شمارهٔ ۳۵۳
تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت
تا پیه چشم بود چراغ نگاه سوخت
دودش بهار عنبر دریای رحمت است
هر دل که او در آتش شرم گناه سوخت
زان جلوه ای که حسن تو امشب بکار برد
دیدم ستاره داغ شد از رشک و ماه سوخت
چون شمع زآتش دل شب زنده دار خویش
ما را شب فراق تو موی کلاه سوخت
ظالم مروتی بدل ناز پرورم
بیچاره در غم تو به حال تباه سوخت
آن را که نیست زنده چو جویا دلش به عشق
چون شمع بر مزار به لب مد آه سوخت
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت
تا پیه چشم بود چراغ نگاه سوخت
هوش مصنوعی: تنها در مسیر تو نیست که احساس سوختن دارم؛ زیرا وقتی که به چشمانت نگاه میکنم، حتی روشنایی نگاه من نیز میسوزد.
دودش بهار عنبر دریای رحمت است
هر دل که او در آتش شرم گناه سوخت
هوش مصنوعی: اگر کسی در آتش شرم ناشی از گناهان خود بسوزد، نتیجهاش بهار عطر و خوشبوئی مانند عنبر در دریای رحمت الهی است.
زان جلوه ای که حسن تو امشب بکار برد
دیدم ستاره داغ شد از رشک و ماه سوخت
هوش مصنوعی: از زیبایی که امشب تو به نمایش گذاشتی، دیدم ستارهای به خاطر حسادت داغ شد و ماه نیز سوخت.
چون شمع زآتش دل شب زنده دار خویش
ما را شب فراق تو موی کلاه سوخت
هوش مصنوعی: ما مانند شمعی هستیم که در دل شب میسوزد و شبهای بیخوابی را سپری میکند. در این شبهای دوری از تو، احساس سوختن و درد را تجربه میکنیم، بهطوریکه حتی کلاه ما نیز به یاد تو آسیب میبیند.
ظالم مروتی بدل ناز پرورم
بیچاره در غم تو به حال تباه سوخت
هوش مصنوعی: ای ستمکار، مروت و انصاف را کنار بگذار، من بیچاره با وجود محبت و ناز تو، در آتش غمهای تو سوختم و حالتی پریشان دارم.
آن را که نیست زنده چو جویا دلش به عشق
چون شمع بر مزار به لب مد آه سوخت
هوش مصنوعی: کسی که زندگی نمیکند، دلش از عشق به مانند شمعی در کنار قبر میسوزد و آهی از دل به لبانش میرسد.

جویای تبریزی