گنجور

شمارهٔ ۳۹۱

آن یار بی حقیقت، پاس وفا ندارد
پروای اشتیاقم، دیرآشنا ندارد
دیوار خلق سایه چون نقش پا ندارد
در دهر پست همّت، افتاده جا ندارد
کار سپند دل را انداختم به آتش
جز عشق، مشکل ما مشکل گشا ندارد
غوغای کفر و اسلام در دین عارفان نیست
خلوت سرای وحدت، ما و شما ندارد
خون مرا بحل کرد آن چشم نامسلمان
جوری چنین، فرنگی، هرگز روا ندارد
تا صبح سینه از ما، درپیرهن نهفتی
خاطر نمی گشاید، محفل صفا ندارد
دوش از برم چو رفتی، آگه نگشتم، آری
عمریّ و رفتن تو، آواز پا ندارد
ای من خراب طورت، تعمیر دل نکردی
کاخ محبّت تو هرگز بنا ندارد
یکتاست در رسایی، قامت قیامت من
شوخ است مصرع سرو، امّا ادا ندارد
ای دل درین سر کوی، پاس ادب ضرور است
از ناله لب فرو بند اینجا هوا ندارد
تمثال زشت و زیبا یک خامه می شناسد
نقش کنشت و کعبه جز یک خدا ندارد
پایان نمی پذیرد، شور حزین سرمست
حُسن ابتدا ندارد، عشق انتها ندارد

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن یار بی حقیقت، پاس وفا ندارد
پروای اشتیاقم، دیرآشنا ندارد
هوش مصنوعی: آن محبوب بی‌وفا، به وعده‌هایش پایبند نیست و به اشتیاق من اهمیتی نمی‌دهد، چون مدت زمان زیادی از آشنایی‌مان می‌گذرد.
دیوار خلق سایه چون نقش پا ندارد
در دهر پست همّت، افتاده جا ندارد
هوش مصنوعی: دیوار مردم مانند سایه است و در دنیا، کسی که همت پایین دارد، جایی برای خود نمی‌یابد.
کار سپند دل را انداختم به آتش
جز عشق، مشکل ما مشکل گشا ندارد
هوش مصنوعی: من کار دل و احساسات خود را به آتش عشق سپردم و هیچ‌چیز دیگری نیست که بتواند مشکلات ما را حل کند.
غوغای کفر و اسلام در دین عارفان نیست
خلوت سرای وحدت، ما و شما ندارد
هوش مصنوعی: اختلافات و جنجال‌های مذهبی بین کفر و اسلام در معنای عارفان جایی ندارد. در فضای خلوت و آرامش وحدت، ما و شما هیچ تفکیکی نداریم.
خون مرا بحل کرد آن چشم نامسلمان
جوری چنین، فرنگی، هرگز روا ندارد
هوش مصنوعی: چشم آن کسی که از دین و فرهنگ ما فاصله دارد، باعث شده که من دچار درد و رنج شوم. این نوع عشق و دلبستگی برای کسی که به فرهنگ من تعلق ندارد، هرگز صحیح نیست.
تا صبح سینه از ما، درپیرهن نهفتی
خاطر نمی گشاید، محفل صفا ندارد
هوش مصنوعی: تا صبح، درد و غم خود را در دل پنهان کردیم و نمی‌توانیم به راحتی احساساتمان را بیان کنیم؛ زیرا زندگی بدون دلگرمی و صفا، خالی و دلگیر است.
دوش از برم چو رفتی، آگه نگشتم، آری
عمریّ و رفتن تو، آواز پا ندارد
هوش مصنوعی: دیشب که از نزد من رفتی، بی‌خبر ماندم. بله، تو همیشه با رفتنت همراهی کرده‌ای ولی صدای پایت را نمی‌شنوم.
ای من خراب طورت، تعمیر دل نکردی
کاخ محبّت تو هرگز بنا ندارد
هوش مصنوعی: ای آن کس که با چهره دلربا ویرانم کرده‌ای، دل مرا هیچ‌گاه ترمیم نکرده‌ای. کاخ محبت تو هرگز بنیان و ثابتی نخواهد داشت.
یکتاست در رسایی، قامت قیامت من
شوخ است مصرع سرو، امّا ادا ندارد
هوش مصنوعی: تنها تو با زیبایی‌ات بی‌نظیری، قامت من مانند قیامت دلرباست، اما مانند سرو دارای خوبی‌ها و ویژگی‌هایی نیست.
ای دل درین سر کوی، پاس ادب ضرور است
از ناله لب فرو بند اینجا هوا ندارد
هوش مصنوعی: ای دل، در این مکان بی‌قرار، لازم است که به آداب احترام بگذاری و از ناله و زاری خودداری کنی؛ زیرا در اینجا جایی برای ناراحتی و دلسوزی وجود ندارد.
تمثال زشت و زیبا یک خامه می شناسد
نقش کنشت و کعبه جز یک خدا ندارد
هوش مصنوعی: هر دو تصویر زشت و زیبا را یک قلم می‌شناسد و فقط یک خدا وجود دارد که معبدها و کعبه را خلق کرده است.
پایان نمی پذیرد، شور حزین سرمست
حُسن ابتدا ندارد، عشق انتها ندارد
هوش مصنوعی: شور و شوق عشق هیچ گاه پایان نمی‌پذیرد و این حال غم‌انگیز و سرمستی که در آغاز وجود دارد، هرگز به پایان نخواهد رسید. عشق همواره ادامه دارد و هیچ گاه تمام نمی‌شود.