کش بود از بعد ابعد دایماً حسن المآب
هوش مصنوعی: در این سفر، تو به طور مداوم در حال پیشرفت و ترقی بودی، مانند آفتابی که از دوردستها جلوهگری میکند و همواره زیبایی و جاذبهای دارد.
سرورا! قصر رفیع قدر تو آباد باد
نزدش این صرح ممّرد کمترین بنیاد باد
هوش مصنوعی: ای سرور! امیدوارم کاخ بلندمرتبه تو همیشه سرافراز و آباد باشد و این بنای کوچک در برابر عظمت تو هیچ به حساب نیاید.
در دبیرستان دین کانجا خرد زانو زدست
نفس ناطق را صریر کلک تو استاد باد
هوش مصنوعی: در دبیرستان دین، خرد به زانو درآمده و نفس ناطق به خاطر قلم تو استاد به خوبی بیان شده است.
هر چه آن از سیم و زر دارد سمت در جوف کان
جمله موسوم عطای آن دو دست راد باد
هوش مصنوعی: هر چه آن شخص از طلا و نقره دارد، باید در دل خود ذخیره کند، زیرا همه اینها به عنوان بخشش او شناخته میشود.
چون ز جام بخشش تو آز شد مست و خراب
ربع مسکون در جوار عدل تو آباد باد
هوش مصنوعی: وقتی کسی از بخشش تو سیراب میشود و حالتی شاد و سرمست پیدا میکند، باعث میشود که دنیای اطرافش در سایه عدالت تو flourishing و شکوفا گردد.
ای شده شکر و ثنایت ورد هر کام و زبان
جاودلنت از خستگان دور گردن یاد باد
هوش مصنوعی: ای تمام شیرینیها و ستایشها، نام تو همچون دعاها در هر دل و زبانی جایی دارد. یاد تو همیشه در دل خستهها زنده بماند.
هر که چون سوسن زبان در بندگیّت بر گشاد
دایم از بند حوادث همچو سرو آزاد باد
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند سوسن با زبان محبت از شما ستایش کند، همیشه از بند حوادث و مشکلات آزاد و رها خواهد بود، همچون سرو که در بلندی خود استوار است.
خاکساری کآتش قهر تو آبش ریختست
خرمن عمرش بدست هیبتت بر باد باد
هوش مصنوعی: کس که در برابر خشم و قهر تو سرافکنده است، زندگیاش به واسطهی جلال و عظمت تو مثل کاه بر باد رفته است.
دست تاثیر فلک از ساحتت مصروف باد
شغل دیوان قدر بر سعی تو موقوف باد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تأثیرات آسمانی و قدرتهای بزرگ از فعالیتهای تو جدا نیستند و موفقیتهای تو بستگی به تلاش و کوشش تو دارد. در واقع، سرنوشت و تغییرات دنیا به تلاشهای تو وابسته است و باید همواره با کوشش و جدیت به جلو بروی.