گنجور

شمارهٔ ۳۹۲

به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمی دارد
بلی ویرانه جز سیلاب معماری نمی دارد
به کف چیزی ندارم تا نثار مقدمت سازم
که در راهت دل و جان قدر و مقداری نمی دارد
حلاوت نیست در گفتار آن شکرشکن طوطی
که منظور نظر، آیینه رخساری نمی دارد
به هرکشور وفا را عمرها شد عرضه می دارم
متاع بی بهای ما خریداری نمی دارد
سرم را همچو خاتم غیر زانو نیست بالینی
گرفتار غم عشق تو غمخواری نمی دارد
به دست عشق می باشد، رگ جانهای معشوقان
کدامین شاخ گل در پای خود خاری نمی دارد
نبخشد دل فروغی تیره روزی های بختم را
سواد زلف او چون من شب تاری نمی دارد
سرم بادا حزین خاک در آن خانه پردازی
که بر دوش کسی زآزادگی باری نمی دارد

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمی دارد
بلی ویرانه جز سیلاب معماری نمی دارد
هوش مصنوعی: عاشق به جز گریه در این دنیا کار دیگری نمی‌کند و ویرانی‌های دل هم جز سیلابی از احساسات نخواهد داشت.
به کف چیزی ندارم تا نثار مقدمت سازم
که در راهت دل و جان قدر و مقداری نمی دارد
هوش مصنوعی: من چیزی در دست ندارم که به تو هدیه کنم، زیرا در مسیر عشق تو، دل و جانم ارزشی ندارند.
حلاوت نیست در گفتار آن شکرشکن طوطی
که منظور نظر، آیینه رخساری نمی دارد
هوش مصنوعی: گفتار طوطی مثل شکر است، اما اگر هدف او فقط زیبایی ظاهری باشد، هیچ لذتی در آن وجود ندارد.
به هرکشور وفا را عمرها شد عرضه می دارم
متاع بی بهای ما خریداری نمی دارد
هوش مصنوعی: در هر کشوری، من وفاداری و صداقت را به مدت طولانی عرضه کرده‌ام، اما هیچ کس ارزش آن را نمی‌داند و آن را نمی‌خرد.
سرم را همچو خاتم غیر زانو نیست بالینی
گرفتار غم عشق تو غمخواری نمی دارد
هوش مصنوعی: سرم به اندازه‌ای درگیر عشق توست که مانند انگشتر نمی‌تواند از زانو خود جدا شود و هیچ‌کس هم نیست که در این درد و غم به من کمک کند.
به دست عشق می باشد، رگ جانهای معشوقان
کدامین شاخ گل در پای خود خاری نمی دارد
هوش مصنوعی: عشق سبب زنده‌ماندن احساسات عمیق معشوقان است و هیچ گل زیبا و دوست‌داشتنی نیست که در پای خود خار نداشته باشد.
نبخشد دل فروغی تیره روزی های بختم را
سواد زلف او چون من شب تاری نمی دارد
هوش مصنوعی: دل من هرگز نمی‌تواند نور و روشنی زندگی‌ام را از دست‌های سرنوشت تاریکم ببخشد، زیرا تاریکی زلف او به اندازه شب، مرا نیز در بر گرفته است.
سرم بادا حزین خاک در آن خانه پردازی
که بر دوش کسی زآزادگی باری نمی دارد
هوش مصنوعی: سرم در آسمان است، غمگین از خاکی که در آن خانه مجلل زندگی می‌کند که بر دوش کسی باری از آزادگی ندارد.

خوانش ها

شمارهٔ ۳۹۲ به خوانش دریا قلیلی