گنجور

شمارهٔ ۳۸۹

به قامت شاخ گل را از دمیدن باز می دارد
به شوخی جاده را از آرمیدن باز می دارد
رهایی کی توان از پنجهٔ گیرای صیّادی؟
که تیغش خون ما را از چکیدن باز می دارد
گران افتاد از بس پلّهٔ تمکین، خرامش را
دل بی طاقتم را از تپیدن باز می دارد
من دیدار بین با دورباش غمزه چون سازم؟
نگه را از سر مژگان رسیدن باز می دارد
ز هر سو بس که رنگ جلوه ریزد جذبهٔ لیلی
دل وحشی صفت را از رمیدن باز می دارد
بنازم حیرت نظّارهٔ حسنی که اشکم را
چو آب تیغ از مژگان چکیدن باز می دارد
به یکبار از دو عالم قطع دندان طمع کردن
لب افسوسیان را ازگزیدن باز می دارد
لطافت بس که می جوشد ز پیکان خدنگ او
دهان زخم دل را از مکیدن باز می دارد
ز بس غیرت گره گردیده در خاطر سپندم را
نفس را از دل سوزان، کشیدن باز می دارد
حزین ، از غیرت عشقیم محو یوسفستانی
که حیرت تیغ را ازکف بریدن باز می دارد

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به قامت شاخ گل را از دمیدن باز می دارد
به شوخی جاده را از آرمیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: به خاطر وجود شاخ و برگ، گل نمی‌تواند با آرامش بزداید و از خواب بیدار شود. همچنین، شوخی و خنده‌های زندگی هم نمی‌گذارند که جاده به آرامش و سکون برسد.
رهایی کی توان از پنجهٔ گیرای صیّادی؟
که تیغش خون ما را از چکیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: آیا می‌توان از دست صیادی که ما را در چنگ خود گرفته، نجات پیدا کرد؟ او چنان قوی است که حتی تیغش مانع از ریختن خون ما می‌شود.
گران افتاد از بس پلّهٔ تمکین، خرامش را
دل بی طاقتم را از تپیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: به خاطر لطافت و زیبایی خاصی که دارد، راه رفتنش برای دل من که تاب و توان ندارد، خیلی سنگین و گران شده و موجب می‌شود که دلم از تپش باز بماند.
من دیدار بین با دورباش غمزه چون سازم؟
نگه را از سر مژگان رسیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم با وجود دوری تو، از غم دیدار کردن با تو بگذرم؟ نگاه تو با مژگان زیبایت همیشه در مسیر رسیدن به من مانع ایجاد می‌کند.
ز هر سو بس که رنگ جلوه ریزد جذبهٔ لیلی
دل وحشی صفت را از رمیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: از هر طرف که زیبایی جلوه‌گری می‌کند، جذبه و کشش لیلی باعث می‌شود که دل بی‌قرار و سرکش آرام بگیرد و از گریختن باز بماند.
بنازم حیرت نظّارهٔ حسنی که اشکم را
چو آب تیغ از مژگان چکیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: من به شگفتی زیبایی که می‌بینم، افتخار می‌کنم. این زیبایی به حدی است که اشک‌هایم نمی‌توانند مثل آب از چشمانم بریزد و از آنجا چکیده شوند.
به یکبار از دو عالم قطع دندان طمع کردن
لب افسوسیان را ازگزیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: اگر به یکباره از دو جهان (دنیا و آخرت) دست بکشیم و به طمع ورزی پایان دهیم، این کار باعث می‌شود که افراد ناامید و افسرده به خود اجازه ندهند که امیدی به آرزوهای خود داشته باشند و از شکست‌هایشان درس بگیرند.
لطافت بس که می جوشد ز پیکان خدنگ او
دهان زخم دل را از مکیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: لطافت آنچنان از تیر و پیکان او می‌زند که زخم دل دیگر نمی‌تواند به مکیدن ادامه دهد.
ز بس غیرت گره گردیده در خاطر سپندم را
نفس را از دل سوزان، کشیدن باز می دارد
هوش مصنوعی: به خاطر احساسات شدید غیرت، نمی‌توانم نفس عمیقی از دل سوزانم بکشم و این حس مرا باز می‌دارد.
حزین ، از غیرت عشقیم محو یوسفستانی
که حیرت تیغ را ازکف بریدن باز می دارد
هوش مصنوعی: حزین، به خاطر عشق، از زیبایی‌های یوسف‌وار محو شده‌ایم که وجودش باعث می‌شود انسان نتواند از تیغش فاصله بگیرد و حیرت‌زده بماند.