شمارهٔ ۳۶۵
به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است
که کین ما به دلش چون شراره در سنگ است
فتد ز چشم تو بر حلقه های زلف شکست
به سایهٔ خودش این مست بر سر جنگ است
نفاق و تفرقه زیر سر زبان باشد
نوای بزم خموشی همه یک آهنگ است
همیشه جلوهٔ او در لباس بی رنگی است
قبای رنگ به بالای حسن او تنگ است
ز اقربا چه عجب گر پی شکست تواند
که بیشتر خطر آبگینه از سنگ است
کلید موج شرابم بگفتگو آرد
مرا به بزم تو قفل زبان دل تنگ است
شراره ای است که از شوخی و سبک روحی
گه وقار و گرانی به کوه همسنگ است
شمیم لخت دل از آه من جهانگیر است
چو بوی گل که بساط هواش اورنگ است
کسی که ساخته جویا تنش به عریانی
قبای چرخ به اندام همتش تنگ است
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
به عاشقان نه از امروز بر سر جنگ است
که کین ما به دلش چون شراره در سنگ است
هوش مصنوعی: عاشقان از دیروز تا امروز درگیر جنگ و جدل هستند، زیرا کینهای که در دل دارند، مانند آتش در سنگ شعلهور است.
فتد ز چشم تو بر حلقه های زلف شکست
به سایهٔ خودش این مست بر سر جنگ است
هوش مصنوعی: نگاه تو بر حلقههای زیبا و پیچیدهی موهایش افتاده و این عاشق مخمور در سایهی خودش آمادهی نبرد و عشق است.
نفاق و تفرقه زیر سر زبان باشد
نوای بزم خموشی همه یک آهنگ است
هوش مصنوعی: دوستی و هماهنگی بین افراد باید از روی صداقت و یکپارچگی باشد، زیرا تنها در سایه سکوت و آرامش است که همه میتوانند صدای واحدی داشته باشند، و در غیر این صورت، نفاق و تفرقه اتفاق میافتد.
همیشه جلوهٔ او در لباس بی رنگی است
قبای رنگ به بالای حسن او تنگ است
هوش مصنوعی: او همیشه با جلوهای خاص و نمایی نامشخص خودش را نشان میدهد. زیباییاش به گونهای است که هر چه لباس رنگی هم به تن کند، از آن زیبایی کاسته نمیشود و این لباسها برای زیباییاش کوچک و تنگ هستند.
ز اقربا چه عجب گر پی شکست تواند
که بیشتر خطر آبگینه از سنگ است
هوش مصنوعی: از نزدیکان چه تعجبی است اگر آنها دچار آسیب شوند؛ زیرا خطر شکستن شیشه از سنگ بیشتر است.
کلید موج شرابم بگفتگو آرد
مرا به بزم تو قفل زبان دل تنگ است
هوش مصنوعی: شراب من راز و صحبتها را برایم به ارمغان میآورد و در مهمانی تو، زبان دل غمگینم قفل شده است.
شراره ای است که از شوخی و سبک روحی
گه وقار و گرانی به کوه همسنگ است
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیان میکند که گاهی اوقات با وجود شادی و صمیمیت، احساسی عمیق و جدی وجود دارد که حتی میتواند با عظمت کوهها مقایسه شود. به عبارتی دیگر، در کنار شیطنت و سرخوشی، یک نوع سنگینی و وقار هم وجود دارد که به آن احساس اعتبار و ارزش میبخشد.
شمیم لخت دل از آه من جهانگیر است
چو بوی گل که بساط هواش اورنگ است
هوش مصنوعی: عطر دلتنگی من به قدری قوی و جذاب است که تأثیری همانند بوی گل دارد و فضای اطراف را پر میکند.
کسی که ساخته جویا تنش به عریانی
قبای چرخ به اندام همتش تنگ است
هوش مصنوعی: کسی که سرنوشتش او را به سختیها انداخته، در حالی که به دنبال آرامش و زیبایی است، احساس میکند که محدودیتهای زندگی او را به زنجیر کشیده و نمیتواند به آنچه میخواهد دست یابد.

جویای تبریزی