گنجور

شمارهٔ ۳۹۰

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد
غبار توبه‌ام از دل، شراب بردارد
رهین منّت دریا نمی توان گشتن
بگو به ابر، ز چشم من آب بردارد
به رنگ نافه کند خون به دل اسیران را
چو عارضت اثر از مشک ناب بردارد
ز دل دگر چه توقع، نگاه گرم تو را؟
بگو خراج ز ملک خراب بردارد
چو چنگ، پشت حزین شد ز غم دوتا و هنوز
نشد که گوش ز چنگ و رباب بردارد

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد
غبار توبه‌ام از دل، شراب بردارد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در مجلس، نوشیدنی‌آور نقابش را کنار بزند و از دل من غبار توبه را پاک کند و شراب بیاورد.
رهین منّت دریا نمی توان گشتن
بگو به ابر، ز چشم من آب بردارد
هوش مصنوعی: انسان نمی‌تواند همیشه از دریا بهره‌مند باشد و برای پر شدن از آن، باید گاهی از ابر بخواهد که آب را از چشمانش بگیرد.
به رنگ نافه کند خون به دل اسیران را
چو عارضت اثر از مشک ناب بردارد
هوش مصنوعی: خون دل اسیران به رنگ نافه‌ی خوشبو می‌شود، همچنان که زیبایی چهره‌ات اثر بوی مشک خالص را برمی‌دارد.
ز دل دگر چه توقع، نگاه گرم تو را؟
بگو خراج ز ملک خراب بردارد
هوش مصنوعی: از دل چه انتظاری داری وقتی که نگاه گرم تو برایم وجود ندارد؟ بگو که این کشور ویران را از پرداخت مالیات معاف کند.
چو چنگ، پشت حزین شد ز غم دوتا و هنوز
نشد که گوش ز چنگ و رباب بردارد
هوش مصنوعی: مثل چنگی که به خاطر غم دو نیم شده، پشت او نیز غمگین است و هنوز نمی‌تواند از صدای چنگ و رباب دست بردارد.