شمارهٔ ۳۶۶
رقص او تنها نه گرم پیچ و تابم کرده است
شعلهٔ آواز پرسوزش کبابم کرده است
عشق را نازم که بهر سکهٔ داغ جنون
از همه افراد عالم انتخابم کرده است
با زمین هموار گشتن در ره فقر و فنا
کان کیفیت چو خمهای شرابم کرده است
می فشارد بسکه دل را پنجهٔ مژگان او
پای تر سر اشک ریزان چون سحابم کرده است
اشک در چشمم ز حیرت خشک چون آیینه شد
آتش رخسار او با آنکه آبم کرده است
هر چه می گویی مسلم هر چه می خوانی قبول
دور باش حیرت امشب لاجوابم کرده است
پیش من نبود زمان زندگی بیش از دمی
تا هوایش خالی از خود چون حبابم کرده است
تا بکی جویا غم از بیداد هجرانش خورم
من که یاد عارضش خرد و خرابم کرده است
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
رقص او تنها نه گرم پیچ و تابم کرده است
شعلهٔ آواز پرسوزش کبابم کرده است
هوش مصنوعی: حرکات و رقص او فقط بدن مرا گرم نکرده، بلکه صدای دلنشین و سوزنده او نیز روح و احساسات مرا به شدت تحت تأثیر قرار داده و آتش عشق را در وجودم روشن کرده است.
عشق را نازم که بهر سکهٔ داغ جنون
از همه افراد عالم انتخابم کرده است
هوش مصنوعی: عشق را میستایم، چون به خاطر احساس شدیدی که به من داده، از میان تمام مردم جهان، من را انتخاب کرده است.
با زمین هموار گشتن در ره فقر و فنا
کان کیفیت چو خمهای شرابم کرده است
هوش مصنوعی: رفتن به سمت فقر و نابودی، مانند حالتی است که خمهای شراب را به هم میزند و آن را روان میکند.
می فشارد بسکه دل را پنجهٔ مژگان او
پای تر سر اشک ریزان چون سحابم کرده است
هوش مصنوعی: او چشمانش را به گونهای میبندد که دل را به شدت تحت فشار قرار میدهد. به همین خاطر من مثل ابر اشک میریزم و غمگین هستم.
اشک در چشمم ز حیرت خشک چون آیینه شد
آتش رخسار او با آنکه آبم کرده است
هوش مصنوعی: چشمهای من از شگفتی پر از اشک شده و این اشکها مثل آیینه خشک شدهاند. با این حال، آتش زیبایی او باعث شده است که من با وجود آنکه به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام، هنوز هم احساس تشنگی کنم.
هر چه می گویی مسلم هر چه می خوانی قبول
دور باش حیرت امشب لاجوابم کرده است
هوش مصنوعی: هر چه که میگویی درست است و هر چه که میخوانی معتبر است، اما امروز شب عجیبی است که باعث شده من در حیرت و شگفتی باشم و نتوانم پاسخی برای آن بیابم.
پیش من نبود زمان زندگی بیش از دمی
تا هوایش خالی از خود چون حبابم کرده است
هوش مصنوعی: در کنار من، زندگی بیشتر از یک لحظه حضور نداشت، زیرا حال و هوایش مرا به مانند حبابی خالی و بیمحتوا ساخته است.
تا بکی جویا غم از بیداد هجرانش خورم
من که یاد عارضش خرد و خرابم کرده است
هوش مصنوعی: چقدر باید به خاطر رنج جدایی او شکایت کنم، در حالی که یاد زیباییهای او مرا به شدت آشفته و پریشان کرده است.

جویای تبریزی