شمارهٔ ۸
به صحن گلشن گیتی ز اعتدال بهار
صبا بساط زمرّد فکند دیگر بار
به عاشقان گل و سنبل همی دهند نشان
ز رنگ و چهره معشوق و بوی طرّه یار
بساط سبزه نمودار چرخ وانجم شد
ز بس گهر که ببارید ابر گوهربار
عروس غنچه سوی حجله می رود گویی
که فرش جمله حریر است و راه جمله نثار
ز خاک تیره هوا را به دل غباری بود
درآمد ابر و به کلّی فرونشاند غبار
سپیده دم گذری کن به باغ تا بینی
ز رنگ و بوی ریاحین طراوت گلزار
اگر نه غالیه سوده ست خاکدان چمن
چراست غالیه بو هر گلی که آرد بار
به شکل لاله نظر کن که گویی افکندند
درون حلقه لعل بدخش مشک تتار
فروغ چهره گل بین و مهد زنگاری
چو آفتاب برین چرخ لاجوردی کار
شده ست تازه مگر خون میان لاله و گل
که هست آب زره پوش و بید خنجردار
کنند شام و سحر همچو عاشق و معشوق
شکوفه خنده شیرین و ابر گریه زار
بدین صفت که جهان سبز گشت و خرّم شد
نه از نسیم شمال است و اعتدال بهار
به دور تربیت عدل شاه ملک آرای
به چارسوی جهان سبز شد در و دیوار
جمال چهره اقبال شیخ ابواسحق
که آستان در اوست قبله احرار
خدا یگان فلک حشمت ستاره حشم
جهان پناه ممالک ستان گیتی دار
قضا نفاذ و قدر قدرت و فلک شوکت
زمانه حکم و زمین حلم و آسمان مقدار
سماک رمح و سها ناوک و هلال کمان
زحل مکان و قمر عزم و مشتری دیدار
ستاره شرف و کان جود و بحر سخا
سپهر لطف و جهان وفا و کوه وقار
بشسته چشمه تیغش سپیدی از رخ روز
زدوده خنجر تیزش سیاهی از شب تار
زهی نعوت جلالت برون ز حدّ بیان
خهی صفات کمالت فزون ز حدّ شمار
ز خطبه تو بلند است پایه منبر
ز کنیت تو درست است سکه دینار
مثال کلک تو جاری ست بر سیاه و سپید
ز شرق و غرب جهان تا به روم و هندوبار
ز رشک سرعت کلک و نفاذ منشورت
همی بپیچد بر خود سپهر چون طومار
به نزد همّت تو نه فلک چه وقع آرد
بلی حباب چه وزن آورد به جنب بحار
ز حکم و حلم تو پیدا شد آسمان و زمین
بدان دلیل که آن ثابت است و این سیّار
قضا که هیچ کس آگه نشد ز اسرارش
نهاده است کنون با تو در میان اسرار
زفان فتنه ز قدر تو هست یک نقطه
محیط دایره این هفت قبّه دوّار
منم که مادح این حضرتم به شام و سحر
منم که داعی این دولتم به لیل و نهار
مراست در دو جهان نیم جانی و آن نیز
به خاک نعل سمند تو کرده ام ایثار
درین جهان به وجود تو دارم آسایش
در آن جهان به تولاّت دارم استظهار
چو خاطر تو بر اسرار غیب مطّلع است
چه حاجت است که اخلاص خود کنم اظهار
به حضرت تو فلک را مجال قربت نیست
هزار شکر که دارم بر آستان تو بار
مرا که طوق غلامی ات هست بر گردن
عجب مدار ز من کز سپهر دارم عار
هزار سال اگر شکر نعمتت گویم
هنوز هرچه بگویم یکی بود ز هزار
مرا که سایه تو بر سر است غم نخورم
که چرخ با من و بخت من کند پیکار
به خواب در نرود چشم بخت من هرگز
که پاسبانی من کرد دولت بیدار
همیشه تا که بود خاک را ثبات و درنگ
همیشه تا که بود چرخ را مسیر و مدار
به رکن تخت تو بادا قرار دولت و دین
به گرد چتر تو بادا مدار هفت و چهار
جهان به کام و ستاره غلام و دولت رام
فلک مطیع و سعادت قرین و دولت یار
هزار قرن تو سلطان و من کمینه غلام
هزار سال تو مخدوم و بنده خدمتکار
شمارهٔ ۷: دوش چون خورشید رخشان را زوال آمد پدیدشمارهٔ ۹ - فی مدح السلطان ابواسحق اناراللّه برهانه: نسیم غالیه سای است و صبح غالیه بار
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: سید محمدرضا شهیم
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
به صحن گلشن گیتی ز اعتدال بهار
صبا بساط زمرّد فکند دیگر بار
هوش مصنوعی: در باغ زیبای دنیا، به لطف اعتدال بهار، نسیم ملایم دوباره جادوگری طبیعت را به نمایش گذاشته و فرشی از سبز جواهرگونه گسترده است.
