شمارهٔ ۳۵۵
وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
دلبر بسیار شرین تر ز جان گم کرده است
نیستش در هیچ یک از حلقهٔ الفت قرار
این دل آواره مرغ آشیان گم کرده است
گشت افزون نخوت شیخ از هجوم اهل شهر
خویش را در اینقدر مردم چسان گم کرده است
از دلایل داده زاهد مسلک حق را زدست
ره چو تار سبحه در سنگ نشان گم کرده است
جز شکست ما ضعیفانش دمی آرام نیست
عشق جویا چون همای استخوان گم کرده است
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
دلبر بسیار شرین تر ز جان گم کرده است
هوش مصنوعی: هر کسی که برای دیگران وقتش را بیهوده صرف میکند، کسی که برای عشق خود ارزش قائل نیست، باید بداند که آن دلبر از جان او شیرینتر و باارزشتر است.
نیستش در هیچ یک از حلقهٔ الفت قرار
این دل آواره مرغ آشیان گم کرده است
هوش مصنوعی: این دل سرگردان در هیچکدام از حلقههای دوستی و محبت قرار ندارد و مانند پرندهای است که آشیانهاش را گم کرده است.
گشت افزون نخوت شیخ از هجوم اهل شهر
خویش را در اینقدر مردم چسان گم کرده است
هوش مصنوعی: شیخ به واسطهی هجوم مردم شهرش، به شدت مغرور شده است و در این میان، نمیداند که این همه مردم چگونه در او گم شدهاند.
از دلایل داده زاهد مسلک حق را زدست
ره چو تار سبحه در سنگ نشان گم کرده است
هوش مصنوعی: زاهدانی که به مسلک خود پایبندند، همچون تسبیحی که در سنگی گم شده است، حقایق را از دست دادهاند و به راهی منحرف شدهاند.
جز شکست ما ضعیفانش دمی آرام نیست
عشق جویا چون همای استخوان گم کرده است
هوش مصنوعی: عشق به ما ضعیفان هیچگاه آرامش نمیدهد و همواره در جستجوی خود است، مانند همایی که استخوان خود را گم کرده و به دنبال آن میگردد.

جویای تبریزی