گنجور

شمارهٔ ۳۷۰

عاشقان را با پریشانی ست پیمانی درست
نقش ما بنشسته با زلف پریشانی درست
حسن شوخش پرده برگیرد اگر از روی کار
در جهان باقی نمی ماند گریبانی درست
عاجز است از عهدهٔ تعمیر او میخانه ها
بسکه رنگم با شکستن بسته پیمانی درست
گرمی خونم گدازد بیضهٔ فولاد را
از تنم نتوان برون آورد پیکانی درست
هرزه گویا خون دل نوشند از آن کاین قوم را
ژاژخایی در دهن نگذاشت دندانی درست
چون کند زورآزمایی پنجهٔ خورشید عشق
کی بسان صبح می ماند گریبانی درست
بسکه کاهید از دل من آنقدر باقی نماند
کاندرو جویا کند جا تیر مژگانی درست

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عاشقان را با پریشانی ست پیمانی درست
نقش ما بنشسته با زلف پریشانی درست
هوش مصنوعی: عاشقان با آشفتگی و ناراحتی ارتباطی دارند که در آن محبت و عشق برقرار است. تصویر ما به همراه موهای آشفته و پریشان به زیبایی به بیننده منتقل شده است.
حسن شوخش پرده برگیرد اگر از روی کار
در جهان باقی نمی ماند گریبانی درست
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و جذابیت تو از پرده بیرون بیاید، در این دنیا چیزی باقی نمی‌ماند که ارزش داشته باشد. پس باید لباس شایسته‌ای برای خود انتخاب کنی.
عاجز است از عهدهٔ تعمیر او میخانه ها
بسکه رنگم با شکستن بسته پیمانی درست
هوش مصنوعی: نمی‌توانند میخانه‌ها را به حال اول برگردانند، زیرا به خاطر شکستگی من، رنگ و رو و حالتشان تغییر کرده است.
گرمی خونم گدازد بیضهٔ فولاد را
از تنم نتوان برون آورد پیکانی درست
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به زبان ساده‌تر بگویم، این جمله به این معناست که شجاعت و نیروی درونی من به اندازه‌ای است که نمی‌توانم از خود بی‌حالی و ضعف نشان دهم. حتی اگر فشارهای زیادی وجود داشته باشد، نمی‌توانم از خودم دست بکشم و تسلیم شوم.
هرزه گویا خون دل نوشند از آن کاین قوم را
ژاژخایی در دهن نگذاشت دندانی درست
هوش مصنوعی: افرادی که غیرمرتبط و بیهوده صحبت می‌کنند، به نوعی از درد دل می‌نوشند، چرا که در این جمع، هیچ‌یک از آنان دندان درست و قابل توجهی برای دفاع یا بیان نظر خود ندارند.
چون کند زورآزمایی پنجهٔ خورشید عشق
کی بسان صبح می ماند گریبانی درست
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و قوت عشق از خود نشان می‌دهد، دیگر مانند صبح نخواهد بود که به آرامی و بدون چالش آغاز شود.
بسکه کاهید از دل من آنقدر باقی نماند
کاندرو جویا کند جا تیر مژگانی درست
هوش مصنوعی: دل من آنقدر خالی و بی‌قرار شده که دیگر جایی برای نشستن تیر مژگانی باقی نمانده است.