به عاشقان گل و سنبل همی دهند نشان
ز رنگ و چهره معشوق و بوی طرّه یار
هوش مصنوعی: به عاشقان گل و سنبل نشانهایی از رنگ و چهره محبوب و عطر موهای یار میدهند.
بساط سبزه نمودار چرخ وانجم شد
ز بس گهر که ببارید ابر گوهربار
هوش مصنوعی: زمینی پر از سبزه و گیاهان به دلیل بارش زیاد باران، رنگ و لعاب تازهای به خود گرفته است. آسمان نیز به خاطر بارش قطرات باران مانند جواهرات درخشان شده و زیبا به نظر میرسد.
عروس غنچه سوی حجله می رود گویی
که فرش جمله حریر است و راه جمله نثار
هوش مصنوعی: عروس غنچه به سمت اتاق خواب میرود و به نظر میرسد که همه جا با فرشهای نازک و لطیف پوشیده شده و راهی که میرود پر از گلبرگها و هدایای زیباست.
ز خاک تیره هوا را به دل غباری بود
درآمد ابر و به کلّی فرونشاند غبار
هوش مصنوعی: از خاک سیاه، غباری به دل آسمان نشسته بود و ابر آمد و تمام آن غبار را پاک کرد.
سپیده دم گذری کن به باغ تا بینی
ز رنگ و بوی ریاحین طراوت گلزار
هوش مصنوعی: صبح زود به باغی برو تا زیبایی و عطر گلها را ببینی و از طراوت و تازگی فضای آن لذت ببری.
اگر نه غالیه سوده ست خاکدان چمن
چراست غالیه بو هر گلی که آرد بار
هوش مصنوعی: اگر زمین چمن بوی خوشی نمیدهد، پس چرا بو به تمام گلها داده شده است که در آنجا میرویند؟
به شکل لاله نظر کن که گویی افکندند
درون حلقه لعل بدخش مشک تتار
هوش مصنوعی: به لاله نگاه کن، انگار که درون یک حلقه ی قیمتی از سنگ های گرانبها و خوش رنگ، زیبایی ها و عطری خاص نهفته است.
فروغ چهره گل بین و مهد زنگاری
چو آفتاب برین چرخ لاجوردی کار
هوش مصنوعی: رنگ و زیبایی چهره گل را مانند درخشش آفتاب در آسمان آبی ببین.
شده ست تازه مگر خون میان لاله و گل
که هست آب زره پوش و بید خنجردار
هوش مصنوعی: آیا خون تازهای در میان گلها و لالهها جاری شده است که حالا مانند زرهی بر روی آب و بیدی با خنجر دیده میشود؟
کنند شام و سحر همچو عاشق و معشوق
شکوفه خنده شیرین و ابر گریه زار
هوش مصنوعی: شب و روز مانند عاشق و معشوق در کنار هم هستند، یکی به شوق و شادی میخندد و دیگری در غم و اندوه میگرید.
بدین صفت که جهان سبز گشت و خرّم شد
نه از نسیم شمال است و اعتدال بهار
هوش مصنوعی: با این حال که دنیا تازه و شاداب شده و بهاری خوشعطر به خود گرفته، دلیل آن نسیم خنک شمال یا هوای ملایم بهار نیست.
