شمارهٔ ۳۶۸
چشم از عارض او خون جگر اندودست
دل سراسیمهٔ زلفش چو شرر در دو دست
نیست جز آینهٔ صورت بی رنگی او
آنچه در دائرهٔ کون و مکا ن موجودست
ناصحا! پاک سرشتا! زدل غم زده ام
دست بردار که این آبله خون آلودست
قصر هستیش به امداد هواها برپاست
چون حباب آنکه به یک چشم زدن نابودست
دیده از هر نگهی بی گل رویش جویا
جام خالی به دل غم زده ام پیمودست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چشم از عارض او خون جگر اندودست
دل سراسیمهٔ زلفش چو شرر در دو دست
هوش مصنوعی: چشمم از زیبایی او پر از حسرت و اندوه است و دل بیتابم مانند شعلههای آتش در دستم میسوزد.
نیست جز آینهٔ صورت بی رنگی او
آنچه در دائرهٔ کون و مکا ن موجودست
هوش مصنوعی: جز آینهای که تصویرش بیرنگ است، هیچ چیز دیگری در جهان وجود ندارد.
ناصحا! پاک سرشتا! زدل غم زده ام
دست بردار که این آبله خون آلودست
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده! ای انسان پاک و با فضیلت! از دل غمگین و آزردهام دست بردار، زیرا این زخم و آلودگی عمیق است.
قصر هستیش به امداد هواها برپاست
چون حباب آنکه به یک چشم زدن نابودست
هوش مصنوعی: قصر وجودش تنها به کمک بادها و تغییرات محیطی استوار است، مانند حبابی که با یک نگاه به راحتی از بین میرود.
دیده از هر نگهی بی گل رویش جویا
جام خالی به دل غم زده ام پیمودست
هوش مصنوعی: من با هر نگریستن به چهرهی زیبایش دلم از غم پر شده و احساس تنهایی میکنم. در این حال، احساس میکنم که جامی خالی در دل دارم.

جویای تبریزی