شمارهٔ ۳۹۶
دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد
همان گرمی که با هم در میان، برق و گیا دارد
ندارم فرصت آن کز سبو می در قدح ریزم
بهار از رنگ گل پنداری آتش زیر پا دارد
عجب نبود که جوهر حلقهٔ بیرون در گردد
چنین کآیینه را عکس تو لبریز صفا دارد
حباب از خویشتن چون بگذرد دریا کند خود را
شکستن کشتیم را غرقهٔ آب بقا دارد
ز اقبال جنون، فیض سعادت می توان بردن
به سر ژولیده مویم، سایهٔ بال هما دارد
نبینی ظلمت ار دامان سعی از دست نگذاری
شرر را گرم رفتاری چراغی پیش پا دارد
شوی گر یکنفس غافل، بیابان مرگ خواهی شد
محال است این که یکدم کاروان عمر وا دارد
به چنگ عشق آتش دست، باکم نیست از سختی
سپندم، عقده های مشکلم مشکل گشا دارد
حزین از حلقهٔ آزادگان چون سر برون آرم؟
زمین کلبه ام از نقش پهلو بوریا دارد
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد
همان گرمی که با هم در میان، برق و گیا دارد
هوش مصنوعی: دل بیگانهای که با نگاه آشنا روبرو میشود، حالی شبیه به آن گرما و صمیمیتی دارد که در ارتباط بین دو دوست یا آشنا وجود دارد.
ندارم فرصت آن کز سبو می در قدح ریزم
بهار از رنگ گل پنداری آتش زیر پا دارد
هوش مصنوعی: من فرصت ندارم که در این پیاله از سبو شراب بریزم، زیرا بهار را از رنگ گل میشناسی، اما نمیدانی که زیر این پاها آتش نهفته است.
عجب نبود که جوهر حلقهٔ بیرون در گردد
چنین کآیینه را عکس تو لبریز صفا دارد
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد که اگر جوهر حلقهٔ بیرونی تغییر کند، زیرا آینهای که عکس تو را نشان میدهد، همواره به طرز شگفتانگیزی پر از صفا و زیبایی است.
حباب از خویشتن چون بگذرد دریا کند خود را
شکستن کشتیم را غرقهٔ آب بقا دارد
هوش مصنوعی: وقتی حباب از وجود خود عبور کند، دریا خود را نابود میسازد. اما ما که در آب جاویدان غرق شدهایم، همچنان زندهایم و باقی خواهیم ماند.
ز اقبال جنون، فیض سعادت می توان بردن
به سر ژولیده مویم، سایهٔ بال هما دارد
هوش مصنوعی: با خوشاقبالی دیوانگی، میتوان از برکت خوشبختی بهرهبرد. در حالی که موی ژولیدهام نشان از بیخیالی است، سایه پرندهای بزرگ بر سرم وجود دارد.
نبینی ظلمت ار دامان سعی از دست نگذاری
شرر را گرم رفتاری چراغی پیش پا دارد
هوش مصنوعی: اگر در تلاش خود مداومت داشته باشی، هرگز تاریکی را نخواهی دید. حرارت و تلاش تو مانند چراغی در پیش رویت میدرخشد و راه را برایت روشن میکند.
شوی گر یکنفس غافل، بیابان مرگ خواهی شد
محال است این که یکدم کاروان عمر وا دارد
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه غافل باشی، در بیابان مرگ گرفتار خواهی شد. این غیرممکن است که یک لحظه کاروان عمر متوقف شود.
به چنگ عشق آتش دست، باکم نیست از سختی
سپندم، عقده های مشکلم مشکل گشا دارد
هوش مصنوعی: در آغوش عشق، با اینکه ممکن است دردها و سختیهایی را تحمل کنم، باز هم نگران نیستم؛ چرا که دردها و مشکلاتم به نوعی راهحل دارند.
حزین از حلقهٔ آزادگان چون سر برون آرم؟
زمین کلبه ام از نقش پهلو بوریا دارد
هوش مصنوعی: اگر من از بند آزادگان سر برآورم، چه طور میتوانم این حال را تحمل کنم؟ خانهام بر روی زمین نقش و نگارهایی از یک پتو دارد و این نشاندهندهی سادهزیستی من است.

حزین لاهیجی