به دور تربیت عدل شاه ملک آرای
به چارسوی جهان سبز شد در و دیوار
هوش مصنوعی: به خاطر تدابیر عادلانه و تربیت درست شاه، تمامی جهان به شکوه و زیبایی فراگیر شده و همه جا پر از سرسبزی و رونق گشته است.
جمال چهره اقبال شیخ ابواسحق
که آستان در اوست قبله احرار
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهٔ اقبال شیخ ابواسحاق، که در آستان او، محل توجه آزادگان است.
خدا یگان فلک حشمت ستاره حشم
جهان پناه ممالک ستان گیتی دار
هوش مصنوعی: خداوند یگانه، فخر آسمانها و ستارههای درخشان است، که پناهگاهی برای جهانیان و سرزمینهای مختلف به شمار میرود.
قضا نفاذ و قدر قدرت و فلک شوکت
زمانه حکم و زمین حلم و آسمان مقدار
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر برتر و قدرتمندند، زمان با جلال و شکوه خود، حکم میراند و زمین با صبر و خویشتنداری رفتار میکند، و آسمان نیز اندازه و اندازهگیری دارد.
سماک رمح و سها ناوک و هلال کمان
زحل مکان و قمر عزم و مشتری دیدار
هوش مصنوعی: ستاره سماک مانند نیزه است و سها مانند تیر، هلال مانند کمان زحل و ماه مکان و قمر به معنای عزیمت و مشتری به معنای دیدار است.
ستاره شرف و کان جود و بحر سخا
سپهر لطف و جهان وفا و کوه وقار
هوش مصنوعی: ستارهای که نشانهی شرافت است و گنجینهای از جوانمردی و دریایی از سخاوت، آسمان پر از لطف و دنیایی پر از وفا و کوهی از وقار را توصیف میکند.
بشسته چشمه تیغش سپیدی از رخ روز
زدوده خنجر تیزش سیاهی از شب تار
هوش مصنوعی: چشمان او مانند چشمهای روشن و درخشان است که سفیدی روز را پاک کرده و تیغ تیز او مانند خنجری است که سیاهی شب را از بین میبرد.
زهی نعوت جلالت برون ز حدّ بیان
خهی صفات کمالت فزون ز حدّ شمار
هوش مصنوعی: عظمت و جلال تو به قدری است که از محدودهی بیان فراتر میرود و زیباییهای کمال تو بیشتر از آن است که بتوان شمارش کرد.
ز خطبه تو بلند است پایه منبر
ز کنیت تو درست است سکه دینار
هوش مصنوعی: بالاتر از حالتی که بر منبر قرار دارد، اهمیت و ارزش سخن توست و همچنین، نام تو به اندازهای معتبر و صحیح است که همانند سکهای با ارزش در دین و ایمان محسوب میشود.
مثال کلک تو جاری ست بر سیاه و سپید
ز شرق و غرب جهان تا به روم و هندوبار
هوش مصنوعی: شکل و زیبایی تو در همه جا مشاهده میشود، از رنگهای سیاه و سفید گرفته تا دورترین نقاط جهان، مثل روم و هندوستان.
ز رشک سرعت کلک و نفاذ منشورت
همی بپیچد بر خود سپهر چون طومار
هوش مصنوعی: به خاطر شتاب و توانایی قلم تو، آسمان مانند طوماری در هم میپیچد.
به نزد همّت تو نه فلک چه وقع آرد
بلی حباب چه وزن آورد به جنب بحار
هوش مصنوعی: در برابر اراده و تلاشت، آسمان چه اهمیتی دارد؟ به واقع، حبابی که در مقابل جریانات دریا قرار دارد، چه وزنی میتواند داشته باشد؟
ز حکم و حلم تو پیدا شد آسمان و زمین
بدان دلیل که آن ثابت است و این سیّار
هوش مصنوعی: به خاطر فرمان و بردباری تو، آسمان و زمین به وجود آمدند؛ زیرا آسمان ثابت و پایدار است و زمین در حال حرکت است.
قضا که هیچ کس آگه نشد ز اسرارش
نهاده است کنون با تو در میان اسرار
هوش مصنوعی: قسمت مقدر الهی به گونهای است که هیچکس از رمز و رازهایش مطلع نمیشود، اما اکنون این رازها را با تو در میان گذاشته است.
