شمارهٔ ۳۵۷
در غم شاه شهیدان زار می باید گریست
روز و شب با دیدهٔ خونبار می باید گریست
می کند اغیار منع گریه در یاد حسین
غم دو چندان شد کنون بسیار می باید گریست
سهل باشد گر کنارت تر شد از جوش سرشک
خون دل هم رنگ دریابار می باید گریست
همچو آن ظرف سفالینی که نم بیرون دهد
با همه اعضا در این غم زار می باید گریست
کی تواند چشم تر آبی زند بر آتشم
با دلی از خون غم سرشار می باید گریست
کم نبود این فتنه کز وی زاد بر روی زمین
مادر ایام را بسیار می باید گریست
همچنان کز غنچه ها جویا فتد شبنم بخاک
هر سحرگه با دل افگار می باید گریست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در غم شاه شهیدان زار می باید گریست
روز و شب با دیدهٔ خونبار می باید گریست
هوش مصنوعی: باید در سوگ پادشاه شهید طول روز و شب با چشمانی پر از اشک گریه کرد.
می کند اغیار منع گریه در یاد حسین
غم دو چندان شد کنون بسیار می باید گریست
هوش مصنوعی: دیگران از گریه بر حسین منع میکنند، اما غم و اندوه این موضوع را بیشتر کرده و حالا باید به شدت گریه کرد.
سهل باشد گر کنارت تر شد از جوش سرشک
خون دل هم رنگ دریابار می باید گریست
هوش مصنوعی: اگر کنار تو اشک دل به آسانی از چشمانم بریزد، باید مانند رنگ دریا گریه کنم.
همچو آن ظرف سفالینی که نم بیرون دهد
با همه اعضا در این غم زار می باید گریست
هوش مصنوعی: انسان باید در این وضعیت دردناک به حال خود بگرید، همانطور که یک ظرف سفالی که نم را از تمام قسمتهایش بیرون میآورد، نشاندهندهی شکنندگی و vulnerabilit خود است.
کی تواند چشم تر آبی زند بر آتشم
با دلی از خون غم سرشار می باید گریست
هوش مصنوعی: کیست که بتواند با چشمانی پر از اشک، بر آتش من آب بریزد؟ برای دلِ پر از غم و اندوهی که دارد، باید گریست.
کم نبود این فتنه کز وی زاد بر روی زمین
مادر ایام را بسیار می باید گریست
هوش مصنوعی: این آشوبی که بر پا شده، کم اهمیت نیست و از آن زاد و ولد و پیدایش پدیدههایی بر روی زمین به وجود آمده است. باید برای مادر روزها، به خاطر این وقایع، بسیار گریه کرد.
همچنان کز غنچه ها جویا فتد شبنم بخاک
هر سحرگه با دل افگار می باید گریست
هوش مصنوعی: هر صبح، مانند شبنم که از غنچهها میریزد، باید به خاطر دل شاد نشدن و غمگینی، گریه کرد.

جویای تبریزی