گنجور

شمارهٔ ۳۶۴

بهر روزی دلم غمین نیست
گو کمتر باش بیش ازین نیست
کو پادشهی که در پی نام
دستش ته سنگ از نگین نیست
داد از اشکی که نیست خونین
آه از آهی که آتشین نیست
سرزندهٔ عشق همچو شمعم
داغم پنهان در آستین نیست
دارد همه جا چو آینه روی
بر لوح جبین هر که چین نیست
غیر از دل بیقرار جویا
ویرانهٔ پادشه نشین نیست

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بهر روزی دلم غمین نیست
گو کمتر باش بیش ازین نیست
هوش مصنوعی: هر روز دلم ناراحت نیست، بگذار کمتر از این ناراحتی داشته باشم.
کو پادشهی که در پی نام
دستش ته سنگ از نگین نیست
هوش مصنوعی: کجا می‌توان پادشاهی را یافت که در پی کسب نام و اعتبار، حتی سنگی بی‌ارزش در دست نداشته باشد؟
داد از اشکی که نیست خونین
آه از آهی که آتشین نیست
هوش مصنوعی: این جمله نشان‌دهنده‌ی احساس عمیق و اندوهینی است که از گریه و آهی ناشی می‌شود. گوینده به نوعی ناکامی و ناامیدی اشاره دارد، زیرا اشکش نه تنها رنگ و بویی ندارد بلکه آتش و شدت درونش را نیز نمایان نمی‌کند. این احساس، نمایانگر یک درد عمیق و غم‌انگیز است که ممکن است در زندگی تجربه کرده باشد.
سرزندهٔ عشق همچو شمعم
داغم پنهان در آستین نیست
هوش مصنوعی: من مانند شمعی زنده و پرشور هستم، اما درد و داغی که در دل دارم را پنهان کرده‌ام و به هیچ کس نشان نمی‌دهم.
دارد همه جا چو آینه روی
بر لوح جبین هر که چین نیست
هوش مصنوعی: در هر مکان، چهره‌ات چون آینه انعکاس می‌یابد، هر کس که عیب و چین و چروک ندارد، این زیبایی را دارد.
غیر از دل بیقرار جویا
ویرانهٔ پادشه نشین نیست
هوش مصنوعی: غیر از دل بیقرار، هیچ کس به دنبال ویرانه‌ای که زمانی محل زندگی پادشاه بوده، نیست.