زفان فتنه ز قدر تو هست یک نقطه
محیط دایره این هفت قبّه دوّار
هوش مصنوعی: فتنه و آشوبی که در دنیای پیرامون تو وجود دارد، تنها به خاطر یک نقطه از قامت توست. این هفت گنبد گردان که به دور تو میچرخند، نمادهایی از قدرت و تأثیر تو هستند.
منم که مادح این حضرتم به شام و سحر
منم که داعی این دولتم به لیل و نهار
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که در صبح و شب، به ستایش این مقام میپردازم و در هر لحظه به دعوت و حمایت این دولت نیکو مشغولم.
مراست در دو جهان نیم جانی و آن نیز
به خاک نعل سمند تو کرده ام ایثار
هوش مصنوعی: در این دنیا و آن دنیا فقط یک نیمهجان برای من باقی مانده است که آن را نیز فدای عشق تو کردهام.
درین جهان به وجود تو دارم آسایش
در آن جهان به تولاّت دارم استظهار
هوش مصنوعی: در این دنیا به خاطر وجود تو آرامش دارم و در آن دنیا به سرپرستی تو امیدوارم.
چو خاطر تو بر اسرار غیب مطّلع است
چه حاجت است که اخلاص خود کنم اظهار
هوش مصنوعی: وقتی که قلب تو از رازهای نهانی آگاه است، چه نیازی است که صمیمیت و خلوص خود را نشان دهم؟
به حضرت تو فلک را مجال قربت نیست
هزار شکر که دارم بر آستان تو بار
هوش مصنوعی: به خاطر مقام والای تو، آسمان نتواند به تو نزدیک شود. هزار بار شکرگزار هستم که در درگاه تو حضور دارم.
مرا که طوق غلامی ات هست بر گردن
عجب مدار ز من کز سپهر دارم عار
هوش مصنوعی: من که به خاطر تعلق خاطر به تو به بندگی تو درآمدهام، نباید از من شگفتزده شوی؛ زیرا من از آسمان (سرنوشت) شرمندهام.
هزار سال اگر شکر نعمتت گویم
هنوز هرچه بگویم یکی بود ز هزار
هوش مصنوعی: اگر هزار سال هم از نعمت تو قدردانی کنم و شکرگزاری کنم، باز هم هر چه بگویم هیچکدام به اندازهی یک بار از شعر و وصف تو کافی نیست.
مرا که سایه تو بر سر است غم نخورم
که چرخ با من و بخت من کند پیکار
هوش مصنوعی: من که سایه تو بر سرم است، نگران نیستم از اینکه زمان و سرنوشت با من درگیر شوند.
به خواب در نرود چشم بخت من هرگز
که پاسبانی من کرد دولت بیدار
هوش مصنوعی: چشم بخت من هرگز به خواب نمیرود، زیرا همیشه مواظب و نگهبان من، خوشبختی و سعادت ام بیدار است.
همیشه تا که بود خاک را ثبات و درنگ
همیشه تا که بود چرخ را مسیر و مدار
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین استوار و ثابت باشد و چرخ زندگی و حرکت در مسیر خودش ادامه دارد، همه چیز به همین منوال خواهد بود.
به رکن تخت تو بادا قرار دولت و دین
به گرد چتر تو بادا مدار هفت و چهار
هوش مصنوعی: امیدوارم که ثبات حکومت و دین در سایه پرچم تو برقرار شود و زیر چتر حمایت تو، همگان از آرامش و امنیت برخوردار گردند.
جهان به کام و ستاره غلام و دولت رام
فلک مطیع و سعادت قرین و دولت یار
هوش مصنوعی: جهان به خوبی و خوشی میگذرد و ستارهها همیشه در خدمت ما هستند. حکومت و سیستم به نفع ما عمل میکند و خوشبختی همراه ماست، به طوری که سعادت همیشه در کنار ماست و اوضاع به طرز مطلوبی پیش میرود.
هزار قرن تو سلطان و من کمینه غلام
هزار سال تو مخدوم و بنده خدمتکار
هوش مصنوعی: هزاران سال تو در مقام سلطنت و من در جایگاه خدمتگزاری و بندگیام. تو همواره در جایگاه بالاتر بودهای و من وظیفهام خدمت به توست.