شمارهٔ ۳۴۸
دست در کار زن آخر نه ترا کاری هست
نقد فرصت مده از دست که بازاری هست
چه غم از تابش خورشید قیامت باشد
همچو آه سحر آنرا که هواداری هست
به هنر کوش که محبوب خلایق گردی
آری آنجا که متاعیست خریداری هست
با دل هر که به وصف دهنت نکته سراست
منصب محرمی عالم اسراری هست
شعله عشق نماندست نمی در جگرم
دیده گو اشک مبار آه شررباری هست
داده در وجه پریشانی خاطر جویا
درکف هر که چو گل درهم و دیناری هست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: چکامه
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دست در کار زن آخر نه ترا کاری هست
نقد فرصت مده از دست که بازاری هست
هوش مصنوعی: به کار مشغول شو و به دنبال کار خودت برو، چرا که فرصتی را از دست نده که در بازار امکانهایی وجود دارد.
چه غم از تابش خورشید قیامت باشد
همچو آه سحر آنرا که هواداری هست
هوش مصنوعی: اگر کسی هوادار و دوستدار داشته باشد، تابش آفتاب روز قیامت هم نمیتواند باعث غم و اندوه او شود؛ زیرا مثل آه صبحگاهی، او امید و عشق را در دل خود دارد.
به هنر کوش که محبوب خلایق گردی
آری آنجا که متاعیست خریداری هست
هوش مصنوعی: به هنر خود تلاش کن تا محبوب مردم شوی، زیرا در جایی که کالایی وجود دارد، خریدار نیز هست.
با دل هر که به وصف دهنت نکته سراست
منصب محرمی عالم اسراری هست
هوش مصنوعی: هر کسی که در وصف لبهای تو به گفتههای زیبا و دلنشین میپردازد، به مقام و جایگاهی نزدیک میشود که به رازهای پنهان این جهان آگاه است.
شعله عشق نماندست نمی در جگرم
دیده گو اشک مبار آه شررباری هست
هوش مصنوعی: عشق در قلبم به شدت شعلهور است و هیچ نشانی از آرامش در آن نمیبینم. فقط اشک میریزم و حالتی آتشین و غمانگیز دارم.
داده در وجه پریشانی خاطر جویا
درکف هر که چو گل درهم و دیناری هست
هوش مصنوعی: هر که در دلش پریشانی و نگرانی دارد، باید بداند که مانند گل، گرانبها و باارزش است، حتی اگر در شرایطی آشفته باشد.

جویای تبریزی