گنجور

شمارهٔ ۳۶۷

هر دلی کز دست شد پابست اوست
پای بست حسن بالا دست اوست
سوختن صد داغ بر دل در دمی
کارهای عشق آتش دست اوست
ناوکش جست از دل و من بی خبر
نقد جان مزد صفای شست اوست
نه همین چرخ است ازو در وجد و حال
کف به لب آورده دریا مست اوست
هر که او جویا ز خود وحشت نکرد
راه صحرا کوچهٔ بن بست اوست

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر دلی کز دست شد پابست اوست
پای بست حسن بالا دست اوست
هوش مصنوعی: هر دلی که به عشق و عشق‌ورزی وابسته شده، به او تعلق دارد و زیبایی‌های او بالاتر از هر چیزی است.
سوختن صد داغ بر دل در دمی
کارهای عشق آتش دست اوست
هوش مصنوعی: عشق می‌تواند به شدت انسان را آزار دهد و در یک لحظه، دردهای فراوانی را بر دل او تحمیل کند؛ این دردها ناشی از تأثیر قدرت عشق و احساسات عمیق است.
ناوکش جست از دل و من بی خبر
نقد جان مزد صفای شست اوست
هوش مصنوعی: او با تیر و کمانش قلبم را هدف قرار داده، و من در حالی که از این ماجرا بی‌خبرم، جانم را بر سر زیبایی او می‌گذارم.
نه همین چرخ است ازو در وجد و حال
کف به لب آورده دریا مست اوست
هوش مصنوعی: این دنیا و چرخ طبیعت نیست که از آن شاد و سرمست باشیم، بلکه این دریا که از شدت لذت و خوشی به کف آوردن می‌رسد، نشان‌دهندهٔ مستی و شوری ناشی از اوست.
هر که او جویا ز خود وحشت نکرد
راه صحرا کوچهٔ بن بست اوست
هوش مصنوعی: هر کسی که از خود بترسد و جستجو نکند، در واقع در یک مسیر بی‌پایان و بسته قرار گرفته است.