گنجور

شمارهٔ ۳۵۶

از بتان مثل تو کافر ماجرایی برنخاست
خان و مان بر هم زنی شوخ بلایی برنخاست
بر سر کوی تو چندانی که نالیدم به درد
هیچ از کهسار تمکینت صدایی برنخاست
شب که راهش از خیالت بر دم شمشیر بود
پای دل لغزیید و از کس های هایی برنخاست
بر در دلهای مردم حلقهٔ الفت زدم
زان میان هرگز صدای آشنایی برنخاست
بر در دلهای مردم حلقهٔ الفت زدم
زان میان هرگز صدای آشنایی برنخاست
طینت پروانه و من گویی از یک عالم است
هرگزم در سوختن از لب صدایی برنخاست
دوستان داد از سبکرفتاری عهد شباب
شد به نیرنگی کز او آواز پایی برنخاست
گر زسامان بگذری کارت بسامان می شود
تا نشد عریان ز برگ از نی نوایی برنخاست
تاکنون جویا پی تاراج دل چون شوخ من
جنگجویی آفتی عاشق جفایی برنخاست

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از بتان مثل تو کافر ماجرایی برنخاست
خان و مان بر هم زنی شوخ بلایی برنخاست
هوش مصنوعی: از افرادی مثل تو، که ما را به کفر و بی‌دینی می‌کشانند، هیچ داستان یا ماجرای خاصی به وجود نیامده است. تو با شوخی و بازیگوشی، زندگی ما را به هم ریختی و هیچ بلا و آسیبی بر ما نبارید.
بر سر کوی تو چندانی که نالیدم به درد
هیچ از کهسار تمکینت صدایی برنخاست
هوش مصنوعی: در مسیر تو به اندازه‌ای ناله و شکایت کردم که هیچ صدایی از دیوارهای قدرتت برنخاست و این درد و رنج من تاثیری نداشت.
شب که راهش از خیالت بر دم شمشیر بود
پای دل لغزیید و از کس های هایی برنخاست
هوش مصنوعی: در شب که خیال تو مانند شمشیری تیز و خطرناک بود، دل من به آرامی لغزید و از هیچ صدا و تماسی برنخاست.
بر در دلهای مردم حلقهٔ الفت زدم
زان میان هرگز صدای آشنایی برنخاست
هوش مصنوعی: من بر در دل‌های مردم دوستی و محبت برقرار کردم، اما هیچ‌گاه صدای آشنایی از میان آن‌ها به گوش نرسید.
بر در دلهای مردم حلقهٔ الفت زدم
زان میان هرگز صدای آشنایی برنخاست
هوش مصنوعی: من به دل‌های مردم نزدیکی و دوستی نشان دادم، اما در میان این همه نزدیکی، هیچ صدای آشنا و آشنایی به گوش نرسید.
طینت پروانه و من گویی از یک عالم است
هرگزم در سوختن از لب صدایی برنخاست
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که من و پروانه از یک ذات و سرشت هستیم. هرگاه پروانه می‌سوزد، حتی یک صدا از لب من برنمی‌خیزد.
دوستان داد از سبکرفتاری عهد شباب
شد به نیرنگی کز او آواز پایی برنخاست
هوش مصنوعی: دوستان به خاطر رفتار سبک و بی‌پروا در جوانی ناله و شکایت دارند، زیرا این رفتار به قدری ناپسند بود که هیچ صدای خوب و مثبتی از آن برنخاست.
گر زسامان بگذری کارت بسامان می شود
تا نشد عریان ز برگ از نی نوایی برنخاست
هوش مصنوعی: اگر از سختی‌ها و مشکلات عبور کنی، اوضاع زندگی‌ات به سامان و ترتیب خواهد رسید. تا زمانی که نتوانی از زخم‌ها و آسیب‌ها رها شوی، هیچ صدای خوشی از تو به گوش نخواهد رسید.
تاکنون جویا پی تاراج دل چون شوخ من
جنگجویی آفتی عاشق جفایی برنخاست
هوش مصنوعی: تا به امروز کسی را ندیده‌ام که چون من برای دلبری و عشق، جنگجویی کند یا مشکلی به وجود آورد.